Skip to main content

نگاهی دیگر به ENTJ

به قلم جسی جرور و رایان اسمیت

تفکر برون‌گرای غالب در ENTJها

تفکر برون‌گرا عملکرد اصلی ENTJ و رویکرد اصلی او به زندگی است. این تفکری است که به بیرون جهت یافته؛ تفکری است که علاقه‌مند به دسته‌بندی جهان بر اساس اندازه‌گیری‌های خارجی و مبتنی بر داده است. هنگامی که ما از طریق تفکر برون‌گرا ادراک می‌کنیم، اشیاء دارای ویژگی‌های قطعی دیده می‌شوند و این ویژگی‌ها هستند که بیشترین اطلاعات را درباره اینکه هر شیء چیست، بر اساس شایستگی و عملکردش به ما می‌گویند. برای این منظور، آنچه شیء بالقوه می‌تواند باشد در مقایسه فقط یک可能性 مبهم دیده می‌شود و هر احساس یا عاطفه‌ای که شیء را احاطه کرده است مانعی برای قضاوت شفاف تلقی می‌شود. هیچ چیز تعریف نمی‌شود تا زمانی که محدودیت‌هایش کاملاً آشکار شود و محدودیت‌های یک چیز است که بیشتر از همه آن را تعریف می‌کند.

به دلیل تفکر برون‌گرای غالب‌شان، ENTJها انگیزه قوی برای آزمایش نه تنها اشیاء و افراد اطراف‌شان بلکه محدودیت‌های خودشان نیز دارند. این کار به آن‌ها کمک می‌کند نقاط قوت، ضعف و شایستگی‌های‌شان را درک کنند و نقشه‌ای از جایی که در حال حاضر عالی هستند و جایی که ممکن است به توسعه شخصی بیشتری نیاز داشته باشند ترسیم کنند. در واقع می‌توان گفت که ENTJها خودشان را به همان شیوه‌ای عینی و غیرعاطفی تعریف می‌کنند که افراد و اشیاء خارجی به خودشان را ارزیابی می‌کنند.

به محض اینکه درک کنیم تفکر برون‌گرا با تعریف اشیاء و افراد بر اساس سلسله‌مراتب و فایده عمل می‌کند، به راحتی می‌توان دید که چرا دستاورد و موفقیت اغلب برای ENTJها بسیار مهم است. یکی از بارزترین ویژگی‌هایی که درباره آن‌ها به راحتی قابل مشاهده است این است که بسیاری از آن‌ها به شدت در کسب معیارهای خارجی دستاورد سرمایه‌گذاری کرده‌اند که نشان‌دهنده نوعی وضعیت است (از جمله تقدیرنامه‌ها، جوایز و مدارک؛ کسب مقدار معینی پول یا دویدن ماراتن در زمان معین). برخلاف آنچه ممکن است برای دیگران به نظر برسد، این تمایل نه غرور است و نه مادی‌گرایی، بلکه دقیقاً همان شیوه‌ای است که تفکر برون‌گرا خود را در جهان جهت می‌دهد. آن به دنبال عینیت بخشیدن یا ملموس کردن رویدادها است تا از پتانسیل‌های انتزاعی اثبات بسازد — تا برای همه آشکار کند که یک فرد یا چیز چگونه در مقایسه با دیگری اندازه‌گیری می‌شود.

در پیگیری چنین معیارهای خارجی است که ENTJها اغلب به عنوان یکی از برون‌گراترین تیپ‌ها ظاهر می‌شوند. برای درک جهان از نظر تفکر برون‌گرا، فرد نیاز دارد اجزای آن را تعریف و رتبه‌بندی کند و این کار اغلب شامل فرآیندی از فشار دادن و کاوش برای به دست آوردن داده‌های مورد نیاز برای انجام قضاوت‌های صحیح است. هنگامی که تفکر برون‌گرا با شهود درون‌گرای کمکی ENTJ (که بعداً به آن خواهیم پرداخت) جفت می‌شود، افرادی که این عملکردها را به کار می‌گیرند اغلب به عنوان کسانی که حرکت می‌دهند و تکان می‌دهند — به عنوان چالش‌گران نظم قدیمی و کمتر کارآمد — ظاهر می‌شوند. 

هرچند ENTJها خودشان تمایل به بسیار منظم بودن دارند، بسیاری با این حال از سرنگون کردن رژیم‌های موجود به نام جایگزینی آن‌ها با رژیم‌های مؤثرتر ساخته دست خودشان رضایت خاصی می‌برند. از آن‌ها تقریباً می‌توان گفت: «با رئیس جدید آشنا شوید — کارآمدتر از رئیس قدیمی.»

این انگیزه برای تکان دادن اساسی چیزها به نام بهبود رادیکال آن‌ها همچنین یکی از راه‌هایی است که ENTJها معمولاً از ESTJها متمایز می‌شوند. از آنجایی که ESTJها به حس کمکی تکیه دارند، در حالی که ENTJها به شهود کمکی تکیه دارند، ENTJها تمایل به داشتن خمیدگی iconoclastic بیشتری دارند، جایی که اغلب بیشتر تمایل دارند سیستم قدیمی را برهم بزنند و با سیستمی ظاهراً کارآمدتر که بر اساس الهام مفهومی که داشته‌اند ساخته شده جایگزین کنند. به جای هرس کردن و نگهداری جنگل‌ها، اغلب در temperament ENTJ است که به نام پاک کردن چوب‌های خشکیده، آتش جنگل به پا کند.

به دلیل ماهیت سلسله‌مراتبی و کارایی‌جوی تفکر برون‌گرا، تیپ‌های دیگر اغلب ENTJها (و همچنین ESTJها) را دارای تمایل اقتدارگرا می‌بینند. برای مثال، هنگام همکاری در یک پروژه، ENTJها به ندرت «به توافق رساندن همه» یا «دادن حق اظهارنظر به همه» را در اولویت قرار می‌دهند، بلکه در عوض به دنبال رتبه‌بندی ورودی افراد تیم هستند و ورودی کسانی را که صالح‌ترین تشخیص داده‌اند در اولویت قرار می‌دهند.

به همین ترتیب، برخلاف تفکر درون‌گرا، تفکر برون‌گرا اساساً به آنچه وجود دارد علاقه‌مند است؛ اینکه اشیاء چگونه رفتار می‌کنند و چگونه می‌توان آن‌ها را برای به دست آوردن نتایج ملموس سازماندهی یا به کار گرفت؛ تفکر برون‌گرا به ندرت به اصول انتزاعی در خلأ اهمیت می‌دهد بلکه به منابع و ویژگی‌های ملموسی که می‌توانند در دنیای واقعی به کار گرفته شوند علاقه‌مند است.

یکی از پیامدهای این جهت‌گیری این است که ENTJها اغلب به شدت از زمان آگاه هستند و زمان را به عنوان منبعی می‌بینند که هرگز نمی‌توان آن را بازپس گرفت؛ معیاری که به طور مداوم بر گسترش همه معیارهای دیگر حاکم است و آن را تعیین می‌کند. در نتیجه، بسیاری از ENTJها بخش زیادی از زمان خود را صرف کاوش مداوم در چیزهایی می‌کنند که می‌توان بهبود بخشید، جستجوی راه‌هایی برای تصمیم‌گیری بهتر، و انجام کارهای بیشتر. این انگیزه در اکثر ENTJها بسیار آشکار است و جایی که گاهی توسط دیگران به عنوان کوتاه و تجاری‌مآب دیده می‌شوند، این نگرش آن‌ها اغلب ریشه در تمایل به حداکثر استفاده از منابع گرانبهایی دارد که در اختیار دارند.

تمایل ENTJ به ارزیابی مداوم وضعیت فعلی اشیاء همان‌طور که در جهان وجود دارند اغلب به آن‌ها درک ذاتی از سلسله‌مراتب‌هایی که وجود دارند و اینکه چگونه چیزها از نظر تبعیت با یکدیگر مرتبط هستند می‌بخشد. مثالی دراماتیک از این پویایی مفهوم صلح مغول در زمان چنگیز خان خواهد بود. گفته می‌شود که مغول‌ها کلمه‌ای برای صلح نداشتند، فقط کلمه‌ای برای تسلیم داشتند، زیرا در معنایی، این دو مفهوم یکی دیده می‌شدند. مهم نیست دو قوم چقدر وحدت با یکدیگر به اشتراک گذاشته یا اعلام کرده باشند، هر کدام به طور غیرقابل انکاری متفاوت باقی می‌مانند — مخالف و متخاصم، به نوعی. و به دلیل تفاوت‌شان که در سنگ حک شده است، همیشه یکی بر دیگری برتری خواهد داشت، حتی اگر فقط به طور ضمنی باشد.

در حالی که این شیوه تفکر می‌تواند برای برخی ناراحت‌کننده یا ناخوشایند به نظر برسد، در واقع توسط برخی رشته‌های روانشناسی تأیید می‌شود: حتی در یک رابطه عاشقانه، یکی از طرفین اغلب قوی‌تر خواهد بود و می‌تواند در اصل خواسته‌های خود را بر دیگری تحمیل کند، در حالی که طرف دیگر انتخابی جز تسلیم ندارد. هرچند ما یکدیگر را اجتماعی می‌کنیم تا از چنین پویایی‌هایی روی بگردانیم، برابری کامل اغلب در دنیای واقعی تقریباً غیرممکن است.

این شیوه تفکر بیش از حد اغلب همان چیزی است که ENTJها را از آنچه می‌توان «اجتماعی بودن موروثی جامعه» نامید جدا می‌کند — از طریق realization و دسته‌بندی تفاوت‌ها، سلسله‌مراتب‌ها به طور طبیعی در ادراکات ENTJها ظاهر می‌شوند و به عنوان حقایق اجتناب‌ناپذیر زندگی دیده می‌شوند. جایی که دیگران ممکن است بگویند سلسله‌مراتب‌ها بی‌ربط هستند، بلافاصله آشکار نیستند، یا ساختارهای قدرت زیربنایی در یک رابطه را به نام حسن نیت و همدلی نادیده بگیرند، برای ENTJ، فقط به مجموعه درست ورودی‌ها نیاز است تا مزایا یا معایب یک شیء یا شخص آشکار شود.

در حالی که در واقع این امر ممکن است باعث شود بسیاری از ENTJها سلطه‌گر دیده شوند، این شیوه بیان همزمان نحوه عمل و تفکر طبیعی ENTJها را آشکار می‌کند. ادراکاتی که آن‌ها از چیزها دارند به ندرت نادرست است، بلکه — اگر چیزی باشد — آنقدر عینی است که گاهی دیگران را ناراحت می‌کند. در عین حال، این تمایل به نگاه بی‌رحمانه به حقایق می‌تواند مزیت و منبع برتری برای ENTJها نیز باشد. در موقعیت‌هایی که بسیاری از افراد دشوار یا ناخوشایند می‌یابند، آن‌ها از لایه‌های اجتماعی مبتنی بر عرف عبور می‌کنند تا حقایق برهنه موقعیت را آشکار کنند.

آن‌ها تمایل دارند به طور طبیعی در بهره‌برداری از موقعیت‌ها به شیوه‌هایی که مزایا و نقاط قوت‌شان را به حداکثر برساند و معایب و نقاط ضعف‌شان را به حداقل برساند، برتر باشند. به این ترتیب، آن‌ها بسیار خوب در بهینه‌سازی پتانسیل خود، موفقیت شخصی‌شان، و موفقیت چیزهایی که درگیر آن هستند، هستند. با آگاهی از تفاوت‌ها و محدودیت‌های حاد، شاید بیش از دیگران، آن‌ها برنامه‌ریزی و سیستم‌ها و ساختارهایی می‌سازند که واقعیت‌های موجود را در نظر می‌گیرند به جای نادیده گرفتن آن‌ها. دست محکم آن‌ها تمایل دارد اطمینان حاصل کند که همه چیز به آرامی پیش می‌رود؛ اینکه همه بحران‌ها به سرعت مدیریت و رسیدگی می‌شوند و، به طور متناقض، این برخورد سخت‌سرآنۀ آن‌ها با شرایط اغلب ترتیبی ایجاد می‌کند که به همه اجازه می‌دهد به طور کارآمد مشارکت کنند.

شهود درون‌گرای کمکی در ENTJها

شهود درون‌گرا دومین عملکرد ENTJ است. این آگاهی درونی از الگوها و انجمن‌های انتزاعی بین مفاهیم است. برخلاف شهود برون‌گرا که generative است و از یک مفهوم به ثروتی از مفاهیم دیگر关联 می‌دهد، شهود درون‌گرا تمایل دارد از طریق فرآیندی از synthesis کار کند، جایی که بسیاری از افکار و ایده‌های پراکنده در حال بازی را می‌گیرد و آن‌ها را به یک الگوی غالب تبدیل می‌کند؛ یک کلید ذهنی انتزاعی کلی که تمام سرهای شل را از یک دیدگاه واحد منطقی می‌کند.

در ENTJها، این تمایل تمایل دارد به عنوان آگاهی درونی از آنچه واقعاً در سطح عمیق‌تر در حال رخ دادن است، یا تلاش برای جداسازی معنای مرکزی پشت موضوع دست ظاهر شود. جایی که دیگران اغلب فریاد می‌زنند، اظهارنظر می‌کنند، مبهم می‌کنند، یا به otherwise اقدامات خود را پشت تعدادی از معانی و احساسات گیج یا لایه‌بندی می‌کنند که stake آن‌ها را hedge می‌کند و موضوع را مبهم می‌گذارد، ENTJها به دلیل تفکر برون‌گرایشان به دنبال تعریف و برچسب زدن به هر rationale پشت اقدامات‌شان خواهند بود، در حالی که شهود درون‌گرایشان به دنبال پشتیبانی از این rationaleها با دیدگاهی بزرگ‌تر در مورد اینکه چرا اقدامات انجام می‌شود — حقیقت یا معنای بزرگ‌تر پشت همه آن — خواهد بود. شهود درون‌گرا هر جزء را به جزء بعدی بر اساس الگوها و مشاهدات گذشته‌ای که ENTJ درباره افراد، اشیاء و اولویت‌های دست در اختیار گرفته، متصل می‌کند. با کار از الهام مفهومی، شهود درون‌گرا اغلب این کار را به شیوه‌ای ناخودآگاه یا نیمه‌خودآگاه انجام می‌دهد، جایی که اجزایی را به مخزن مشاهدات ENTJ اضافه می‌کند که ENTJ تا آن زمان از آن آگاه نبود. با این حال، از آنجایی که تفکر برون‌گرا در بیان خروجی‌اش به عنوان پارامترهای ملموس و انکارناپذیر عالی است، اغلب دشوار خواهد بود تشخیص اینکه نیروی هدایت‌کننده پشت طرح‌های ذهنی تولید شده توسط شهود درون‌گرا در ENTJها اغلب عمدتاً субъектив و ناخودآگاه است.

به دلیل این ترکیب، ENTJها گاهی کمی لجباز به نظر می‌رسند و طوری ظاهر می‌شوند که گویی همیشه بهترین را می‌دانند — اینکه فقط آن‌ها «واقعاً چه خبر است» را می‌دانند، حتی علی‌رغم اعتراضات دیگران. نتیجه یک تحلیل زمانی برای آن‌ها رضایت‌بخش‌ترین است که بتوانند قضاوت سیاه و سفید تمیز و manifest واحدی از موضوع ارائه دهند که موقعیت دست را مانند هیچ چیز دیگری منطقی کند. و به دلیل تفکر برون‌گرای قدرتمندشان همراه با شهود درون‌گرای توسعه‌یافته به عنوان ترکیب برترشان، تحلیل‌های ارائه‌شده به بیرون‌شان اغلب سخت رقابتی خواهند بود و اغلب به نظر می‌رسد که ظاهراً تکان‌ناپذیر و اغلب غیرقابل انکار هستند. به طور کلی، فقط زمانی که شواهد ملموس خلاف آن ارائه شود — شواهدی که آن‌ها به طور غیرمعمول نادیده گرفته‌اند — ENTJها تصدیق خواهند کرد که موقعیت را اشتباه ارزیابی کرده‌اند و عقب‌نشینی می‌کنند.

برای افرادی که با شیوه تفکر ENTJ هماهنگ نیستند، این تمایل به syntheses compelling و فراگیر ممکن است باعث شود دیگران اعتراض کنند که ENTJها به نتیجه‌گیری عجولانه می‌پردازند. و در حالی که، به نوعی، واقعاً این کار را می‌کنند، تفکر آن‌ها اغلب انعطاف‌پذیرتر از آن است که ممکن است برای شنوندگانی که انتظار گفتگوی متواضعانه و فراگیر را دارند به نظر برسد. در حالی که ENTJها اغلب آزادانه قضاوت می‌کنند و از بیان آن‌ها هراسی ندارند، واکنش دیگران را نسبت به آن‌ها اندازه می‌گیرند، و شایستگی‌های دیدگاه‌های همه را به شیوه‌ای confrontational حل و فصل می‌کنند، ENTJها با این حال محتاط و prudent هستند، به هر counterargument که آن را backed up توسط شواهد ملموس می‌بینند احترام می‌گذارند و به همین ترتیب از عمل کردن زمانی که احساس نمی‌کنند facts سختی برای پایه‌گذاری خود دارند خودداری می‌کنند. به این ترتیب، در حالی که ENTJها اغلب واکنش‌های عاطفی را در کسانی که اطراف‌شان هستند و انتظار humility دارند یا ممکن است توسط manner brusque و «مستقیم به سمت facts» ENTJ شوکه شوند برانگیزند، ENTJها خودشان بسیار به ندرت به شیوه‌ای عاطفی عمل می‌کنند و تمایل دارند وقتی دیگران می‌توانند به همان شیوه‌ای که آن‌ها می‌توانند cool-headed و factual بمانند استقبال کنند.

یکی از عناصر کم‌ارزش‌شده شهود درون‌گرا در ENTJها این است که نقش عملکرد کمکی‌شان ممکن است در طول زندگی برای آن‌ها تغییر کند. در حالی که شهود درون‌گرا به همه تیپ‌های NJ حس جهت‌گیری درونی و اغلب الهام‌بخش می‌بخشد، به دلیل اینکه شهود درون‌گرا facts و مفاهیم دست را به یک meta-perspective هدایت‌کننده синтез می‌کند، شهود درون‌گرا بعداً در زندگی می‌تواند حس emancipation یا mysticism غیرمستقیم را در برخی ENTJها القا کند.

در حالی که شهود برون‌گرا همیشه در یک چهارراه است، جایی که مسیری که انتخاب نشده دلالت بر ثروتی از پتانسیل‌هایی دارد که هرگز محقق نخواهند شد، شهود درون‌گرا پتانسیل‌ها را به عنوان نتایج discrete درک نمی‌کند بلکه به عنوان reverberations در یک زنجیره طولانی از شرایط علت و معلولی و روابط. آنچه بعدی اتفاق خواهد افتاد صرفاً گام بعدی در طرح بزرگ naturally unfolding وجود است که به شیوه‌ای holistic و narrative درک شده است.

برای این منظور، شهود درون‌گرا گاهی به برخی ENTJها حس رانده شدن یا کشیده شدن به سمت مسیرهای خاصی در زندگی می‌دهد؛ نه همیشه به این دلیل که پیگیری این‌ها برای آن‌ها شادی یا حتی موفقیت به ارمغان می‌آورد، بلکه به این دلیل که احساس می‌کنند narrative بزرگ رویدادها حس destiny یا purpose را القا یا به نظر می‌رسد اعطا می‌کند. maximهایی مانند موارد زیر، که اغلب به ناپلئون نسبت داده می‌شود، این interplay سرنوشت و تقدیر از یک سو، در کشمکش با appropriation و rationality از سوی دیگر را نشان می‌دهد:

«عذاب احتیاط‌ها اغلب از خطرات قابل اجتناب بیشتر است. گاهی بهتر است خود را به سرنوشت بسپاری.»

«من همه محاسبات را انجام داده‌ام؛ سرنوشت بقیه را انجام خواهد داد.»

به عبارت دیگر، هنگامی که این کشش به سمت destiny یا narrative بزرگ به عنوان یک perception پس‌زمینه به دلیل شهود درون‌گرا سر برمی‌آورد، می‌تواند تعادلی در برابر regime accountability که بسیاری از ENTJها معمولاً بر خود تحمیل می‌کنند فراهم کند. می‌تواند حس deliverance القا کند؛ اینکه همیشه مجبور نباشند مسئولیت هر نتیجه ممکن را بر عهده بگیرند.

در این حالت، ENTJها به طور حیاتی درک می‌کنند که در حالی که facts عینی موقعیت وجود دارد، این facts فقط تا این حد پیش خواهند رفت. اینکه در نقطه‌ای، فرد باید خود را به دانستن جایگاهش در برابر خدایان؛ سرنوشت؛ شانس بسپارد.

عقب‌نشینی از این perspective نادرتر، manifestation ثانویه رایج‌تر شهود درون‌گرا در ENTJها به شرح زیر است: در حالی که اثر اولیه شهود در آن‌ها آگاهی از اهمیت یک meta-perspective است که همه داده‌ها را در سطح انتزاعی و مفهومی مرتب می‌کند و در عین حال اجازه می‌دهد داده‌ها با هدف دستیابی به یک هدف خاص سازماندهی شوند، یک consequence مرتبه دوم می‌تواند این باشد که ENTJها درک کنند مردم نیاز دارند موقعیت‌هایی را که در آن قرار گرفته‌اند از طریق ساختارهای ذهنی و لنزهای narrative تفسیر کنند. اینکه زمانی است که array گیج‌کننده facts messy مجبور می‌شود با برخی meta-perspective کلی هم‌قدم شود که مردم واقعاً می‌توانند animated شوند تا عمل کنند و برای چنین perspective‌ای sacrifice کنند — اینکه داستان‌ها گاهی تقریباً می‌توانند زندگی خودشان را بگیرند. و اینکه برای وادار کردن دیگران به باور چنین داستان‌هایی، sacrifice کردن و پیگیری آن‌ها، فرد باید کاملاً متقاعد به نظر برسد که این راه است — و در واقع تنها و righteousترین راه — که علت دست را می‌توان درک کرد.

حس برون‌گرای tertiary در ENTJها

حس برون‌گرا سومین یا tertiary عملکرد ENTJ است. در سطح چیزها، حس برون‌گرا در ENTJها تمایل دارد به عنوان علاقه به pursuits بیشتر status-oriented در زندگی ظاهر شود: لباس‌های fashionable یا گران‌قیمت؛ بازدید از رستوران‌های fine جایی که وعده‌های غذایی fine مصرف می‌شود؛ خانه‌ای پر از اشیاء لوکس مصرف؛ و سبک زندگی پر از تجربه.

برای بسیاری از ENTJهای جوان‌تر که در حال بزرگ شدن به بزرگسالی هستند و شروع به توسعه حس برون‌گرا به عنوان consequence طبیعی maturation روانشناختی می‌کنند، «رسیدن» — ثروتمند شدن — به عنوان هدفی در خود دیده می‌شود. در این مرحله، همه ENTJها به اینکه چگونه پول‌شان را به دست می‌آورند، از کجا می‌آید، یا حتی از اینکه می‌خواهند با آن چه کنند آگاه نیستند. آن‌ها فقط می‌دانند که می‌خواهند ثروتمند شوند به عنوان نشانه‌ای از status، به عنوان اثبات ایده‌های‌شان. به این ترتیب، سبک زندگی status-oriented که بسیاری پیگیری می‌کنند نباید به عنوان materialism سطحی درک شود بلکه به عنوان راه آن‌ها برای اثبات به جهان که دیدگاه‌شان از چیزها، شیوه‌شان در شکستن یک چالش، چیزی است که باید مورد احترام باشد.

حس برون‌گرای tertiary آن‌ها همچنین یکی از منابعی است که تصویر stereotypical ENTJ «همیشه بهترین را دانستن» از آن می‌آید. «شخصیت آلفا»، برخاستن به چالش، duel کردن با رقبا در real-time، و قرار دادن usurpers در جای‌شان، اغلب ناشی از پاسخ ناخودآگاه ENTJ به محرک‌هایی است که در arena فوری با آن روبرو می‌شود، در حالی که در عین حال، شخصیت واقعی او بسیار تحلیلی‌تر است و در امتداد خطوط ساختاری و مفهومی — به جای ملموس یا فوری — فکر می‌کند. stereotype فرد اقتدارگرای سخت‌سر که از flaunt کردن قدرت، status یا ثروت خود هراسی ندارد؛ که رقبا را در جای‌شان قرار می‌دهد و در موفقیت‌هایی که اغلب در پی موفقیت قضاوت‌ها و برنامه‌هایش می‌آید غرق می‌شود؛ این stereotype اغلب دقیقاً به این دلیل است که حس ENTJ برانگیخته یا provoked شده و احساس اجبار کرده به بهترین کردن برخی رقیب یا چالش در محیط فوری خود برخیزد.

در نتیجه، فرض اینکه ENTJها فقط به ثروت اهمیت می‌دهند اشتباه خواهد بود. همان‌طور که گفته شد، بسیاری بسیار idealistic هستند، اما شیوه‌ای که بسیاری ترجیح می‌دهند شایستگی نسبی ایده‌ها، یا standing نسبی افراد در زمینه حرفه‌ای را duel کنند، اغلب می‌تواند دیگران را alienated کند.

هنگامی که حس به اندازه کافی در ENTJ توسعه یابد، تأثیر این عملکرد تمایل دارد فراتر از markers conventional و superficial موفقیت گسترش یابد و همچنین می‌تواند به عنوان آگاهی از fluidity ذاتی در همه چیز ظاهر شود. در این حالت، حس برون‌گرا می‌تواند counterweight گرانبها، یا شیوه دیگری از نگاه به جهان فراهم کند؛ شیوه‌ای که orientation شناختی natural systems-oriented، ساختاری و مفهومی آن‌ها را تکمیل می‌کند. 

با mature شدن sensation در ENTJها، آن‌ها شروع به mindfulتر بودن از این واقعیت می‌کنند که سیستم‌ها فقط تا این حد پیش می‌روند. اینکه در واقع، سیستم‌ها باید توسط افراد — انسان‌هایی که اغلب پر از foibles هستند و liable به عملکرد بهتر یا بدتر بر اساس عوامل یا رویدادهای «پیش‌پاافتاده» یا «غیرمنطقی» در زندگی‌شان — مدیریت و اداره شوند. به عبارت دیگر، ENTJهایی با sensation توسعه‌یافته بهتر قادر به درک این هستند که، در حالی که از یک سو ممکن است schemataهای منطقی یا «سیستم» وجود داشته باشد، همیشه موقعیت فوری با detriments و مزایای خاص خود نیز وجود خواهد داشت. نه دقیقاً به طور تصادفی تعیین شده، بلکه با این حال به شدت تحت تأثیر ویژگی‌های incidental که از طریق myriad شیوه‌ها و شرایطی که دیگران ممکن است در گذشته بهترین تلاش‌شان را برای سازماندهی منطقی آن‌ها کرده باشند به موقعیت partake کرده‌اند، اما همچنان، در پایان روز، بخشی از موقعیت شده‌اند زیرا زندگی هرگز ideal نیست بلکه اغلب موردی از کار کردن با «بهترین چیزی که داری» است.

یک سیستم ممکن است در حوزه ذهنی، ساختار static و ideal باشد، اما در دنیای واقعی، اغلب چیزی زنده، نفس‌کشنده و بسیار organic است. این intelligence برای بالانس کردن purely rational یا ذهنی با آنچه واقعاً وجود دارد، یا آنچه واقعاً ممکن و واقعاً در دست است، توانایی است که ENTJهای mature بدون حس sensation توسعه‌یافته نمی‌توانستند آن را به کار گیرند.

احساس درون‌گرای inferior در ENTJها

احساس درون‌گرا پایین‌ترین عملکرد ENTJ است و به این ترتیب عمدتاً در ناخودآگاه وجود دارد و برای آن‌ها سخت grapple است (همان‌طور که inferior function برای همه تیپ‌ها است). 

یکی از پیامدهای داشتن احساس درون‌گرا در موقعیت inferior این است که اغلب می‌تواند ENTJها را در ارزیابی دیگران به شیوه‌هایی تحت تأثیر قرار دهد که زمان طولانی طول می‌کشد تا از آن آگاه شوند. جایی که تفکر برون‌گرا عینی است و تلاش می‌کند بر اساس داده‌های impersonal عمل کند، آنچه تفکر برون‌گرا اغلب در تعامل با آن سخت است demands عاطفی idiosyncratic است که در marshaling و تعامل با دیگران ایجاد می‌شود.

مانند همه تیپ‌ها، از آنجایی که inferior function بسیار دشوار grapple است، وسوسه‌ای وجود دارد، به ویژه زودتر در زندگی، برای ENTJ که inferior function خود را demonize کند به جای تعامل با آن. ENTJهایی که احساس درون‌گرایشان را به این شیوه demonize می‌کنند اغلب در چشم دیگران unsympathetic به نظر می‌رسند و به عنوان شخصیت‌های harsh و unforgiving ظاهر می‌شوند که به نظر می‌رسد solely توسط self-interest انگیزه گرفته‌اند. برای مثال، به عنوان شخصی که فقط به پیشبرد career خودش به قیمت همه ملاحظات عاطفی که دیگران مطرح می‌کنند اهمیت می‌دهد، یا به عنوان مردی که فقط زنی را می‌خواهد زیرا او را beautiful تشخیص داده و caring little برای اینکه واقعاً چه نوع شخصی است یا از چه چیزی عبور می‌کند.

در ESTJها، این adaptation нездоров به برخورد با inferior feeling درون‌گرایشان اغلب به شیوه‌ای مستقیم‌تر و stereotypical ظاهر می‌شود، و بنابراین نگاه به مشکلاتی که بسیاری از ESTJها در این حوزه با آن روبرو هستند ممکن است به عنوان مثالی واضح‌تر از چالش‌هایی که ENTJها نیز می‌توانند در این زمینه با آن روبرو شوند عمل کند.

از آنجایی که عملکرد کمکی ESTJ حس درون‌گرا است که تمایل دارد نگران این باشد که آیا شیوه‌های موجود انجام کارها رعایت می‌شود، ESTJهایی که در چنگ demonized inferior feeling درون‌گرایشان هستند اغلب به عنوان کسانی که به این واقعیت proud هستند که به نظر می‌رسد به نیازها یا ارزش‌های دیگران caring نیستند ظاهر می‌شوند. در این حالت، آن‌ها به هر ایده‌ای که درک نمی‌کنند حمله خواهند کرد در حالی که در واقع ممکن است آن‌ها باشند که نیاز به باز شدن دارند، mindful بودن از ملاحظات عاطفی خاص مرتبط با موقعیت، یا refashion کردن پارامترهای داخلی‌شان برای حساب کردن آنچه در حال رخ دادن است. در این mode — که واقعاً mode‌ای است که آن‌ها برای عدم تعامل با inferior feeling‌شان adapted کرده‌اند — آن‌ها به این افتخار خواهند کرد که قادر یا مایل به درک اینکه چرا همه مانند آن‌ها عمل نمی‌کنند نیستند؛ اینکه چرا همه cool-headed و rational نیستند وقتی چالشی که دست است به نظر آن‌ها如此 واضح است. آن‌ها ممکن است وسوسه شوند خود را به عنوان missionaries انجیل ببینند که همه باید facts را اطاعت کنند و خود را تحت sway rationality عینی قرار دهند همان‌طور که آن‌ها这样做ند.

با ENTJها، این تمایل همان به شیوه‌ای nebulousتر ظاهر می‌شود، زیرا شهود درون‌گرا عملکرد holisticتر و abstraction-seeking است. برای ENTJهایی که احساس درون‌گرایشان را توسعه نداده یا با آن تعامل نکرده‌اند، self-worth افراد (از جمله خودشان) تمایل دارد با اهمیت آنچه انجام داده‌اند و آنچه انجام می‌دهند bound up باشد. آن‌ها در نتیجه احتمالاً خود را از طریق پارامترها و metrics خارجی اندازه‌گیری می‌کنند و — گواه نیاز ناخودآگاه‌شان به feeling — اگر کسی اطراف نباشد تا دستاوردها‌شان را validate کند، اغلب احساس خواهند کرد که دستاوردهای‌شان تقریباً رخ نداده و اینکه در واقع، بخش حیاتی از آن‌ها هنوز unrealized است، مهم نیست که accomplishments‌شان otherwise در خلأ چقدر موفق قضاوت شود.

در نتیجه، ENTJهایی که با inferior feeling درون‌گرایشان دست و پنجه نرم می‌کنند ممکن است اغلب ناخودآگاه به دنبال قرار دادن خود به عنوان lynchpin سیستم‌ها و رژیم‌هایی که ایجاد می‌کنند یا کنترل آن‌ها هستند باشند و ممکن است خود را ناتوان از عقب‌نشینی، رها کردن، و اجازه دادن به سیستم برای running course خود بیابند، secure در دانش اینکه آن مستقل از آن‌ها زنده خواهد ماند و پیشرفت خواهد کرد. چنین ENTJهایی، در حالی که اغلب از intentions noble-minded شروع می‌کنند، ممکن است اغلب خود را در bind بیابند که一旦 همه چیز کار می‌کند و طبق metrics منطقی که decipher کرده‌اند تنظیم شده، با این حال شروع به از دست دادن idealism rationality-oriented خود می‌کنند و بیشتر به سمت دیدن حوزه‌ای که روی آن کار کرده‌اند به عنوان empire حرکت می‌کنند؛ امپراتوری که در آن آن‌ها بسیار emperor هستند، چه به sense formal یا informal. 

به طور ironic، در حالی که اکثر ENTJها می‌خواهند به عنوان نیروهای تغییر مثبت و optimal در جهان دیده شوند، alienation از inferior feeling‌شان ممکن است به این معنا باشد که بسیاری از تغییراتی که ایجاد می‌کنند一旦 دیگر آنجا نباشند تا daily operations dominions‌شان را oversee کنند crumble خواهند شد. در حالی که visionary در instigating رژیم‌ها یا سیستم‌های جدید، ندیدن آن‌ها به عنوان نیازمند checks and balances، پخش نکردن قدرت، یا دیدن آن‌ها به عنوان سیستم‌هایی که فقط آن‌ها می‌توانند govern کنند همه pitfalls typical هستند که به عواقب engagement ناکافی با inferior feeling ENTJ گواهی می‌دهند.

هنگامی که در چنگ inferior function‌شان یا unwilling به در نظر گرفتن آن به طور برابر در مقایسه با عملکردهای دیگرشان، ENTJها خطر تبدیل شدن به domineering و egotistic را دارند زیرا sensitivity و tolerance احساس درون‌گرای توسعه‌یافته وارونه می‌شود و caricature خودش می‌شود. جایی که، بدون توانایی بودن در rest در manner خاص بودن-در-جهان خود، مهم نیست چقدر external validation otherwise به دست می‌آورند یا از منابع خارجی دریافت می‌کنند، به جستجوی بیشتر ادامه می‌دهند، هرگز realizing نمی‌کنند که metrics purely thinking-driven هرگز آن‌ها را internally validate نخواهد کرد.

ناخودآگاه، آن‌ها سعی می‌کنند خود را متقاعد کنند که desires internal و individualistic‌شان objectively true و universally applicable هستند با وادار کردن دیگران به دیدن آن‌ها به عنوان manifestations منطقی station‌شان در زندگی. اینکه آن‌ها، به طور metaphorical، نه تنها emperor رم هستند؛ رئیس دولت و governor ارزش‌های آن؛ نه — اینکه آن‌ها خود glory رم هستند، خدای Mars، triumphant در ارابه‌اش. در واقع، همه باید در جشن glory آن‌ها مشارکت کنند و در برابرشان تعظیم کنند تا آن‌ها احساس کنند desires subjective internal‌شان همچنین می‌توانند به عنوان facts عاطفی proven تجربه شوند، reflecting موفقیت‌ها، triumphs و station‌شان در زندگی. در واقع، این mode رفتار فقط استفاده آن‌ها از عملکردهای برترشان برای سعی در حل مشکلات مرتبط با inferior feeling‌شان است، در حالی که در واقعیت، مسیر self-progression یادگیری و قدردانی از نیازها و idiosyncrasies خودشان به عنوان مربوط به persons unique که هستند برای تبدیل شدن به افراد well-roundedتر است.

از آنجایی که inferior function عمدتاً در ناخودآگاه وجود دارد، راه خوبی برای ENTJها برای دستیابی به perspective poisedتر درباره خودشان turning به عملکرد tertiary‌شان است، که در مورد آن‌ها حس برون‌گرا است. برای فراتر رفتن از ostensibly rational checklists یا rationales برای اینکه چرا آنچه انجام می‌دهند را انجام می‌دهند یا «شایسته» پاداش‌های خاصی هستند، و به سادگی جستجوی تجربیات و soaking در آن‌ها برای sake خودشان، خاموش کردن mental computations که otherwise به راحتی برای آن‌ها می‌آید. زودتر در زندگی، بسیاری از ENTJها如此 task- و challenge-oriented هستند که به سختی به خودشان زمان می‌دهند تا آنچه را که از آن عبور می‌کنند تجربه کنند، devoid از schemataهای ذهنی. حس برون‌گرا به ENTJ اجازه می‌دهد صرفاً present در آنچه تجربه می‌کنند باشد؛ اجازه دهد خود را توسط تجربیات‌شان تحت تأثیر قرار دهد به جای همیشه marshaling آن‌ها، و از طریق این bridgehead به ناخودآگاه، به طور غیرمستقیم خود را به عنوان شخص خاصی در جهان accept کند، با likes و dislikes خاصی که نیازی به rationalized یا justified شدن ندارند بلکه صرفاً reflections از اینکه چه کسانی به عنوان persons هستند.

به این ترتیب، coming to terms با احساس درون‌گرایشان بسیار فرآیندی از becoming aware از ارزش‌های intrinsic خودشان به عنوان انسان‌هایی است که، به واسطه عملکردهای برترشان، اغلب در recognizing آن‌ها hard time دارند، درست همان‌طور که ممکن است pretend کنند likes و dislikes خاصی ندارند به نام ادعای impartiality و objectivity برای خود در همه زمان‌ها. Getting a hold احساس inferiorشان اغلب شامل realizing این است که ارزش‌ها نیازی به همیشه justified، proven، یا manifested در خدمت استراتژی یا purpose بالاتر ندارند — اینکه در سطح bare-boned انسانی، okay است که صرفاً خودشان باشند.

با چنین realizationهایی که به دست آمده، ENTJ سرانجام به more at peace با feeling خود خواهد رسید. دیدن اینکه idiosyncrasies و ارزش‌های هر شخص می‌تواند صرفاً cherished یا حتی celebrated شود، به عنوان expressions آن شخص بدون further ado، مسیری از maturation برای آن‌ها را نشان می‌دهد. ENTJهای جوان‌تر اغلب نیاز به undergoing فرآیندی از personal development دارند تا با این شیوه viewing دیگران at ease باشند. اما further along آن مسیر realization قرار دارد که شخصی که بیش از همه نیاز دارند به این شیوه accept کنند خودشان هستند.

ENTJهای mature که با inferior feeling‌شان تعامل می‌کنند تمایل دارند به true agents تغییر long-lasting تبدیل شوند. آن‌ها vision و توانایی ساخت سیستم‌های grand دارند که نیازهای مردم را به شیوه‌ای direct و tangible برآورده می‌کنند، paired با self-assuredness که به آن‌ها اجازه می‌دهد هنگام نیاز کنار بکشند. اعتماد به دیگران و بالانس کردن نیازهای arrangements grandشان با feelings و نیازهای کسانی که اطراف‌شان هستند. به این ترتیب، ENTJهای mature vastly humanتر می‌شوند. قادر به connect با دیگران در سطح individual و authentic جایی که همه چیز نیازی به justified شدن طبق reason ندارد. Being more at ease در interactions‌شان با دیگران، warmer و more appreciative of people به نظر می‌رسند. Slower به hone in روی foibles انسانی و limitations فردی، در عوض می‌بینند، و شاید حتی به ارزش گذاشتن، uniqueness و humanity tied به هر فرد.

زیرا در heart آن، در حالی که overtly emotionally expressive نیستند، ENTJها اغلب افراد deeply principled هستند و هر شخص را master سرنوشت خود؛ ruler fate خودش می‌بینند. در حالی که برخی ممکن است شیوه‌های drilling down آن‌ها برای رسیدن به heart مشکل را intense بیابند، آنچه ENTJهای well-balanced واقعاً به دنبال آن هستند تولید زمین بازی برابر برای همه برای joust است، دیدن competition به عنوان مکانیسم اصلی پیشرفت و فرصتی برای همه برای درخشیدن. و به این ترتیب، بسیار اغلب از طریق example، tutelage، و drive آن‌ها برای بهبود همه چیز است که چنین competitive arenasهایی به وجود می‌آیند — arenasهایی که به عنوان means برای ennoble روح انسانی و drive ما ever onwards به جای fettering ما و locking ما در status quo عمل می‌کنند.