به قلم جس گرور و رایان اسمیت
در برخی از مقالات «نگاهی دیگر»، ما تلاش کردیم نوع شخصیتی را بر اساس تجربیات شخصی خود با افراد آن نوع توصیف کنیم. در این مقاله، قصد داریم ابتدا خلاصهای مختصر از نوع ISFJ به طور کلی ارائه دهیم و سپس به رویکردی مبتنی بر کارکردها بپردازیم.
ISFJها - خلاصهای کلی
ISFJها افراد گرم، مؤدب و خوشمشرب هستند که اغلب ساکتاند – و گاهی نادیده گرفته میشوند – افرادی که دنیای درونیشان حاوی مقدار عظیمی از جزئیات ذهنی و درک است. هرچند درونگرا و خصوصی هستند، اکثر ISFJها زمان زیادی را صرف فکر کردن به افراد زندگیشان میکنند و در نتیجه، بسیاری از ISFJها به طور قابل توجهی در مورد دیگران دقیق و بصیر هستند – اینکه آنها چگونهاند، چه چیزی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، و همچنین اینکه چه «جنبههای تاریکی» ممکن است داشته باشند و چگونه باید در برابر آنها محافظت کرد.
هرچند درک آنها از دیگران تیز است، ISFJها تمایل دارند بر حدسهایی تکیه کنند که به طور خودکار و با شدت زیاد به سراغشان میآید، اما این حدسها معمولاً از نوع غیرکلامی هستند. این به این معناست که وقتی از آنها خواسته میشود نظرشان را در مورد دیگران بدهند، ISFJها اغلب فقط میتوانند ارزیابی اخلاقی خود از فرد را بیان کنند، همراه با تمام جزئیات کوچکی که در مورد زندگی آن شخص جذب کردهاند، مانند اینکه با چه کسی ازدواج کرده، کجا کار میکند، آیا فرزند دارد، و کجا بزرگ شده، و غیره. برای دیگران، این جزئیات ممکن است عجیباً نامرتبط با تحلیل آن شخص به نظر برسد، اما برای ISFJها، این جزئیات کوچک اغلب تنها چیزی است که آنها مناسب بیان کردن میدانند، زیرا بقیه تحلیلشان معمولاً به شکلی بسیار شخصی به آنها میرسد که به اشتراک گذاشتن آن با دیگران دشوار است. با این حال، معمولاً ISFJها یکی از بهترین «رادارهای هشدار پیشرفته» را در میان تمام ۱۶ نوع دارند وقتی نوبت به تصمیمگیری در مورد اینکه آیا فرد خاصی قابل اعتماد است یا نه میرسد.
از سوی دیگر، زمانی که کسی را به عنوان دوست واقعی پذیرفتند، ISFJها تمایل دارند افراد بسیار قابل اعتماد، پذیرنده و بخشندهای باشند. آنها معمولاً در تشخیص حالات، شرایط و وضعیتهای عاطفی دیگران بسیار ماهرند و اغلب در برخورد با دوستانشان با دقیقاً همان نوع کمک و اطمینان خاطر که وقتی احساس افسردگی میکنند به آن نیاز دارند، مهارت دارند.1 ISFJها عموماً در موقعیتهای اجتماعی بسیار ماهرند و اغلب خود را با حس متمایز آداب اجتماعی حمل میکنند، بدون توجه به محیط. به همین ترتیب، آنها اغلب میدانند در هر نوع موقعیت اجتماعی چه بگویند و چگونه رفتار کنند تا دوستانه به نظر برسند و هر تنشی را برطرف کنند.
در زندگی شخصیشان، ISFJها بسیار دقیق هستند در مورد اینکه چه چیزی را دوست دارند و چه چیزی را دوست ندارند. آنها اغلب دارای ذوق زیباییشناختی متمایز و بسیار پیچیدهای از نظر سلیقه در لباس و دکوراسیون داخلی هستند، حتی اگر این ذوق زیباییشناختی در نگاه اول برای دیگران معمولی به نظر برسد. نزد آنها، ارزش زیباییشناختی چیزی اغلب در discreet و understated یافت میشود. اغلب، تنها کسانی که به جزئیات arrangements آنها توجه میکنند، ingenuity ترکیبهایشان را درک میکنند.
ISFJها معمولاً از حفظ محیط مرتب لذت میبرند. آنها همچنین گاهی اوقات بسیار دقیق و وسواسی میشوند و ساعتهای طولانی صرف میکنند تا مطمئن شوند همه چیز دقیقاً درست است. بسیاری تمایل دارند چیزها را دوبار بررسی کنند و اطلاعات مهم را خط به خط مرور کنند تا مطمئن شوند چیزی از قلم نیفتاده و هیچکس اشتباهی نکرده است. از آنجا که اکثر ISFJها به شدت به آنچه دیگران احساس میکنند جهتگیری شدهاند، این استانداردهای دقیق گاهی اوقات میتواند باعث کمی اضطراب در برخی ISFJها شود: آنها احساس میکنند همه چیز باید مرتب باشد و بالاترین کیفیت کار ممکن را داشته باشد، اما نمیخواهند دیگران را از خود دور کنند یا به عنوان آدمهای ترسناکی دیده شوند که همیشه انتقاد میکنند. در نتیجه، برخی ISFJها ممکن است خود را در موقعیتهایی بیابند که مسئولیت کارهای دیگران و وظایف آنها越来越多 به دوششان میافتد، گویی تکالیف به سمت آنها جذب میشوند زیرا همه میدانند که توجه ISFJ به چنین موضوعاتی تضمین قطعی انجام خوب کار است.
مانند cousins ESFJ خود، ISFJها تمایل دارند جامعهمحور باشند و همبستگی و رفاقت را در میان مهمترین فضیلتهای فعالیت انسانی ببینند: همه باید دور هم جمع شوند و به یکدیگر کمک کنند تا کلیتی مبتنی بر جامعه تشکیل دهند که قویتر از اجزای خود باشد. این ایدئالیسم اجتماعی گاهی اوقات میتواند باعث شود آنها در ابراز وجود و نیازهای خود در موقعیتهای بینفردی مشکل داشته باشند، زیرا دائماً در حال فکر کردن به این هستند که چه چیزی دیگران را خوشحال میکند، و همچنین رفاه گروه. بنابراین برخی ISFJها ممکن است خود را در موقعیتهایی بیابند که خیلی بیشتر از اعضای دیگر گروه برای دیگران مراقبت میکنند و مسئولیت خیلی بیشتری برای آنها میپذیرند. چنین ISFJهایی اغلب در مراقبت از خود و همچنین اطمینان از برآورده شدن نیازهای خودشان struggle میکنند. برخی حتی ممکن است هنگام مواجهه با اولویت دادن به نیازهای خود، وجدان گناه تجربه کنند، هرچند در سطحی میدانند که هم لازم است و هم عادلانه که کمی به رفاه خودشان توجه کنند قبل از بازگشت به نقشی که دیگران دوباره از آنها انتظار دارند.
از نظر اجتماعی، ISFJها تمایل دارند پیوندهای قوی و عمیق با اطرافیان خود ایجاد کنند و در bonds که طی سالها با دیگران پرورش دادهاند،力量 بگیرند. با ترکیب characteristic conscientiousness و همدلی آنها، این پیوندها اغلب منبع هویت،力量 و افتخار برای ISFJ هستند. در حالی که تعهدات اجتماعی آنها به دیگران در اصل میتواند هر شکلی را که تصور شود به خود بگیرد، به شرطی که پیوند genuine باشد، بسیاری از ISFJها تمایل دارند از archetypes اجتماعی غالب در فرهنگ خود برای الهامگیری در مورد نحوه ابراز خود و حمل تعهداتشان استفاده کنند. برای مثال، بسیاری از ISFJها ممکن است به الگوی آنچه جامعه معمولاً به عنوان مادر خوب، پدر خوب، خواهر خوب، عضو جامعه، سازماندهنده گروه و غیره درک میکند نگاه کنند و سپس آگاهانه contributions و موضع اجتماعی خود را بر اساس آن model کنند.
ISFJها واقعاً از حمایت از دیگران لذت میبرند. نه فقط در کلمات و نیتهای خوب، بلکه در توجه caring به مشکلات خاص و concrete در زندگی شخص دیگر نیز. از آنجا که بسیاری از ISFJها سازمانیافته هستند و استعداد طبیعی برای برنامهریزی و سازماندهی دارند، اغلب خود را در نقشهای مختلف managerial و administrative مییابند، از کارمندان ساده دفتر گرفته تا ژنرالها و admiralهای قدرتمند که در نیروهای مسلح کشورشان خدمت میکنند. آنها تمایل دارند در تمام انواع نقشهایی که ترکیبی منحصربهفرد از مهارتهای مردم و توجه به جزئیات در آنها مورد نیاز است، excel کنند. هنگام خدمت در چنین نقشهایی، آنها grasp و درک intimate از واقعیتهای مادی – اعداد، facts و ارقام – از یک سو دارند، اما از سوی دیگر درک empathetic از جنبه انسانی موقعیت نیز دارند. در حالی که ISFJها معمولاً دوست ندارند توجه را به خود جلب کنند و به ندرت باعث stir زیادی میشوند، بسیاری از ISFJها این دو ملاحظه (انسانی و مادی) را هنگام خدمت در نقشهای administrative به طور artful با هم平衡 کردهاند. در برخی موارد، این balancing artful اولویتها چنان artfully انجام شده که هیچکس هرگز متوجه نشده که اصلاً در جریان بوده – البته به جز خود ISFJ. تنها زمانی که ISFJ行使 تأثیر خود را متوقف کند، دیگران متوجه میشوند که چقدر مهم و taken-for-granted بوده است.
ISFJها تمایل دارند به طور طبیعی بر چیزهایی که در واقعیت اطرافشان در جریان است تمرکز کنند، نه بر برخی ایدهها یا نظریههای abstract بزرگ. حتی زمانی که ISFJها متفکران و فیلسوفان برجسته هستند، همچنان میتوان عنصر واقعیت lived را دید که به افکار آنها نفوذ کرده و فلسفهشان را permeating میکند (مانند موارد مارکوس اورلیوس و راجر اسکراتون).2 ISFJها شدیدترین ارتباط را با آنچه در گذشته تجربه کردهاند برقرار میکنند. این نیز دلیل این است که بسیاری در علایق، تمرکز و سرگرمیهای خود بسیار particular هستند. بسیاری از ISFJها ترجیح میدهند دانش عمیق domain را در چند رشته منتخب توسعه دهند و زمینههایی را که چیزی در مورد آنها نمیدانند به افرادی واگذار کنند که ممکن است آن زمینهها را master کنند. آنها مانند بسیاری از انواع EP، طیف گستردهای از فعالیتها را «sample» نمیکنند.
ISFJها از نظر شناختی به تجربیات lived خود نزدیک هستند و بسیاری از عکاسی، scrapbooks، diaries یا سایر وسایل حفظ آنچه خودشان و نزدیکانشان تجربه کردهاند لذت میبرند. همچنین برای ISFJها غیرمعمول نیست که از هنرها و craftsهایی که نیاز به توجه فیزیکی و finesse دارند، مانند handcrafting، scale modelling یا نواختن ساز موسیقی، cherish کنند.
در حالی که ISFJها بر certainty که با تجربه مستقیم lived همراه است، premium قرار میدهند، بسیاری نیز به تاریخ علاقهمند هستند. هرچند ممکن است در هر نوع تاریخی که به آنها علاقهمند است expert شوند، بخش قابل توجهی از ISFJهایی که خود را وقف تاریخ میکنند، تمایل دارند از تاریخ سنتی «مقیاس بزرگ» «شاهان و جنگها و فتوحات» اجتناب کنند و به جای آن به مطالعات تاریخی در مورد اینکه افراد عادی چگونه زندگی میکردند و زندگی روزمره در آن زمان چگونه بود، بپردازند. هنگام مطالعه تاریخ، بسیاری از ISFJها همچنین تمایل دارند آنچه در مورد دورهای که مطالعه کردهاند آموختهاند را به زندگی حال حاضر آنگونه که امروز به نظر ما میرسد متصل کنند، و اغلب برای آنها به ویژه هیجانانگیز است که کشف کنند چگونه یک detail یا دیگری که اکثر ما صرفاً به عنوان «داده» واقعیت به آن فکر میکنیم، در واقع نتیجه فرآیند تاریخی خاصی است. به این ترتیب، چنین مورخان ISFJ بخشی از brotherhood surprisingly کوچک از scholars هستند که کارشان کمک میکند اطمینان حاصل شود که حس جمعی حافظه بشریت پیوسته است و درسها و زندگیهای گذشته فراموش نمیشوند.
Si غالب در ISFJها
حالا به سؤال arrangements کارکردها میپردازیم، کارکرد غالب ISFJ، Sensation درونگرا (Si) است. در حالی که این کارکرد اغلب به عنوان کارکرد uptight stickler که به طور passive و بدون سؤال به rules، routine و tradition پایبند است، stereotyped شده، حقیقت این است که شاید این کارکردی است که در میان typologists معاصر least well understood است.3
در حالی که Sensation برونگرا (Se) به راحتی به عنوان آگاهی keen و توجه به surroundings، به sensations فیزیکی و بدن و اینکه چگونه بر ما تأثیر میگذارند، و opportunities ذاتی در موقعیت حال حاضر conceptualize میشود، Sensation درونگرا بسیار difficultتر برای comprehend است.4 به طور خلاصه، در حالی که هر دو کارکرد Sensation با تجربه شخصی و sensations فیزیکی attuned هستند، تفاوت کلیدی این است که Sensation برونگرا تمرکز را بر experiencing موقعیت فوری تا fullest possible extent قرار میدهد در حالی که Sensation درونگرا با احتیاط از موقعیت حال حاضر withdraw میکند و ترجیح میدهد بر اساس اینکه چگونه با موقعیتهای تجربهشده قبلی که از نظر طبیعت مشابه بودند conform میکند، به آن接近 کند.
در نتیجه، انواع غالب Sensation درونگرا (یعنی ISFJ و ISTJ) نوعی هستند که strongest predilection را برای filtering هر چیزی که در اینجا و اکنون تجربه میکنند با انبار داخلی تجربیات lived قبلی دارند. بیش از همه انواع دیگر، ISJها از این backlog تجربیات شخصی به عنوان blueprint استفاده میکنند که از طریق آن موقعیت فعلی را contextualize و sense کنند. مانند همه انواع introverted، آنها به inward به جای outward نگاه میکنند. با تشخیص اینکه هر تجربه چگونه به تجربیات قبلی مشابه است، دقت immense میتواند با expenditure comparatively کوچک انرژی شناختی به دست آید. upside این adaptation این است که همه موقعیتهایی که inherently continuous و مشابه هستند میتوانند توسط انواع ISJ به درجه unusual mastered شوند. downside این است که ISJها اغلب هنگام قرار گرفتن در موقعیتهای کاملاً جدید که هیچ تجربه lived قبلی lodestar برای نحوه واکنش فراهم نمیکند، impassive، lost یا uninterested خواهند بود.5 از این نظر، orientation شناختی آنها به Sensation درونگرا (Si) واقعاً opposite انواع ENP است که با orientation به Intuition برونگرا (Ne)، تمایل دارند در موقعیتهای familiar restless، frustrated یا depressed شوند در حالی که surge انرژی را دقیقاً در kinds موقعیتهای radically novel تجربه میکنند که بیش از اغلب Si types را drained احساس میکنند.
به دلیل meticulous و detail-observant بودن Sensation درونگرا، هر دو ISFJ و ISTJ معمولاً در پروژههایی که undertake بسیار comprehensive خواهند بود. اغلب conscientious، بسیاری در tracking و organizing مقادیر زیاد اطلاعات excel میکنند و (دوباره برخلاف انواع ENP proteanتر) واقعاً دانشی را که برای orient جهانشان استفاده میکنند تا core cognitionشان جذب میکنند. در نتیجه، در حالی که ISJها ممکن است در intake اولیه اطلاعات کندتر باشند، زمانی که information را absorbed کرده و deep domain knowledge میدانی را کسب کنند، اغلب کسانی خواهند بود که آن را intimateترین از همه انواع میدانند. چنین ISJهایی اغلب قادر خواهند بود مقادیر زیادی اطلاعات را با acuteness remarkable و بدون اشتباهات زیاد process کنند – hunch اول آنها اغلب از همان ابتدا correct خواهد بود و به ندرت نیاز به adjustment یا revision زیادی قبل از اعمال دارد. منطقی است که چنین ISJهایی به عنوان administrators، CEOs، servants عمومی سطح بالا و غیره، immeasurably valuable هستند، زیرا مقداری از مشکلاتی که میتوانند در یک روز کاری typical address کنند، تمایل دارد efforts انواع noeticتر را که باید هر مشکل را conceptually فکر کنند، supersede کند.
در نهایت، در حالی که Sensation برونگرا اغلب به عنوان «توجه به bodily states» stereotyped میشود، و Sensation درونگرا اغلب (به اشتباه) به عنوان «حافظه» stereotyped میشود، حقیقت این است که هر دو کارکرد Sensation تمایل دارند measure خوبی از انرژی شناختی را به awareness بدن هدایت کنند. با این حال، با وجود این، درست است که، همه چیز برابر بودن، Sensation برونگرا بیشتر به external stimuli که ممکن است در محیط یافت شود هدایت میشود در حالی که Sensation درونگرا ممکن است更容易 به fixation بر bodily states داخلی منجر شود. این fixation ممکن است برای مثال به شکل توجه incredibly fine-tuned به سردردها، دلدردها و غیره از هر نوع باشد. یا ممکن است به مقدار unusual دقت شناختی در مورد اینکه چگونه انتخاب dietary خاص بر mood و بدن ISFJ تأثیر میگذارد منجر شود. به این ترتیب، بسیاری از ISFJها grasp acute از عوامل بیولوژیکی root دارند که به بسیاری از وضعیتهای روانشناختی «advanced»تر منجر میشوند، مانند moods و states، brainfog، difficulty (یا ease) خوابیدن، و غیره.
Fe کمکی در ISFJها
Feeling برونگرا (Fe) orientation شناختی به sentiment، mood و emotion است که به موقعیتهای interpersonal و societal هدایت میشود، که گاهی اوقات به عنوان «محیط خارجی» نیز referred میشود. sentimentهایی که احتمالاً به طور خاص noble به Feeling برونگرا به نظر میرسند، کسانی هستند که بر mutualistic bond بین افراد تأثیر دارند – کسانی که میتوانند shared، expressed و communicated به شیوهای affirmative، warm و tangible باشند – sentimentهایی که intentionality و goodwill پشت آنها بلافاصله برای دیگران palatable است. به این ترتیب، Feeling برونگرا بسیار شبیه به زبان است، در حالی که nature idiosyncratic و subjective Feeling درونگرا (Fi) بسیار با selfhood unique فرد rests و نمیتواند به همان شیوه «objectively» understood شود.6
از آنجا که ISFJها Si غالب را با Fe کمکی ترکیب میکنند، این constellation unique تمایل دارد آنها را از یک سو quiet و receptive کند، و از سوی دیگر بسیار empathic و congenial. رفتار outward آنها اغلب بسیار courteous و socially graceful خواهد بود، اما beneath ظاهر well-mannered نیز اراده genuine برای شناخت idiosyncrasies subjective افراد زندگیشان وجود دارد؛ برای stock گرفتن از آنچه شخص دیگر را خوشحال میکند و نشان دادن goodwill و fellow-feeling از طریق ایجاد allowances considerate برای آن. به این ترتیب، ISFJها اغلب amiability و fondness خود برای دیگران را صرفاً با matter-of-factly کردن چنین allowances نشان میدهند، بدون اینکه هیچ توجهی به آنها جلب کنند، بنابراین به شیوهای عمل میکنند که به آرامی نشان میدهد ISFJ چیزهایی را که شخص دیگر را خوشحال میکند absorbed کرده بدون اینکه much ado از آن بکند. از چنین gesturesهایی است که atmospheres soothing و روابط warm ساخته میشود.
همانطور که قبلاً نیز اشاره کردیم، جنبه دیگری از constellation Sensation درونگرا/Feeling برونگرا ISFJ تمایل دارد در نحوه لباس پوشیدن آنها manifest شود. در میان کسانی از ISFJها که حس definite و conscious از style دارند، بسیاری تمایل دارند looksی را compose کنند که از منظر classical (شاید حتی کمی) impersonal، pleasing، understated و beautiful باشد. به این ترتیب، aesthetic sartorial typical ISFJها تمایل دارد opposite آن ESFP باشد که اغلب purposefully experimental و loud است.7 به طور کلی، ISFJها به دنبال statement کردن با لباسشان نیستند، در واقع بسیاری به نظر میرسد effortless به سمت ایجاد look pleasing و harmonious gravitate کنند که به backdrop و atmosphere موقعیت اجتماعی کمک میکند به جای اینکه vociferously mood موقعیت را upset کند و forcefully claim توجه دیگران را بکند.8 در حالی که نظرات شخصی آنها ممکن است gamut را با توجه به نظرات سیاسی و نقشهای جنسیتی طی کند، اکثر ISFJها تمایل دارند به شیوه conventional برای جنسیت خود لباس بپوشند و معمولاً sense somewhat traditional از masculinity یا femininity را در ظاهر خود embody میکنند.
این orientation سبکی اغلب به آنها appearance incredibly down-to-earth میدهد و – چه در نهایت correct باشد یا نه – appearance dependability و candor. بسیاری از ISFJهای زن در نگاه اول vibe very feminine girl-next-door را embody میکنند، در حالی که ISFJهای مرد تمایل دارند classically masculine ظاهر شوند، اما به شیوه soft و friendly که ممکن است ordered و well-composed به نظر برسد. آنها به ندرت از aesthetic خود برای tout کردن vision شخصی قوی یا emotion definite استفاده میکنند، بلکه در عوض look welcoming، comforting و relatable را embody میکنند که تقریباً archetype خودش میشود؛ یکی از caring patience و wisdom hearth. بسیاری از انواع INTP و ENTP که ممکن است خودشان socially awkward باشند، تمایل دارند بسیار appreciative از calmness و acceptance communicated توسط این aesthetic باشند و اغلب از socializing با ISFJها به دلیل این earthy quality لذت ببرند. به همین ترتیب، دور از unheard of است که این انواع یکدیگر را به عنوان mates انتخاب کنند.
با nature generally pleasant و affable خود، ISFJها گاهی اوقات در coping با conflict میان loved ones و direct بودن در مورد نظراتشان مشکل دارند. بسیاری intensely dislike میکنند وقتی مردم با یکدیگر argue میکنند، disagreement را به شیوه cutthroat «من در مقابل تو» بیان میکنند، یا به شیوه rude رفتار میکنند. Animated توسط distaste آنها برای چنین shenanigans و spurred توسط sensitivity interpersonal خود، ISFJها میتوانند به طور unusually riled up به شیوه morally righteous و outspoken درآیند که contrast با personality معمولاً soft-spokenتر آنها تشکیل میدهد اگر چنین abrasiveness برای مدت طولانی ادامه یابد. زمانی که ISFJها به این شیوه outspoken میشوند، معمولاً出于 sense of social concern است، زیرا احساس میکنند چنین dynamics برای مدت بسیار طولانی allowed شده که linger کند، و زیرا احساس میکنند دیگران به دلایل selfish باعث distress میشوند و به expense dynamics اجتماعی گروه به عنوان یک کل. در ذهن آنها، گروهها باید یکدیگر را از طریق تجربیات shared و ایجاد sense loyalty و belonging در میان اعضای جامعه build up کنند. برای ISFJها، افرادی که روابط اجتماعی را با spreading strife و negative emotions sour میکنند ممکن است گفته شود که به شیوهای far more destructive عمل میکنند تا آنچه خودشان realize میکنند.
Ti terci در ISFJها
کارکرد terci ISFJ، Thinking درونگرا (Ti) است که طبق model arrangements کارکرد championed توسط admins سایت (و احتمالاً ماری-لوئیز ون فرانتز نیز)، معمولاً بر لبه بین قسمتهای conscious و unconscious psyche hovering است.9
بهترین راه برای توضیح prevalence Thinking درونگرا در ISFJها، contrast آن با نحوه characterization cousins ISTJ آنها توسط Thinking برونگرا (Te) است. مانند ISFJها، ISTJها نیز اغلب از اهمیت hierarchies outward، procedures و systems سازماندهی آگاه هستند. اما وقتی با counterparts ISFJ خود مقایسه شوند، ISTJها به طور متوسط حتی بیشتر به چنین structures attached هستند و خود structure را هم means و هم ends میبینند، در حالی که ISFJها تمایل دارند رویکردشان به این structures کمی fluidتر باشد و بیشتر cognizant از عناصر انسانی که باید این structures را navigate کنند، و همچنین dynamics interpersonal که احتمالاً درون آنها arise میشود. برای مثال، در حالی که ISTJها ممکن است stock از workplace hierarchy بگیرند و سپس reason کنند که از آنجا که superior کسی هستند، میتوانند simply به آنها بگویند چه کنند with abandon، ISFJها محتملتر است reason کنند که hierarchy لزوماً one-way street نیست، و subordinates نیز به support و encouragement از leaders خود نیاز دارند. ISTJ بیشتر inclined است که با چنین considerations impatient شود و از طریق Feeling درونگرا (Fi) و Thinking برونگرا (Te) reason کند که دیگران آنجا هستند تا job انجام دهند و اینکه با simply انجام ندادن آنچه گفته شده، subordinates در adhering به ارزشهای سازمانی مانند efficiency، loyalty، attention و dedication failing هستند.10 مواجهه با همان predicament، ISFJها معمولاً کمی receptiveتر به اینکه subordinatesشان چگونه چیزها را میبینند خواهند بود و به یاد میآورند که برای flourish واقعی teamwork و camaraderie مهم است که همه با هم get along کنند و associations عاطفی positive به organization و گروه خود داشته باشند. همانطور که typologist آمریکایی Boye Akinwande در کار خود در مورد typology گفته، Thinking درونگرا تمایل دارد exterior objects در واقعیت را perceive کند، نه صرفاً بر اساس خود objects (که Te و Fi بیشتر inclined به انجام آن هستند)، بلکه از طریق blueprints ساختارهای idealized Platonic.11 از آنجا که هم organizations و افرادی که در آنها employed هستند ممکن است خود را به چنین idealized Platonic representation وام دهند، نتیجه میگیرد که emotional needs a priori کارکنان باید به عنوان valid شناخته شوند.12
به این ترتیب، goals و ends سازمانها، و emotional constitutions افراد درون آنها، همه توسط ISFJ به عنوان شکلی از impartial principle cognized میشوند که خارج از considerations mundaneتر مانند اینکه technically master چه کسی است ایستاده. برای اینکه organization با principle conform کند، افراد درون آن باید به شیوه خاصی feel و think کنند؛ آنها باید encouraged احساس کنند، иначе کل edifice apart خواهد افتاد و در مقایسه با blueprint Platonic خود increasingly corrupt به نظر خواهد رسید. Needs برآورده نخواهد شد و افراد support و guidanceای را که otherwise اجازه میداد بهترین contribution خود را به goals سازمان بدهند، نخواهند داشت.
Thinking درونگرا همچنین به ISFJها در respect شخصیتر کمک میکند. با Sensation درونگرا و Feeling برونگرا که در top cognition آنها ایستادهاند، اکثر ISFJها تمایل دارند بر تجربه شخصی، و همچنین empirical و factual تمرکز کنند. اینجا است که Thinking درونگرا میتواند sense تعادل فراهم کند و ISFJها را prompt کند که از perspective empirical، که naturalترین برای آنها است، step out کنند و چیزها را از perspective archetypicalتر ببینند و ببینند که relevance و worth چیزی نه فقط در context empirical concrete آن، بلکه در noumenal scheme of things نیز چیست.13
Ne inferior در ISFJها
در نهایت، به inferior function ISFJها میپردازیم که Extroverted Intuition (Ne) است. طبق همه مدلهای کارکرد که nature Jungian دارند، inferior function به عنوان قاعده wholly unconscious خواهد بود.14
از نظر اجتماعی، Extroverted Intuition احتمالاً most immediately obvious در ISFJها به این شیوه است که آنها – تحت شرایط درست – میتوانند animated، purposefully silly و bubbly شوند. وقتی در این mode هستند، اغلب به عنوان very contradiction شخصیت معمولاً restrainedتر و inhibitedتر خود ظاهر میشوند و hyper-energized و unhampered به نظر میرسند، گویی آماده having the time of their lives هستند. این side از ISFJ با این حال به ندرت برای همه visible است و به عنوان قاعده تنها افرادی که closest به آنها هستند ever thrill دیدن آنها در این حالت را تجربه کردهاند.
مانند همه inferior functions، Extroverted Intuition همچنین میتواند more of a mixed blessing برای ISFJها باشد. گاهی اوقات میتواند difficulty definite با novelty به آنها بدهد. به ویژه در امور moral و intellectual، برای ISFJ آسانتر خواهد بود که simply با آنچه already concretely تجربه کرده و از طریق uppermost functions خود adapted شده go along کند و sleeping dogs unfamiliarity را let lie کند.
Inferior Extroverted Intuition همچنین میتواند ISFJها را در times excessively pessimistic و worried نشان دهد، به ویژه در مورد آینده و اینکه nations، corporations، environment و globe در مواجهه با oncoming و unfamiliar challenges چگونه fare خواهند کرد.15 از این نظر، ISFJها واقعاً opposites ENTPهایی مانند Steven Pinker و Matt Ridley هستند که با کتابهایشان The Better Angels of Our Nature (۲۰۱۱) و The Rational Optimist (۲۰۱۰) visions carefreeتر (برخی میگویند pollyannaish) از آیندهای ترسیم کردهاند که تقریباً همه چیز بهتر از امروز خواهد بود.
به طور کلی، ISFJها تمایل دارند در terms sustainability و solutionهایی که already proven to work فکر کنند. اگر trail از یک state of affairs به بعدی به تجربه انسانی known نباشد، این ممکن است باعث شود آنها intensely روی اینکه چیزها چگونه قرار است work out کنند ruminate کنند. در چنین مواردی، unconscious nature Extroverted Intuition آنها به این معناست که این scenarios نیز uncontrollable به نظر خواهند رسید و همچنین possibly teeming with danger. در همان vein، inferior Extroverted Intuition آنها ممکن است باعث شود آنها excessively در مورد «Black Swans» worry کنند، یعنی occurrences statistically unlikely، مانند asteroid hitting the Earth و causing extinction event، یا کل monetary system collapsing و humans را در need of archaicتر forms of payment قرار دادن.
هرچند هر دو ISFJ و ISTJ inferior Extroverted Intuition دارند، ISFJها تمایل دارند این مشکلات را intenselyتر از counterparts ISTJ خود تجربه کنند. این به این دلیل است که constellation Extroverted Thinking / Introverted Feeling ISTJها به آنها اجازه میدهد کمی groundedتر و nestedتر در empirical experience واقعیت بمانند در حالی که ISFJها، همانطور که قبلاً ذکر شد، همچنین از طریق orientation به Thinking درونگرا perspective Platonic و noumenal بر آنچه تجربه میکنند به دست میآورند. بنابراین (چه این belief justified باشد یا نه) ISTJها به طور متوسط تمایل دارند احساس کنند کمی control بیشتری بر اینکه چیزها چگونه turn out خواهند داشت دارند، در حالی که ISFJها به طور balance همان آینده را more overwhelming و در light threateningتر میبینند.
ISFJهای matureتر گاهی گزارش میدهند که,随着 شروع یادگیری بیشتر در مورد خودشان، این tendencies problematic میتوانند turned on their heads شوند زیرا یاد میگیرند این worries و ruminations را به عنوان first steps فرآیند generative بشناسند که به آنها کمک میکند scope horizons خود را broaden کنند و alternativesی را در نظر بگیرند که otherwise به ذهنشان نمیرسید. به این ترتیب، ISFJهای highly-developed میتوانند یاد بگیرند inferior Intuition خود را به positive asset تبدیل کنند و بدانند که همیشه بیش از یک راه برای looking at something وجود دارد و اینکه possibilitiesی که otherwise به ذهنشان نمیرسید ممکن است دقیقاً چیزی باشد که برای keep moving forward هر skill و domainی که hitherto mastered شده لازم است.
یادداشتها
- ون در هوپ: Conscious Orientation (Routledge ۲۰۰۱) ص. ۳۱
- نویسندگان این قطعه (و admins سایت) مدیون Hannah Strachan برای پیشنهاد original (۲۰۱۶) او هستند که Roger Scruton نوع ISFJ است.
- برای مثال به stereotyping unfair Myers از انواع Si مراجعه کنید در: Myers: Gifts Differing (Davies-Black ۱۹۹۵) ص. ۱۰۲ به بعد.
- ون فرانتز: Lectures on Jung's Typology (Spring Publications ۱۹۸۷) صص. ۲۷-۲۸
- ون در هوپ: Conscious Orientation (Routledge ۲۰۰۱) ص. ۳۲
- یونگ: Psychological Types (Harcourt ۱۹۲۱) ص. ۴۱۸
- علاوه بر این، outcome common ترکیب well-developed Introverted Sensation with Feeling آنها این است که بسیاری تمایل دارند sense قوی داشته باشند از اینکه آیا article لباس well-made است؛ آیا stitching درست است؛ fabric کیفیت بالا دارد، و چنین جزئیات دیگری.
- یونگ: Psychological Types §۶۴۹
- Gregersen and Smith: The Puerile Nature of the Tertiary Function (IDR Labs ۲۰۱۶)
- Smith: Determining Function Axes, Part 7 (IDR Labs ۲۰۱۵)
- Akinwande: Determining Function Axes, Part 3 (IDR Labs ۲۰۱۵)، cf. Akinwande: Illustrating Function Axes, Part 2: Fe/Ti (IDR Labs ۲۰۱۶)
- در اینجا توجه کنید که predominantly آنچه ما emotional needs 'a priori' نامیدهایم به عنوان valid regarded میشوند، که منظورمان commonplace emotional needs است که could reasonably توسط idealized Platonic Form انسان انتظار رود. emotional needs idiosyncraticتر که ممکن است flying in the face of reasonable expectations regarded شوند و تنها میتوانند a posteriori از طریق intense acquaintance با unique subjectivity دیگران کشف شوند، بیشتر به Feeling درونگرا (Fi) مربوط میشوند تا counterpart extroverted آن.
- در واقع، sub specie aeternitatis همانطور که یونگ میگفت. یونگ: Psychological Types §۶۴۹
- Jacobi: The Psychology of C.G. Jung (Routledge & Kegan Paul ۱۹۶۸) ص. ۱۳
- ون فرانتز: Lectures on Jung's Typology (Spring Publications ۱۹۸۷) ص. ۲۸
***
نگاهی دیگر به ISFJ © جس گرور و IDR Labs International ۲۰۱۷.
جلد هنری به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Georgios Magkakis سفارش داده شده است.
تصویر در مقاله به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Darwin Cen سفارش داده شده است.