Skip to main content

پیورس ارائه می‌دهد: INFJ

به قلم مایکل پیرس، دانشجوی دکتری، نویسندهٔ Motes and Beams: A Neo-Jungian Theory of Personality

INFJ شناخته‌شده‌ترین تیپ شخصیتی در جامعهٔ تیپولوژی است. فکر می‌کنم دو دلیل اصلی برای این موضوع وجود دارد. اول، سی. جی. یونگ یک INFJ بود و بنابراین پایه‌های اولیهٔ تیپولوژی، هرچند که بعدها توسط شخصیت‌های دیگر تغییر یافت، از ترجیحات فکری یک INFJ ناشی می‌شود. برای مثال، طبیعت استنتاجی نظریه به Ti INFJ جذابیت دارد، علاقه‌اش به ارزش‌ها و انگیزه‌های انسانی که به صورت عینی درک می‌شوند به Fe جذابیت دارد، و طبیعت کلی جذاب و تأمل‌برانگیز آن به Ni جذابیت دارد. بنابراین، INFJها محتمل‌ترین افراد برای علاقه‌مندی به تیپولوژی یونگی هستند و حضور قابل توجهی در این زمینه به دست آورده‌اند. دوم، و احتمالاً به دلیل همین حضور، INFJها معمولاً به عنوان جالب‌ترین، مرموزترین، عمیق‌ترین، هوشمندترین به صورت ماورایی، و طبق بسیاری از منابع، نادرترین تیپ شخصیتی توصیف و تصویر شده‌اند. بدون اینکه هرگز صراحتاً بیان شود یا حتی به صورت آگاهانه قصد آن وجود داشته باشد، این انبوه ستایش اغلب به پژوهشگر این احساس را می‌دهد که INFJ مطلوب‌ترین و بااستعدادترین تیپ شخصیتی است.

جنبه‌های stereotypical INFJ که دیده‌ام، چه دقیق باشند چه نباشند، به شرح زیر است: آنها بسیار مراقب و دلسوز هستند. افراد خصوصی هستند و شناختن آنها دشوار است و این آنها را مرموز می‌کند. آنها با طبیعتی بسیار عمیق و پیچیده مشخص می‌شوند که فهم کامل آن در طول یک عمر غیرممکن است و اغلب از терапи برای کمک به باز کردن افکارشان سود می‌برند. آنها به طور غیرمعمولی همدل هستند و درک عجیبی از احساسات و نیات دیگران دارند، تقریباً تا حدی که روان‌بین به نظر می‌رسند. آنها پیامبران دانا، عمیق، کم‌حرف اما کاریزماتیک هستند که کثرت‌هایی در روان غنی‌شان در حال جوشیدن است.

برخی، در واکنش به این تصویر ترکیبی نسبتاً خدمانند، مسیر مخالف را رفته‌اند و INFJها را ذاتاً ناقص، بیش از حد متافیزیکی، بیش از حد احساسی، بیش از حد ایدئال‌گرا، و در کل عصب‌زده و عجیب‌وغریب دانسته‌اند. هیچ‌کدام از این توصیف‌ها تصویر بسیار روشنگرانه‌ای از آنچه واقعاً INFJ را INFJ می‌کند ارائه نمی‌دهد. هر دو توصیف بیش از حد مبهم و دارای偏ش احساسی هستند.

پس بیایید تجزیه کنیم که چه چیزی INFJ را از نظر عملکردی تشکیل می‌دهد.

آنها یک تیپ Judging هستند، به این معنی که ترجیح می‌دهند judging برون‌گرا و perceiving درون‌گرا داشته باشند. این یعنی معیارهای قضاوتی‌شان را بر اساس اطلاعات عینی بیرونی پایه‌ریزی می‌کنند، در حالی که صرفاً اطلاعات و تجربیات ذهنی‌شان را مشاهده و جذب می‌کنند. می‌توان گفت که آنها نسبت به دنیای بیرون تهاجمی‌تر و نسبت به تجربهٔ درونی‌شان پذیراتر هستند.

راه ترجیحی آنها برای انجام این کار از طریق احساس برون‌گرا و شهود درون‌گرا است. احساس برون‌گرا سازگارکننده است. آن خود را با ارزش‌هایی که به صورت عینی درک شده‌اند تطبیق می‌دهد، هر آنچه مناسب، هماهنگ و به طور کلی مطلوب برای یک موقعیت معین است می‌شود. در همین حال، شهود درون‌گرا تأمل‌برانگیز است، به این معنا که علاقهٔ واقعی به واقعیت ندارد، بلکه امکانات ایده‌ها را در ذهن خود درک می‌کند و ایده‌ها، نظریه‌ها و درک‌های فکری جذاب‌تر و دلپذیرتر را بیشتر و بیشتر توسعه می‌دهد.

سوم، آنها بسیار شبیه به ENFJ هستند؛ هر دو Fe و Ni را ترجیح می‌دهند. با این حال، INFJ Ni را بیش از Fe ترجیح می‌دهد. با وجود این، آنها در برخی معنا همان تیپ هستند، یا حداقل تیپ‌های خواهر. من شخصاً دوست دارم تیپ‌های NFJ را «معلمان» بنامم، زیرا هر دو ایده‌ها و درک‌های جذاب از جهان را توسعه می‌دهند و به دنبال انتقال این visions به مردم به شیوه‌ای سازگار، عینی مطلوب و جذاب هستند. البته، «معلم» صرفاً یک لقب برای کمک به من برای به خاطر سپردن طبیعت NFJ است و به این معنی نیست که NFJها محتمل‌ترند که به تدریس به عنوان یک حرفه علاقه داشته باشند.

INFJ بنابراین، یک «معلم» است که برای او ادراکات و تفکرات ذهنی‌اش اهمیت و علاقهٔ بیشتری نسبت به سازگاری دارد. آنها عمدتاً نگران درک امکانات ایده‌های درونی هستند و توسعهٔ بینش‌های فکری دلپذیر و جذاب.

کلمه‌ای که برای درک طبیعت INFJ استفاده می‌کنم «ایدئال‌گرا» است. مانند همیشه، این را به معنای خاصی به کار می‌برم. برخلاف ENFJ که تمرکز آن بر ارتباط و هم‌زیستی با مردم (Fe) است، INFJ بر کشف بینش‌های شهودی (Ni) متمرکز است. بنابراین، بخشی از دلیل اینکه آنها را «ایدئال‌گرا» می‌نامم این است که INFJ تمایل دارد بهترین vision ایدئال را برای حل مشکلات در جامعه کشف کند. زمانی که ایدئال به آنها می‌رسد، تلاش می‌کنند آن را به جهان منتقل کنند. اما زمان و تمرکز آنها ابتدا صرف تأمل در مشکل می‌شود قبل از اینکه اقدام کنند.

ترکیب Ni و Fe ویژگی جالبی در INFJ ایجاد می‌کند: آنها به طور طبیعی به سمت فلسفهٔ holistic تمایل دارند؛ یعنی باور دارند که宇宙 (یا هر نظامی که توصیف می‌کنند) چنان به طور صمیمی درهم‌تنیده است که نمی‌توان هیچ بخش فردی را بدون ارجاع به کل سیستم به درستی درک کرد. این نتیجهٔ تمایل Ni به ترکیب و اتصال بسیاری از مفاهیم پراکنده و متمرکز کردن اطلاعات و تمایل Fe به فداکردن فردیت به نفع یک استاندارد عینی است؛ بنابراین، یک سیستم درهم‌تنیده که فقط به عنوان یک کل قابل درک است.

این INFJ را perfectionistic می‌کند، یا از دیدگاه آنها، ایدئال‌گرا. آنها هرگز از درک ناقص یا محدود از یک موضوع راضی نیستند و نمی‌توانند آرام بگیرند تا زمانی که هر ایدهٔ شاخه‌ای به اندازه کافی حساب شده و به همان تنهٔ مرکزی متصل شده باشد. آنها نمی‌توانند vision خود را ارائه دهند تا زمانی که مطمئن شوند کامل است، بدون هیچ حفره‌ای، بدون هیچ implication کاوش‌نشده، و همهٔ آن‌ها از یک اصل یا منبع مشترک مشتق شده باشد. INFJ همیشه به دنبال کشف یک سیستم «کامل» است که در نهایت بیش از حد خوب است که در این جهان ناکامل کار کند، اما، همان‌طور که خود افلاطون در مورد جمهوریاش اعتراف کرد، می‌تواند مرجع عالی برای تلاش باشد و می‌تواند جهان را با دیدگاه‌های جدید تازه کند.

INFJ همچنین به طور مشهوری همدل و حساس از نظر احساسی است. آنها توانایی عجیبی در درک احساسات و انگیزه‌های دیگران دارند و حتی می‌توانند به طور незدоров تحت تأثیر آنها قرار گیرند. دیدن همهٔ مردم به عنوان به طور جدایی‌ناپذیری به هم متصل، آنها نقش خود را ایفا می‌کنند با دیدن直觉ی از پشت موانع اجتماعی دیگران (یا حداقل احساس اینکه می‌توانند این کار را انجام دهند). این می‌تواند به مردم این印象 را بدهد که آنها روان‌بین هستند. با این حال، در حالی که بینش INFJ ممکن است مرموز، غیرقابل توضیح و به طرز ترسناکی دقیق باشد، معمولاً بلافاصله عملی یا از نظر علمی قابل اعتماد نیست، زیرا INFJ نمی‌تواند به هیچ واقعیت خاصی اشاره کند که hunchهایشان دربارهٔ مردم را از آن استنتاج کرده باشند.

نگرانی INFJ بر اساس اصل نیست، بلکه از تجربهٔ همدلانهٔ رنج دیگران ناشی می‌شود. compassion آنها از راه رفتن در کفش دیگران می‌آید. دیوید کایرزی به همین دلیل آنها را «مشاوران» نامید، زیرا آنها نه تنها گوش می‌دهند، بلکه تا حدی آنچه شخص دیگر می‌گوید را احساس می‌کنند. در ترکیب با این، معمولاً manner مؤدبانه، دوستانه، genuine و کم‌حرف reminiscent از یک درمانگر، بیننده یا رهبر مذهبی است. آنها می‌توانند کاریزمای ملایمی با مردم ایجاد کنند به دلیل بینش و kindnessشان. به طور ساده، مردم عموماً از company آنها لذت می‌برند و اغلب شگفت‌زده می‌شوند زمانی که INFJ convictions و visions خود را با چنین passion شدیدی بیان می‌کند.

لقب «مشاور» خیلی دور از واقعیت نیست، به این معنا که INFJ لذت می‌برد و notorious است برای ایفای نقش اجتماعی درمانگر یا روان‌شناس، جایی که soul baring همیشه به سمت آنها انجام می‌شود و تقریباً هرگز reciprocated نمی‌شود. تنها با نزدیک‌ترین حلقهٔ درونی INFJ است که آنها عمداً افکار و احساسات را مبادله می‌کنند.

در چنین مبادلاتی دوستانشان ممکن است کشف عجیبی کنند: Ni یک функция judging نیست، بلکه یک функция perceiving است. آن morally based نیست، به این معنا که معیارهایی از اینکه چه چیزی یک ideal قابل قبول است یا نه تشکیل نمی‌دهد. بلکه، با potentials و ایده‌ها بازی می‌کند، مفاهیم پراکندهٔ مختلف را ترکیب و بازترکیب می‌کند تا زمانی که یک نظریه را合成 کند؛ با این حال، INFJ متوجه نمی‌شود که آنها کاملاً مسئول ایجاد آن نظریه هستند. در عوض، INFJ احساس می‌کند که آن را در جهان مشاهده کرده است. حتی بدون اینکه بتوانند دادهٔ خاصی ارائه دهند، همچنان خود را empiricist می‌دانند که conclusionsشان را بر اساس observations عینی پایه‌ریزی کرده‌اند. نکتهٔ اینجا این است که INFJ vision خود را بر اساس اینکه چقدر کامل و از نظر فکری delicious است می‌پذیرد، و نه اینکه آیا به اصول اخلاقی خاصی پایبند است، که حوزهٔ Fi است. visions INFJ می‌تواند disconcertingly amoral، idiosyncratic یا upheaving باشد، بدون اینکه INFJ احساس کند implications آن را برای خود یا دیگران. آنها صرفاً ایده را به عنوان محصول نهایی جستجوی درونی‌شان ارائه می‌دهند، خوشحال که چنین مفهوم زیبایی یافته‌اند. بنابراین، INFJها می‌توانند notorious باشند برای بیان اظهارات بسیار controversial یا حتی disturbing؛ برای مثال، پیشنهاد افلاطون برای سانسور تمامیت‌خواهانه یا انکار ارادهٔ آزاد توسط اسپینوزا. هر دو این ایده‌ها تجسم یک مفهوم fascinating و internally consistent هستند، اما ممکن است کاربردهای بسیار عملی در واقعیت نداشته باشند (تلاش افلاطون برای ایجاد جمهوری ایدئال خود در زندگی واقعی به طرز فاجعه‌باری شکست خورد).

Ti به عنوان функция tertiary INFJ عمل می‌کند. همان‌طور که قبلاً ذکر کردم، Ti نقش اصلی در perfectionism INFJ ایفا می‌کند، به دنبال کشف همهٔ deductions لازم از یک ایدهٔ intuitive و اطمینان از اینکه ساختار آن از نظر منطقی sound است. INFJ بلافاصله نگران دستیابی به اهداف نیست، مانند INTJ با Te، بلکه رضایت بیشتری در اطمینان از integrity منطقی سیستم‌شان پیدا می‌کند. به همین ترتیب، دنیای درونی INFJ توسط logic سرد اداره می‌شود علی‌رغم warmth projected آنها، در حالی که INTJ در بیرون سرد به نظر می‌رسد، در حالی که درونش یک کورهٔ passionate می‌سوزد.

در نهایت، پاشنهٔ آشیل INFJ Se است، функция inferior آنها که توسط sophistication نی مسلط primitive شده است. بنابراین ادراک INFJ از واقعیت concrete و خود facts بسیار غیرقابل اعتماد است. در حالی که در حال تأمل هستند، ممکن است از مزارع گاو عبور کنند و حتی یکی را متوجه نشوند، یا ممکن است کسی را سال‌ها بشناسند اما فقط ایدهٔ مبهمی از ظاهر او داشته باشند و رنگ مو، ساختار صورت و قد خاص را کنار بگذارند. و سپس با sudden vividness Se آنها دوباره بیدار می‌شود و آنها از چیزی شگفت‌زده می‌شوند که همهٔ دیگران ساعت‌ها پیش متوجه آن شده بودند. این می‌تواند مشکلی باشد اگر INFJ قبل از ساخت نظریه‌شان facts کافی جمع نکند؛ ایده‌هایشان، هرچند compelling، اغلب از تعداد کمی observation واقعی تشکیل شده‌اند.

اثر کمتر comical inferior Se در INFJها unease آنها با تجربیات sensual است. زمانی که کمی تمرکز به Se می‌دهند، sensations فیزیکی enjoyable به خصوص vivid برای آنها می‌شود. غذا، نوشیدنی، هیجان‌ها، هنر، موسیقی، sex؛ همهٔ اینها می‌توانند sensuality overwhelming برای INFJ ارائه دهند و آنها را به overindulgence وسوسه کنند. برای مبارزه با وسوسه، INFJها بسیار اغلب در برابر sensuality محافظت می‌کنند. آنها carpe diem را قفل می‌کنند و از زندگی کردن به fullest می‌ترسند.

پس، در خلاصه، INFJ ایدئال‌گرا است، در حال تأمل دربارهٔ اینکه چگونه به مردم کمک کند با توسعهٔ یک سیستم holistic و internally perfect بر اساس ادراک intuitive amoral. آنها به خاطر empathy طبیعی و روابط درمانی یک‌طرفه‌شان شناخته می‌شوند. متأسفانه، آنها برای توجه به دنیای واقعی اطراف‌شان struggle می‌کنند و به راحتی توسط تجربیات sensual overwhelmed می‌شوند، یا overindulging یا هرگز indulging.

با تشکر از خواندن، و به همهٔ INFJهای آنجا: ممنون از compassion، insight و ideals game-changing شما.

این قطعه را به صورت ویدیو اینجا ببینید.