توسط مایکل پیرس، دانشجوی دکتری، نویسندهٔ Motes and Beams: A Neo-Jungian Theory of Personality
دیوید کایرزی آنها را «شفاگران» مینامید و من همچنین لقبهای «ایدهآلیست» و «رویاپرداز» را شنیدهام. من اغلب آنها را به عنوان افرادی ایدهآلگرا تا حد افراط و قادر به دیدن خوبی در هر چیزی به تصویر کشیدهام. آنها بهویژه محتاط و خجالتی هستند اما در دفاع از ضعیفان پرشورند. آنها رویایی یا جدا از جهان به نظر میرسند در حالی که در سرزمین شگفتانگیز شخصی خود میدوند؛ به طور خلاصه، رویاپردازان مهربان و نیکنیت. شایان ذکر است که دو نوعی که در جامعهٔ یونگی بیشتر با هم اشتباه گرفته میشوند، INFP و INFJ هستند. از دیدگاه رفتاری، آنها میتوانند به طرز قابل توجهی مشابه به نظر برسند: هر دو اغلب آرام، متفکر، مراقب و پرشور در مورد باورهایشان هستند و آنها را به شیوههای هنری منتقل میکنند. با این حال، INFJ و INFP به هیچ وجه قابل تعویض نیستند. فرآیندهای زیر رفتار آنها بسیار متفاوت است.
مانند همیشه، بیایید تجزیه کنیم که INFP از نظر عملکردی از چه تشکیل شده است.
آنها نوعی ادراکی هستند، به این معنی که ترجیح میدهند ادراک برونگرا و قضاوت درونگرا داشته باشند. این یعنی آنها معیارهای قضاوت خود را بر اساس اطلاعات ذهنی و درونی پایهریزی میکنند، در حالی که صرفاً اطلاعات و تجربیات عینی را مشاهده و جذب میکنند. میتوان گفت که آنها نسبت به جهان بیرون پذیرندهتر و نسبت به تجربهٔ درونی خود تهاجمیتر هستند.
راه ترجیحی آنها برای انجام این کار از طریق شهود برونگرا و احساس درونگرا است. شهود برونگرا نوآورانه است: آن از دادههای عینی امکانات جدید را درک و جستجو میکند، آنهایی را که بیشترین وعده را دارند پیدا میکند و به ثمر میرساند. احساس درونگرا فردگرایانه است: آن دارای شورها و convictions عمیق و شخصی است که علیرغم مخالفت بیرونی به آنها پایبند است و به شدت ارزش حق آزادی بیان فردی و وفادار بودن به خود را میداند.
سوم، آنها بسیار شبیه به ENFP هستند؛ هر دو Ne و Fi را ترجیح میدهند. با این حال، INFP Fi را بیش از Ne ترجیح میدهد. با وجود این، آنها در برخی معنا همان نوع هستند، یا حداقل انواع خواهر. من شخصاً دوست دارم انواع NFP را «رویاپردازان» بنامم، زیرا رابطهٔ آنها با جهان بیرون مشاهدهٔ منفعلانهٔ غیرواقعی، امکانات و ایدهها است؛ شور و تهاجم آنها در convictions فردیشان نهفته است که جدا از جهان بیرون توسعه مییابند و به چیزی شبیه به یک رویای شخصی تبدیل میشوند: بنابراین، هر دو رابطهٔ درونی و بیرونیشان تا حدی کیفیت رویاگونهای به خود میگیرد. البته «رویاپرداز» صرفاً یک لقب است تا به من کمک کند طبیعت NFP را به خاطر بسپارم و به این معنی نیست که همهٔ NFPها در مزارع گل دراز کشیدهاند و هرگز کاری انجام نمیدهند.
INFP بنابراین، «رویاپرداز»ی است که convictions فردیاش وزن بیشتری نسبت به درک امکانات جدید دارد. آنها عمدتاً نگران توسعه، کشف و بیان عمیقترین احساسات و ارزشهای درونی خود هستند.
کلمهای که دوست دارم برای به خاطر سپردن طبیعت INFP استفاده کنم «دنیای-رویا» است. Fi احساس یا تمایلی است که جدا از جهان بیرون توسعه مییابد و بنابراین اغلب برای دیگران بیگانه یا حتی ناخوشایند به نظر میرسد. در حالی که این ویژگی به طور ثانویه در ENFP که اغلب عجیب و غریب است وجود دارد، ویژگی اصلی INFP است که به طور مشخص idiosyncratique است. INFPs بیش از هر نوع دیگری، با ISFP به عنوان تنها رقیبشان، با «طبیعی بودن» مبارزه میکنند، اگر اصلاً از conformity متنفر نباشند.
منبع باغ این idiosyncrasy، دنیای-رویای شخصی INFP، مانند یک سیستم عظیم غار از هزار و یک شب است. غارها پر از انواع گنجهای عجیب و شگفتانگیز ناشناخته برای جهان بیرون هستند. در تمام این مدت نوری عجیب و دعوتکننده از جایی عمیق در غارها میتابد و هدف از بسیاری از expeditions INFP به دنیای-رویایشان کشف منبع این درخشش زیبا است. تلاش برای توصیف طبیعت این نور عجیب و انتقال حسی از زیبایی و گرمای آن و همهٔ آنچه در غارها روشن میکند، محرک پشت خلقهای هنری expansively، صادقانه، اصیل و غنی مشخصهٔ INFP است.
INFP اغلب وسوسه میشود که زمان طولانی را صرف کاوش در غارهایش در جستجوی آتش اولیه کند. تا حدی، آنها زندگی دوگانهای دارند: واقعیت دلگیر پر از جمعیتهای غیراصیل و conforming و همهٔ بیعدالتی، عدم صداقت، cruelty و سر و صدای آنها، و سپس نفسهای هوا درون ذهن خودشان، درون جهانهای خلقشدهای که ارزشها و شورهایشان در آنها تجسم یافته است. انگیزهای وجود دارد برای کاوش در خودشان و نقشهبرداری از هر اینچ از غارهای psycheشان و نگهداری سوابق دقیق از همهٔ گنجهایش. آنها زندگی درونیشان را delightful مییابند، اما اغلب به دلیل انتقاد یا عدم درک گذشته، از به اشتراک گذاشتن آن با دیگران میترسند.
حالا، با توجه به اینکه INFJ و INFP اغلب با هم اشتباه گرفته میشوند، من دریافتهام که مقایسهٔ این دو نوع بسیار insightful است در درک شخصیت INFP. بین آنها، دو تفاوت عمده وجود دارد.
اول، INFJ به طور مشکلسازی unaware است که intuitionsش کاملاً субъектив هستند. یک INFJ ممکن است از یک قطره آب الهام بگیرد تا تأمل کند که چگونه آن طبیعت واقعی کیهان را نشان میدهد و سپس یک vision grand توسعه دهد و فراموش کند که تنها شواهد واقعی-worldش برای آن vision یک قطره آب است. INFJها در تشخیص origin субъектив visions ظاهراً عینیشان مشکل دارند. این برای INFP چنین نیست، که کاملاً آگاه است که در حال کاوش غار خودش است و نه واقعیت. برای آنها، این دقیقاً هدف است. INFP هرگز آن را به شکل دیگری نمیخواهد؛ آنها میخواهند شورهای خودشان را کاوش کنند، نه شورهای شخص دیگری یا شور یا حقیقت جمعی در دنیای دلگیر جمعیتها و cruelty. نکته اینجا این است که INFJ همیشه در جستجوی حقایق عینی است، مبتنی بر مشاهدات واقعی در جهان واقعی و قابل اعمال بر افراد واقعی. INFP اما، تمایل دارد insights خود را به عنوان حقیقت субъектив ارائه دهد که از قوانین عادی logic، داده یا نظر عمومی معاف است و دیگران را تشویق کند تا غارهای خودشان را کاوش کنند به جای اینکه هویتشان را فدا کنند برای collective. INFP بیشتر با عبارت «مهم نیست به چه چیزی باور داری، تا وقتی که تمام قلب و روحت را در باور کردن آن بگذاری» همصداست. INFJ اما، با حقایق و conclusions عینی و universal همصدا است.
تفاوت دوم بین دو نوع این است که Fe INFJ desires شخصی خودش را به نفع یک خیر مشترک یا cause بزرگتر رها میکند. اما INFP از چنین notionی recoil میکند؛ هویتشان یک دارایی ارزشمند است و آنها هیچ علاقهای به ذوب شدن تا جایی که از دیگران قابل تشخیص نباشند ندارند. این برای INFP counterproductive به نظر میرسد، که اغلب evil را تسلیم شدن به نظر عمومی کاذب علیرغم convictions شخصی خلاف آن میبیند، در حالی که INFJ اغلب evil را خودخواهانه نگه داشتن convictions کاذب علیرغم یک خیر مشترک واضح میبیند. INFP تلاش میکند contaminants invading از جهان بیرون را strip away کند و بیشتر به ارزشهای درونی خودش وفادار شود. INFPs از conforming برای خودش خوششان نمیآید. اگر کاری انجام دهند، به این دلیل است که آن را با ارزشهای درونی خودشان آشتی دادهاند و نه به این دلیل که سعی دارند با ارزشهای دیگری align شوند. به همین دلیل، INFPs میخواهند آنچه را که دوست دارند با تمام قلب و روحشان دوست داشته باشند و این به sentimentsشان عمق عظیم و passion غنی میبخشد، چه این برای دیگران آشکار باشد یا نباشد.
تابع auxiliary INFP Ne است. این یعنی رابطهٔ آنها با جهان بیرون مشاهدهٔ منفعلانه است، برخلاف INFJ که رابطهاش تهاجمیتر است. هرچند این به INFP کیفیت رویایی میبخشد، INFPs مستقیماً جهان بیرون را مشاهده میکنند و بنابراین رابطهٔ واضحتری با آن نسبت به INFJها دارند. البته مشاهدهشان intuitive است، به این معنی که امکانات و پتانسیل اشیاء و ایدهها را درک میکنند. این اغلب به INFP wit clever و سریع میبخشد به دلیل تواناییشان در پیشبینی رویدادها و arguments. در حالی که Ni به دنبال عمق insight است، Ne به دنبال breadth of insights است، گرسنهٔ insights جدید به جای insights کامل، و آنچه را که در عمق از دست میدهد با دیدگاه multifaceted خود از چیزها و relevance بیشتر به واقعیت جبران میکند. به همین دلیل، INFP از نوشتن از چندین perspective همزمان لذت میبرد زیرا این به آنها اجازه میدهد امکانات بیشتری را کاوش کنند به جای فقط یکی در یک زمان. این به خوبی در شخصیتهای مختلف شکسپیر، pseudonyms کیرکگور، و حتی سری Game of Thrones جرج آر. آر. مارتین منعکس شده است.
تابع tertiary INFP Si است که یک تابع ادراکی درونگرا است. آنها مانند نقاشی هستند که تجربیات گذشتهشان را ثبت میکند و تفسیر خودش را به آنچه اتفاق افتاده تزریق میکند. چون Ne آنها غالبتر است، عادتها و روتینها و آمادهسازی diligent که مشخصهٔ Si است بلافاصله در INFP حاضر نیست، اما سرکوب هم نشده است و بنابراین INFP خیلی کمتر از ENFP در گذاشتن لنگر یا settling در روتینهای سالم مشکل دارد. Si همچنین به INFP توجه به جزئیات میبخشد، به این معنا که آنها میتوانند همهٔ جنبههای یک موضوع را meticulously ببینند، به شیوهای کنترلشدهتر، که بالقوه arguments یا افکارشان را از همه طرف airtight میکند. Si همچنین به آنها تصویر vividتری از دنیای-رویای درونیشان میبخشد. INFP به خاطر (حتی notorious برای) توصیف جهانهای بسیار detailed، غنی از رنگها، جغرافیا، مردمان، درختان خانوادگی یا هر چیزی که برای INFP جالب باشد، مشهور است.
وزن Fi تابع Te را سرکوب میکند، که drive برای تحقق اهداف عینی حتی به قیمت ارزشهای شخصی است. INFP این notion را رد میکند و respect برای ارزشهای شخصی حتی به قیمت تحقق اهداف عینی را champion میکند. INFP میخواهد بداند چه چیزی واقعاً برایش مهم است قبل از اینکه به انجام آن بپردازد؛ اما در نتیجه، اغلب هرگز به انجام آن نمیرسد. آنها نویسندگان عالی و champions علل یا ایدهها هستند، اما در واقع رهبری جنبشهای efficient برای انجام دادن کارها difficulty دارند. لذت آنها در بیان sentimentsشان است، نه در پیگیری آنها. هرگاه آنها دست به Te بزنند، آن را ابزاری clumsy و سنگین مییابند و تلاشهایشان برای پیگیری چیزها به صورت منطقی و مستقیم ممکن است childish و به سختی effective به نظر برسد، تا اینکه البته از تجربه یاد بگیرند چگونه Fi خود را با Te بالانس کنند. مشکل بالقوهٔ دیگر این است که چون Te را سرکوب میکنند، inductive reasoning یا نتیجهگیری منطقی از دادههای عینی را نیز سرکوب میکنند. INFP notorious است برای نادیده گرفتن facts و شواهدی که با هر آنچه در قلبشان عزیز میدارند تناقض دارد، اغلب با ادعای frustrated که reason و logic تضمینکنندهٔ حقیقت نیستند؛ حقایق субъектив و sentimental وجود دارند که منطق تودهها را defies میکنند اما با این حال true هستند.
پس، در خلاصه، INFP با «دنیای-رویا»ی خود مشخص میشود، که از کاوش غارهای شخصیاش در جستجوی نور خالص در اعماقش delight میبرد. آنها به دنبال حقایق субъектив و sentimental هستند و اهمیت becoming more purely oneself را champion میکنند. Ne آنها به آنها cleverness و insight multifaceted میبخشد که با meticulousness Si کمک میشود، که همچنین جزئیات بیشتری به جهان درونیشان اضافه میکند. متأسفانه، چون Te آنها سرکوب شده است، در شکستن از pure expression به منظور واقعاً تحقق visionsشان struggle دارند و ممکن است reasoning یا شواهدی را که با ارزشهایشان تناقض دارد کاملاً نادیده بگیرند.
از خواندن ممنونیم، و به همهٔ INFPs آنجا، ممنونیم که نور درونی زیباتان را با ما به اشتراک گذاشتید و ما را به کشف نور خودمان یادآوری کردید.
این قطعه را به صورت ویدیو اینجا ببینید.