افرادی که دارای ویژگیهای شخصیتی شیزوتایپال هستند، تجربیات خود را حول یک حس پایدار سازماندهی میکنند که واقعیت معمولی حاوی الگوهای پنهان، معانی شخصی و نیروهای ظریفی است که دیگران از آنها غفلت میورزند. هنگامی که این ویژگیها پایدار، انعطافناپذیر و مختلکننده عملکرد اجتماعی یا شغلی شوند، از نظر بالینی به عنوان اختلال شخصیت شیزوتایپال شناخته میشوند. در چارچوب تکاملی بیوپسیکوسوشیال که توسط تئودور میلون توسعه یافته است، این پیکربندی شخصیتی اغلب در طیف detached قرار میگیرد اما به طور قابل توجهی با کنارهگیری عاطفی خنثی الگوی شیزوئید تفاوت دارد. فرد شیزوتایپال همچنان از نظر روانشناختی با جهان درگیر است، با این حال این درگیری از طریق ادراکات غیرمعمول، تفسیرهای نمادین و باورهای idiosyncratic فیلتر میشود که باعث میشود واقعیت مشترک ناپایدار یا مبهم به نظر برسد.
فرض راهنمایی که زیربنای این الگو است، ظریف اما تأثیرگذار است: واقعیت حاوی معانی پنهانی است که خود را از طریق شهود، تصادف و ارتباط نمادین آشکار میکنند. تجربیاتی که اکثر افراد آنها را تصادفی یا پیشپاافتاده تفسیر میکنند ممکن است به عنوان دارای اهمیت شخصی احساس شوند. یک نظر گذرا، یک متن ترانه یا یک برخورد اتفاقی ممکن است به نظر برسد که حامل ارتباط رمزگذاریشدهای است. این تفسیرها به ندرت به قطعیت ثابت هذیان میرسند، با این حال به اندازه کافی ادراک را شکل میدهند تا فرد را از تفسیرهای رایج رویدادها دور کنند. ارتباط اجتماعی دشوار میشود نه به دلیل بیتفاوتی، مانند کنارهگیری شیزوئید، بلکه به این دلیل که تداعیهای درونی فرد اغلب از منطق گفتگوی معمولی偏 میکند.
از نظر رفتاری، افرادی که تمایلات شیزوتایپال دارند اغلب عجیب یا غیرمتعارف به نظر میرسند. انتخاب لباس، الگوهای گفتار و حرکات ممکن است بازتاب نمادگرایی شخصی یا ترجیحات زیباییشناختی غیرمعمول باشد نه تلاش عمدی برای جلب توجه. گفتار میتواند circumstancial یا استعاری باشد، پر از انحرافات، ارجاعات مبهم یا ایدههای شلبههمپیوسته که دنبال کردن گفتگو را دشوار میکند. برخی افراد تنش حرکتی ظریف یا حالت احتیاطی در محیطهای ناآشنا نشان میدهند، گویی در حال اسکن کردن نشانهها یا سیگنالهای پنهانی هستند که دیگران ممکن است از دست بدهند. روتینهای روزانه ممکن است شامل فعالیتهای خلاقانه انفرادی، تفکر speculative یا غوطهوری در موضوعات esoteric مانند عرفان، کیهانشناسی یا سیستمهای نمادین باشد.
از نظر بینفردی، سبک شیزوتایپال با ترکیبی پارادوکسیکال از کنجکاوی اجتماعی و اضطراب بینفردی مشخص میشود. بسیاری از افراد خواهان ارتباط هستند اما در حفظ تعاملات راحت مشکل دارند. ممکن است نگران باشند که دیگران آنها را عجیب میبینند، یا ممکن است怀疑 کنند که برخوردهای اجتماعی حاوی قضاوتهای پنهان یا معانی پنهان است. این نگرانی باعث awkwardness، تردید و گاه کنارهگیری میشود. دوستیها تمایل دارند کم باشند و اغلب حول علایق فکری یا تخیل مشترک میچرخند نه صمیمیت عاطفی. دیگران ممکن است فرد شیزوتایپال را جذاب اما دشوار برای درک تجربه کنند و گاهی او را مرموز، عجیب یا به طور غیرقابل پیشبینی perceptive توصیف کنند.
سبک شناختی یکی از واضحترین نشانههای این الگو را فراهم میکند. تفکر تمایل دارد بر تداعی، نمادگرایی و استنباط intuitive تأکید کند نه بر توالی منطقی مستقیم. ایدهها از طریق شباهت یا استعاره به هم متصل میشوند نه از طریق علیت دقیق. این سبک میتواند از بینش خلاقانه پشتیبانی کند، به ویژه در حوزههای هنری یا نظری، با این حال تفکر جادویی و باورهای غیرمعمول را نیز پرورش میدهد. فرد ممکن است تأثیر ویژهای به rituals، تصادفها یا intentions شخصی نسبت دهد. برخی گزارش میدهند که ناهنجاریهای perceptual خفیف مانند توهمات گذرا، حساسیت افزایشیافته به الگوها یا این印象 که رویدادهای خارجی به طور ظریفی به افکار درونی پاسخ میدهند، دارند. این تجربیات معمولاً به عنوان impressions субъектив قابل تشخیص باقی میمانند نه واقعیتهای غیرقابل انکار.
از نظر عاطفی، زندگی درونی فرد شیزوتایپال اغلب پیچیده و fluctuating است. affect ممکن است در بیان بیرونی محدود یا ناسازگار به نظر برسد، با این حال درونی فرد ممکن است حالتهای تخیل vivid، اضطراب anticipatory و دورههایی از fascination با معانی نمادین را تجربه کند. واکنشهای عاطفی گاهی به نشانههای perceived یا تصادفها گره خوردهاند نه به رویدادهای بینفردی مستقیم. چون تفسیر نشانههای اجتماعی میتواند نامطمئن باشد، تعاملات معمولی ممکن است تنش یا rumination خودآگاهانه ایجاد کنند. با گذشت زمان این عدم قطعیت کنارهگیری جزئی را تشویق میکند که اضطراب فوری را کاهش میدهد اما حس جدایی فرد از تجربه اجتماعی مشترک را تقویت میکند.
از نظر developmental، پیکربندی شیزوتایپال تصور میشود از همگرایی temperament و تأثیرات محیطی ناشی شود. برخی افراد حساسیت اولیه به الگوهای حسی، جذب imaginative یا تمایل به fantasy introspective نشان میدهند. هنگامی که چنین گرایشهای temperamental با بازخورد اجتماعی ناسازگار یا alienation بینفردی ظریف در دوران کودکی ترکیب شود، فرد ممکن است یاد بگیرد که به طور فزاینده بر تفسیرهای خصوصی رویدادها تکیه کند. همسالان ممکن است به نظرات یا رفتارهای غیرمعمول با سردرگمی یا teasing واکنش نشان دهند که retreat به تفکر انفرادی را بیشتر تشویق میکند. برخلاف الگوهایی که عمدتاً توسط محرومیت عاطفی هدایت میشوند، با این حال، رشد شیزوتایپال اغلب شامل یک زندگی تخیل قوی است که به ویژگی مرکزی سازماندهنده هویت تبدیل میشود.
در رویکرد توصیفی تئودور میلون، تغییرات درون سبک شیزوتایپال بسته به ویژگیهای شخصیتی اضافی میتواند ظاهر شود. برخی افراد واریانت anxious بیشتری نشان میدهند که در آن ترس اجتماعی و suspiciousness بر ارائه غالب است. دیگران به سمت واریانت eccentric یا creative متمایل هستند که با تفکر نمادین elaborate و بیان هنری مشخص میشود. گروه سوم اختلالات perceptual متناوب و disorganization شناختی نشان میدهد که به مرز بین سبک شخصیتی و طیف schizophrenia نزدیک میشود. این تغییرات نشان میدهد که ویژگیهای شیزوتایپال در امتداد یک continuum وجود دارند نه به عنوان یک الگوی یکنواخت واحد.
در روابط، سوءتفاهم اغلب به این دلیل ایجاد میشود که تفسیرهای فرد از رویدادها با تفسیرهای دیگران متفاوت است. اظهاراتی که به عنوان remarks casual در نظر گرفته شدهاند ممکن است به عنوان حاوی implications پنهان تفسیر شوند. برعکس، نظرات خود فرد شیزوتایپال ممکن است cryptic یا tangential به نظر برسد. شرکا یا دوستان گاهی ابتدا با کنجکاوی پاسخ میدهند اما بعداً از دشواری برقراری ارتباط واضح ناامید میشوند. چون فرد ممکن است بین علاقه اجتماعی و فاصله wary نوسان کند، دیگران ممکن است مطمئن نباشند چگونه پاسخ دهند. با گذشت زمان روابط اغلب تنها زمانی تثبیت میشوند که هر دو طرف ادراکات غیرمتعارف فرد را بدون انتظار توافق مداوم در مورد معانی یا intentions بپذیرند.
عملکرد شغلی به طور گسترده متفاوت است. برخی افراد در محیطهایی که originality، تفکر abstract یا کاوش مستقل را ارزش مینهند، عملکرد خوبی دارند. کار هنری، پژوهش نظری، طراحی و برخی pursuits technological یا علمی ممکن است از ظرفیت notice کردن ارتباطات غیرمعمول بین ایدهها سود ببرند. دشواریها در محیطهای بسیار structured که نیازمند پایبندی دقیق به procedures متعارف یا هماهنگی بینفردی مداوم هستند، ایجاد میشود. تفسیرهای suspicious از تعاملات محل کار نیز میتواند tension با همکاران ایجاد کند. هنگامی که محیط autonomy فکری و فشار اجتماعی минимال را اجازه میدهد، بسیاری از افراد شیزوتایپال به طور adequate و گاهی creatively عمل میکنند.
درگیری درمانی نیازمند صبر و احترام به تجربه субъектив فرد است. چون باورها یا ادراکات غیرمعمول اغلب meaningful به نظر میرسند نه pathological، confrontation مستقیم ممکن است منجر به defensiveness یا کنارهگیری شود. رویکردهای مؤثر معمولاً با ایجاد یک alliance پایدار آغاز میشوند که در آن درمانگر کنجکاوی نسبت به تفسیرهای клиент نشان میدهد بدون اینکه بلافاصله سعی در اصلاح آنها کند. با گذشت زمان درمان ممکن است بر تقویت reality testing، شفافسازی الگوهای ارتباطی و کاهش اضطراب مرتبط با برخوردهای اجتماعی تمرکز کند. تکنیکهای cognitive و supportive میتوانند به فرد کمک کنند تا توضیحات جایگزین برای الگوها یا تصادفهای perceived بررسی کند در حالی که ظرفیتهای imaginative که اغلب زندگی درونی فرد را غنی میکنند، حفظ شود.
پیشآگهی برای الگوهای شیزوتایپال متغیر است. برخی افراد در طول بزرگسالی نسبتاً stable باقی میمانند و شبکههای اجتماعی modest و علایق انفرادی productive را حفظ میکنند. دیگران دورههایی از استرس افزایشیافته را تجربه میکنند که در آن ناهنجاریهای perceptual یا تفسیرهای suspicious شدت مییابند. محیطهای supportive که بیان خلاقانه را تشویق میکنند در حالی که grounding ملایم در واقعیت مشترک را حفظ میکنند، تمایل دارند تنظیم بهتر را ترویج دهند. بهبود قابل توجه معمولاً شامل افزایش تدریجی اعتماد به نفس بینفردی و تمایز واضحتر بین تفسیر imaginative و شواهد observable است.
به طور روزمره، سبک شخصیتی شیزوتایپال بازتاب ذهنی است که به طور مداوم به دنبال معنا در زیر سطح رویدادهای معمولی میگردد. جایی که اکثر افراد تصادف میبینند، فرد شیزوتایپال اغلب connection感知 میکند. این richness interpretive میتواند originality و عمق imaginative ایجاد کند، با این حال مشارکت در یک جهان اجتماعی که حول assumptions مشترک در مورد واقعیت سازماندهی شده است را نیز پیچیده میکند. با درک و حمایت دقیق، بسیاری از افراد یاد میگیرند تعادل بین تفسیرهای نمادین خصوصی خود و engagement عملی در تجربه مشترک برقرار کنند و به آنها اجازه میدهد دیدگاه distinctive خود را حفظ کنند در حالی که در روابط روزمره راحتتر حرکت کنند.
منابع
میلون، تی. (۱۹۶۹). روانپاتولوژی مدرن: رویکرد بیوسوشیال به یادگیری و عملکرد maladaptive. Saunders.
میلون، تی. (۱۹۸۱). اختلالات شخصیت: DSM-III، محور II. Wiley.
میلون، تی. (۱۹۹۶). اختلالات شخصیت: DSM-IV و فراتر از آن (ویرایش دوم). Wiley.
میلون، تی.، و دیویس، آر. دی. (۱۹۹۶). اختلالات شخصیت: DSM-IV و فراتر از آن. Wiley.
میلون، تی.، میلون، سی. ام.، میاگر، اس.، گروسمن، اس.، و رامنات، آر. (۲۰۰۴). اختلالات شخصیت در زندگی مدرن (ویرایش دوم). Wiley.
میلون، تی.، گروسمن، اس.، میلون، سی.، میاگر، اس.، و رامنات، آر. (۲۰۰۴). اختلالات شخصیت در زندگی مدرن (ویرایش دوم). Wiley.