بنیاد عدالت یکی از اجزای مرکزی نظریه بنیادهای اخلاقی است، چارچوبی که توسط روانشناسان اجتماعی از جمله جاناتان هایت و کریگ جوزف توسعه یافته است تا مبناهای روانشناختی intuitive قضاوت اخلاقی را توضیح دهد. نظریه بنیادهای اخلاقی پیشنهاد میکند که اخلاق انسانی توسط مجموعهای از سیستمهای شناختی و عاطفی تکاملیافته شکل گرفته است که ارزیابیهای intuitive درست و غلط را هدایت میکنند. در این چارچوب، بنیاد عدالت به نگرانیهای اخلاقی مرتبط با عدالت، reciprocation، حقوق، و توزیع equitably مزایا و بارها در زندگی اجتماعی میپردازد.
تعریف مفهومی
بنیاد عدالت بر intuitions اخلاقی درباره عدالت، برابری، reciprocation، و پاداش متناسب متمرکز است. زمانی فعال میشود که افراد موقعیتهایی شامل تقلب، بهرهکشی، تبعیض، یا رفتار نابرابر را درک کنند. اقداماتی که fairness را ترویج میکنند و همکاری mutually beneficial را حفظ میکنند معمولاً مثبت قضاوت میشوند، در حالی که رفتارهایی شامل فریب، advantage ناعادلانه، یا فساد محکوم میگردند.
در نظریه بنیادهای اخلاقی، fairness به طور نزدیک با ایده همکاری reciprocal مرتبط است. زندگی اجتماعی نیازمند تعامل مکرر افراد با دیگران است و همکاری تنها زمانی میتواند پایدار بماند که مردم اعتماد کنند که مزایا و مسئولیتها به شیوهای معقولاً عادلانه توزیع خواهند شد. در نتیجه، انسانها تمایل دارند واکنشهای عاطفی قوی به نقض fairness داشته باشند، مانند خشم نسبت به تقلب یا resentment نسبت به بهرهکشی.
بنابراین بنیاد عدالت بازتابدهنده نگرانی اخلاقی است که افراد باید نتایجی دریافت کنند که به طور مناسب با قوانین، توافقها، یا مشارکتها مطابقت داشته باشد، و اینکه سیستمهای اجتماعی باید از advantage ناعادلانه جلوگیری کنند.
منشأهای تکاملی
طرفداران نظریه بنیادهای اخلاقی استدلال میکنند که بنیاد عدالت از چالشهای همکاری میان non-kin یا افراد مرتبط با گروه تکامل یافته است. در حالی که بنیاد مراقبت با مراقبت والدینی و حفاظت از افراد vulnerable مرتبط است، بنیاد عدالت به مدیریت مبادلات mutually beneficial میان اعضای غیرمرتبط یک گروه مرتبط است.
در جوامع اولیه انسانی، همکاری—مانند به اشتراک گذاشتن غذا، همکاری در شکار، یا دفاع از گروه—نیاز به مکانیسمهایی برای discourage free riders داشت. افرادی که مزایا را بدون مشارکت قبول میکردند میتوانستند بقای جمعی را تضعیف کنند. بنابراین، سیستمهای روانشناختی که تقلب را تشخیص میدادند و انگیزه مجازات یا اجتناب از شرکای ناعادلانه را ایجاد میکردند احتمالاً مزایای تکاملی فراهم میکردند.
تحقیقات در زیستشناسی تکاملی و اقتصاد رفتاری از ایده intuitions fairness قوی انسان حمایت میکند. آزمایشهایی مانند بازی ultimatum نشان میدهد که بسیاری از افراد حاضرند پیشنهادهای ناعادلانه را رد کنند حتی زمانی که این کار منجر به زیان شخصی شود. این الگو پیشنهاد میکند که مردم norms fairness را به اندازهای قوی ارزشگذاری میکنند که حاضر به فداکاری مزایای مادی برای مجازات perceived injustice باشند.
مکانیسمهای روانشناختی
بنیاد عدالت از طریق ترکیبی از پاسخهای عاطفی intuitive و استدلال اجتماعی عمل میکند. زمانی که افراد درمان ناعادلانه را مشاهده یا تجربه میکنند، اغلب emotions مانند خشم، resentment، یا moral outrage را تجربه میکنند. این emotions اقداماتی را انگیزه میدهند که هدفشان بازگرداندن عدالت است، شامل confrontation، مجازات، یا demands برای اصلاح نهادی.
در همان زمان، قضاوتهای fairness اغلب شامل استدلال درباره قوانین، مسئولیتها، و نتایج متناسب است. افراد ممکن است در نظر بگیرند که آیا پاداشها با تلاش مطابقت دارند، آیا procedures به طور consistent اعمال شدهاند، یا آیا حقوق رعایت شده است. این ترکیب intuition عاطفی و ارزیابی شناختی به تنظیم روابط اجتماعی و حفظ همکاری کمک میکند.
ویژگی روانشناختی مهم بنیاد عدالت حساسیت به تقلب است. به نظر میرسد انسانها به طور خاص به موقعیتهایی توجه دارند که در آن کسی مزایایی کسب میکند بدون اینکه obligations خود را برآورده کند. این حساسیت اعتماد اجتماعی را با تشویق افراد به شناسایی و sanction کسانی که norms همکاری را نقض میکنند، پشتیبانی میکند.
بیان فرهنگی و نهادی
در طول فرهنگها، بنیاد عدالت بر توسعه سیستمهای حقوقی، norms اجتماعی، و practices اقتصادی تأثیر میگذارد. قوانین علیه fraud، فساد، دزدی، و تبعیض بازتابدهنده expectations اخلاقی گسترده است که افراد نباید دیگران را برای سود شخصی بهرهکشی کنند. به طور مشابه، نهادهایی مانند دادگاهها و ارگانهای regulatory وجود دارند تا rules را enforce کنند که fairness را در تعاملات اجتماعی حفظ میکنند.
با این حال، تفاوتهای فرهنگی شکل میدهند که fairness چگونه تفسیر و اعمال میشود. جوامع در درجه تأکید بر equality of outcomes، equality of opportunity، merit-based reward، یا adherence به rules برقرار متفاوت هستند. این variations نشان میدهد که در حالی که intuition اخلاقی پشتیبان fairness ممکن است widespread باشد، بیان نهادی آن توسط زمینههای تاریخی، فرهنگی، و سیاسی شکل گرفته است.
برای مثال، برخی جوامع سیاستهای redistributive را اولویت میدهند که هدفشان کاهش نابرابری است، در حالی که دیگران سیستمهایی را تأکید میکنند که تلاش یا productivity فردی را پاداش میدهند. هر دو رویکرد ممکن است با استفاده از استدلالهای fairness توجیه شوند، هرچند آنها تفسیرهای متفاوتی از اینکه fairness چه چیزی لازم دارد، بازتاب میدهند.
عدالت و ایدئولوژی سیاسی
یکی از بحثشدهترین یافتههای مرتبط با نظریه بنیادهای اخلاقی درباره تفاوتها در نحوه تفسیر بنیاد عدالت توسط گروههای سیاسی است. تحقیقات انجامشده توسط جاناتان هایت و همکاران پیشنهاد میکند که افراد در سراسر spectrum سیاسی fairness را ارزشگذاری میکنند، اما اغلب آن را به شیوههای متفاوت تعریف میکنند.
به طور کلی، افرادی که با orientations سیاسی left-wing یا progressive شناسایی میکنند تمایل دارند fairness را عمدتاً از نظر equality تفسیر کنند. از این perspective، fairness شامل کاهش disparities در ثروت، فرصت، و نتایج اجتماعی است. سیاستهایی که redistribution، برنامههای welfare اجتماعی، و measures ضدتبعیض را ترویج میکنند اغلب به عنوان لازم برای اطمینان از اینکه همه اعضای جامعه به طور برابر درمان شوند و از disadvantage systemic محافظت شوند، framed میشوند.
در مقابل، افرادی که با orientations right-wing یا conservative شناسایی میکنند اغلب fairness را عمدتاً از نظر proportionality تفسیر میکنند. در این view، fairness به این معناست که پاداشها باید با تلاش، مشارکت، یا merit فرد مطابقت داشته باشند. سیستمهایی که به مردم اجازه میدهند به نسبت productivity یا مسئولیتشان سود ببرند به عنوان fair دیده میشوند، در حالی که سیاستهایی که منابع را بدون توجه به مشارکت redistribute میکنند ممکن است به عنوان unjust درک شوند.
این تفسیرهای متفاوت به این معنا نیست که یک گروه fairness را بیش از دیگری ارزشگذاری میکند. بلکه، آنها emphases اخلاقی متمایز درون همان foundation را بازتاب میدهند. تفسیرهای equality-oriented اولویت را به حداقل کردن disparities میان افراد میدهند، در حالی که تفسیرهای proportionality-oriented اولویت را به حفظ رابطه میان مشارکت و پاداش میدهند.
تحقیقات تجربی
محققان مطالعهکننده نظریه بنیادهای اخلاقی اغلب attitudes نسبت به fairness را با استفاده از ابزارهای survey مانند پرسشنامه بنیادهای اخلاقی اندازهگیری میکنند. شرکتکنندگان statements مرتبط با عدالت، حقوق، تقلب، و reciprocation را ارزیابی میکنند. پاسخها به محققان کمک میکنند بررسی کنند که افراد تا چه حد بر ملاحظات fairness هنگام قضاوت اخلاقی تکیه میکنند.
مطالعات تجربی در اقتصاد رفتاری و روانشناسی اجتماعی نیز insight به رفتار مرتبط با fairness فراهم میکنند. بازیهای شامل تخصیص منابع اغلب نشان میدهند که افراد توزیعهای equitable یا proportional را ترجیح میدهند و حاضر به مجازات perceived unfairness هستند. این یافتهها پیشنهاد میکنند که norms fairness به طور عمیق در cognition اخلاقی انسانی embedded هستند.
در همان زمان، تحقیقات تجربی نشان میدهد که قضاوتهای fairness تحت تأثیر context و identity گروهی هستند. مردم ممکن است standards fairness را متفاوت اعمال کنند بسته به اینکه دیگران را به عنوان اعضای گروه خود یا outsiders درک کنند. این variation تعامل میان intuitions fairness و dynamics اجتماعی گستردهتر را برجسته میکند.
انتقادها و محدودیتها
هرچند بنیاد عدالت چارچوب مفیدی برای درک نگرانیهای اخلاقی درباره عدالت و reciprocation فراهم میکند، اما subject به critique نیز بوده است. برخی学者 استدلال میکنند که نظریه بنیادهای اخلاقی ممکن است complexity استدلال اخلاقی را با دستهبندی سنتهای اخلاقی متنوع به مجموعه محدودی از foundations oversimplify کند.
دیگران اشاره میکنند که خود fairness مفهومی بسیار contested است، با debates فلسفی که قرنها در مورد اصول proper عدالت ادامه داشته است. نظریههای اخلاقی مانند egalitarianism، libertarianism، و utilitarianism معیارهای متفاوتی برای ارزیابی fairness پیشنهاد میکنند، که نشان میدهد سنتهای فرهنگی و فلسفی نقش قابل توجهی در کنار intuitions روانشناختی ایفا میکنند.
با وجود این انتقادها، بنیاد عدالت همچنان مفهوم تحلیلی ارزشمندی باقی میماند زیرا mechanisms روانشناختی را برجسته میکند که انسانها را به enforce norms عدالت و همکاری انگیزه میدهد.
نتیجهگیری
بنیاد عدالت عنصر کلیدی نظریه بنیادهای اخلاقی است که بر intuitions اخلاقی مرتبط با عدالت، reciprocation، و توزیع equitably مزایا و مسئولیتها تمرکز دارد. ریشهدار در فشارهای تکاملی برای sustain همکاری و جلوگیری از تقلب، این foundation واکنشهای عاطفی به بهرهکشی را شکل میدهد و enforcement قوانین اجتماعی را انگیزه میدهد. زمینههای فرهنگی و سیاسی بر نحوه تفسیر fairness تأثیر میگذارند، با perspectives progressive که اغلب equality را تأکید میکنند و perspectives conservative که proportionality میان تلاش و پاداش را تأکید میکنند. هرچند学者ها همچنان درباره scope و تفسیر نظریه بنیادهای اخلاقی debate میکنند، بنیاد عدالت همچنان چارچوب مهمی برای درک نحوه ارزیابی عدالت و fairness توسط انسانها در زندگی اجتماعی باقی میماند.
مراجع
Haidt, J. (2001). The emotional dog and its rational tail: A social intuitionist approach to moral judgment. Psychological Review, 108(4), 814–834.
Haidt, J. (2012). The righteous mind: Why good people are divided by politics and religion. Pantheon Books.
Haidt, J., & Joseph, C. (2004). Intuitive ethics: How innately prepared intuitions generate culturally variable virtues. Daedalus, 133(4), 55–66.
Haidt, J., Graham, J., Joseph, C., Iyer, R., Koleva, S., & Ditto, P. H. (2013). Moral foundations theory: The pragmatic validity of moral pluralism. Advances in Experimental Social Psychology, 47, 55–130.
Haidt, J., Nosek, B. A., & Graham, J. (2009). Liberals and conservatives rely on different sets of moral foundations. Journal of Personality and Social Psychology, 96(5), 1029–1046.