بنیاد آزادی افزودهای بعدی به نظریه بنیادهای اخلاقی است، چارچوبی که توسط روانشناسان اجتماعی از جمله جاناتان هایت و کریگ جوزف توسعه یافته است تا مبناهای روانشناختی intuitive قضاوت اخلاقی را توضیح دهد. در حالی که فرمولبندی اولیه نظریه بر پنج بنیاد اصلی متمرکز بود—مراقبت، عدالت، وفاداری، اقتدار، و پاکی—تحقیقات بعدی پیشنهاد کرد که نگرانیها در مورد آزادی و مقاومت در برابر سلطه، یک بعد اخلاقی متمایز را نمایندگی میکنند. بنابراین بنیاد آزادی به intuitions اخلاقی مرتبط با autonomy فردی، مخالفت با اجبار، و مقاومت در برابر اقتدار سرکوبگر میپردازد.
تعریف مفهومی
بنیاد آزادی بر اهمیت اخلاقی حفاظت از افراد در برابر سلطه، کنترل، یا دخالت غیرموجه توسط دیگران تمرکز دارد. افرادی که به شدت تحت هدایت این intuition اخلاقی قرار دارند، تمایل دارند به موقعیتهایی که در آن یک شخص یا گروه به نظر میرسد قدرت بیش از حد بر دیگری اعمال میکند، واکنش منفی نشان دهند. تأیید اخلاقی اغلب به سمت اقداماتی هدایت میشود که از autonomy شخصی دفاع میکنند یا اقتدار اجباری را به چالش میکشند.
در این چارچوب، قضاوتهای اخلاقی از یک مخالفت intuitive با سلطه ناشی میشوند. افراد ممکن است زمانی که ادراک میکنند بازیگران قدرتمند—مانند دولتها، نهادها، یا گروههای اجتماعی غالب—آزادی دیگران را محدود میکنند، خشم اخلاقی تجربه کنند. برعکس، اقداماتی که از انتخاب فردی، مبادله داوطلبانه، و استقلال شخصی حفاظت میکنند، ممکن است به عنوان اخلاقاً تحسینبرانگیز دیده شوند.
بنابراین بنیاد آزادی از سایر بنیادهای اخلاقی متمایز است زیرا به طور خاص بر حفاظت از autonomy به جای پیشگیری از آسیب، عدالت، یا انسجام اجتماعی تمرکز دارد.
منشأهای تکاملی
طرفداران نظریه بنیادهای اخلاقی پیشنهاد میکنند که بنیاد آزادی ممکن است از پویاییهای اجتماعی تکامل یافته باشد که در آن افراد به دنبال مقاومت در برابر سلطه توسط رهبران قدرتمند یا افراد غالب بودند. تحقیقات انسانشناختی در جوامع کوچکمقیاس نشان میدهد که بسیاری از جوامع انسانی اولیه از استراتژیهایی برای جلوگیری از کسب کنترل بیش از حد توسط هر فرد واحد بر گروه استفاده میکردند.
این استراتژیها، که گاهی اوقات به عنوان «سلسلهمراتب سلطه معکوس» توصیف میشوند، شامل مقاومت جمعی در برابر افرادی بودند که تلاش میکردند بر دیگران سلطه یابند. اعضای گروه ممکن است رهبران بیش از حد تهاجمی را انتقاد کنند، طرد نمایند، یا به نحو دیگری نفوذ آنها را محدود کنند. بنابراین مکانیسمهای روانشناختی که افراد را به مقاومت در برابر سلطه ترغیب میکردند، میتوانستند به حفظ arrangements اجتماعی نسبتاً برابر کمک کنند.
در این زمینه تکاملی، intuitions اخلاقی مرتبط با آزادی ممکن است به عنوان بخشی از مجموعه گستردهتری از پاسخهای روانشناختی توسعه یافته باشند که افراد را از بهرهکشی یا کنترل بیش از حد توسط بازیگران قدرتمند حفاظت میکنند.
مکانیسمهای روانشناختی
بنیاد آزادی از طریق واکنشهای عاطفی مرتبط با autonomy و مقاومت در برابر اجبار عمل میکند. افراد اغلب زمانی که ادراک میکنند آزادی آنها—یا آزادی دیگران—به طور ناعادلانه محدود میشود، خشم، کینه، یا indignation تجربه میکنند. این эмоها میتوانند رفتارهایی را انگیزه دهند که هدفشان به چالش کشیدن اقتدار، مقاومت در برابر کنترل، یا دفاع از حقوق فردی است.
برخلاف بنیاد اقتدار، که بر احترام به سلسلهمراتب合法 تأکید دارد، بنیاد آزادی بر نگرانیهای اخلاقی در مورد محدود کردن قدرت کسانی که در مقام اقتدار هستند، برجسته میکند. افرادی که liberty را در اولویت قرار میدهند اغلب به موقعیتهایی توجه دارند که در آن نهادها یا ساختارهای اجتماعی به نظر میرسد محدودیتهای غیرموجه بر انتخاب شخصی تحمیل میکنند.
از نظر روانشناختی، بنابراین بنیاد آزادی با حساسیت به عدم تعادلهای قدرت و تمایل به حمایت از سیستمهایی که به افراد استقلال بیشتر و تعامل داوطلبانه اجازه میدهند، مرتبط است.
آزادی اقتصادی و سبکی زندگی
در بحثهای مربوط به بنیاد آزادی، پژوهشگران اغلب بین دو شکل مرتبط از آزادی تمایز قائل میشوند: آزادی اقتصادی و آزادی سبکی زندگی.
آزادی اقتصادی به آزادی افراد برای مشارکت در فعالیت اقتصادی داوطلبانه بدون دخالت بیش از حد از سوی مقامات خارجی اشاره دارد. این شامل توانایی مبادله آزاد کالاها و خدمات، راهاندازی کسبوکارها، کنترل دارایی خود، و مشارکت در بازارها بدون مقررات محدودکننده است. افرادی که تأکید اخلاقی قوی بر آزادی اقتصادی قرار میدهند اغلب مداخله دولت در بازارها را به عنوان تهدید بالقوهای برای autonomy شخصی میبینند.
آزادی سبکی زندگی به آزادی افراد برای تصمیمگیری شخصی در مورد نحوه زندگیشان اشاره دارد. این شامل انتخابهای مرتبط با روابط شخصی، بیان فرهنگی، باورها، و هویت فردی است. استدلالهای اخلاقی مبتنی بر آزادی سبکی زندگی اغلب بر اهمیت اجازه دادن به افراد برای پیگیری ترجیحات و ارزشهای خود بدون اجبار از سوی نهادهای اجتماعی یا norms فرهنگی تأکید دارند.
هرچند این دو شکل از آزادی از نظر مفهومی متمایز هستند، هر دو بازتابدهنده نگرانی اخلاقی گستردهتر با حفاظت از autonomy فردی در برابر سلطه یا اجبار هستند.
تفاوتهای سیاسی و ایدئولوژیک
تحقیقات مرتبط با نظریه بنیادهای اخلاقی نشان میدهد که بنیاد آزادی نقش مهمی در شکلدهی نگرشهای سیاسی ایفا میکند. مطالعاتی که توسط جاناتان هایت و همکاران انجام شده پیشنهاد میکند که افراد در سراسر طیف سیاسی اهمیت اخلاقی آزادی را به رسمیت میشناسند، اما در اینکه چقدر این بنیاد را تأکید میکنند و چگونه پیامدهای آن را تفسیر میکنند، متفاوت هستند.
یک یافته قابل توجه این است که بنیاد آزادی به نظر میرسد برای افرادی که خود را با دیدگاههای سیاسی libertarian شناسایی میکنند، به طور خاص مهم است. ایدئولوژی libertarian تأکید قوی بر به حداقل رساندن اجبار، محدود کردن قدرت دولت، و حفاظت از هر دو آزادی اقتصادی و شخصی قرار میدهد. در نتیجه، libertarians تمایل دارند در اندازهگیریهای مرتبط با نگرانیهای اخلاقی مبتنی بر liberty امتیاز بهخصوص بالایی کسب کنند.
تحقیقات همچنین پیشنهاد میکند که libertarians از هر دو conservatives و progressives در پروفایل اخلاقی کلی خود متفاوت هستند. در حالی که conservatives تمایل دارند بر ارزشهای binding مانند وفاداری، اقتدار، و پاکی تأکید کنند، و progressives اغلب بر مراقبت و عدالت تأکید دارند، libertarians اغلب liberty و autonomy فردی را به عنوان اصل اخلاقی اولیه بیشتر تأکید میکنند.
با این حال، عناصری از بنیاد آزادی را میتوان در سنتهای سیاسی دیگر نیز مشاهده کرد. استدلالهای سیاسی progressive اغلب از آزادی سبکی زندگی برای حمایت از آزادیهای شخصی مرتبط با هویت، بیان، یا رفتار اجتماعی استفاده میکنند. استدلالهای conservative گاهی اوقات بر آزادی اقتصادی تأکید دارند، به ویژه در رابطه با regulation بازار و حقوق مالکیت. این تفاوتها نشان میدهند که چگونه همان بنیاد اخلاقی زیربنایی میتواند در زمینههای ایدئولوژیک مختلف به شیوههای متفاوت تفسیر شود.
بیان فرهنگی و اجتماعی
بنیاد آزادی بر طیف گستردهای از نهادهای اجتماعی و سیاسی تأثیر میگذارد. سیستمهای سیاسی دموکراتیک، حفاظتهای конституционный برای آزادیهای مدنی، و safeguards قانونی در برابر اقتدار خودسرانه همگی بازتابدهنده تعهدات اخلاقی به محدود کردن سلطه و حفاظت از autonomy فردی هستند.
جنبشهایی که از حقوق مدنی، آزادی سیاسی، و خودمختاری فردی دفاع میکنند، اغلب از استدلالهای اخلاقی مرتبط با liberty استفاده میکنند. در بسیاری از جوامع، مناظرهها در مورد تعادل مناسب بین اقتدار و آزادی، بازتابدهنده تفاوتهای زیربنایی در اینکه افراد چقدر نگرانیهای اخلاقی مبتنی بر liberty را در اولویت قرار میدهند، هستند.
میزان تأکید بر liberty میتواند در فرهنگها به طور قابل توجهی متفاوت باشد. برخی جوامع harmony جمعی یا نظم سلسلهمراتبی را در اولویت قرار میدهند، در حالی که دیگران بر حقوق فردی و استقلال شخصی تأکید دارند. این تفاوتهای فرهنگی نشان میدهند که چگونه بنیاد آزادی با سایر ارزشهای اخلاقی تعامل میکند و norms و نهادهای اجتماعی را شکل میدهد.
انتقادها و ملاحظات
پژوهشگران اشاره کردهاند که استدلال اخلاقی مبتنی بر liberty گاهی اوقات میتواند با سایر بنیادهای اخلاقی تعارض داشته باشد. برای مثال، سیاستهایی که آزادی فردی را به حداکثر میرسانند ممکن است مورد انتقاد قرار گیرند اگر به نظر برسد که نابرابری را افزایش میدهند یا حفاظتها برای افراد آسیبپذیر را کاهش میدهند. به طور مشابه، تأکید قوی بر liberty ممکن است با ارزشهای مرتبط با اقتدار، وفاداری، یا انسجام اجتماعی در تنش باشد.
این تنشها پیچیدگی تصمیمگیری اخلاقی را برجسته میکنند. در بسیاری از مناظرههای سیاسی، اختلافات نه به این دلیل ایجاد میشوند که افراد liberty را به عنوان یک ارزش رد میکنند، بلکه به این دلیل که در نحوه تعادل دادن liberty در برابر سایر نگرانیهای اخلاقی متفاوت هستند.
نتیجهگیری
بنیاد آزادی نمایانگر گسترش مهم نظریه بنیادهای اخلاقی است با برجسته کردن intuitions اخلاقی مرتبط با autonomy و مقاومت در برابر سلطه. ریشهدار در پویاییهای تکاملی که افراد را به مقاومت در برابر کنترل بیش از حد توسط بازیگران قدرتمند تشویق میکرد، این بنیاد قضاوتهای اخلاقی در مورد آزادی و اجبار را شکل میدهد. این بنیاد هم آزادی اقتصادی را در بر میگیرد، که به آزادی در بازارها و حقوق مالکیت مربوط است، و هم آزادی سبکی زندگی را، که به autonomy شخصی در امور هویت و رفتار مربوط است. تحقیقات پیشنهاد میکند که بنیاد آزادی به طور خاص برای افرادی با گرایشهای سیاسی libertarian مهم است، کسانی که تمایل دارند آزادی فردی را قویتر از سایر گروههای ایدئولوژیک در اولویت قرار دهند. در همان زمان، عناصری از استدلال اخلاقی مبتنی بر liberty در طیف گستردهای از زمینههای سیاسی و فرهنگی ظاهر میشود و بازتابدهنده نگرانی انسانی گسترده با حفاظت از autonomy و محدود کردن سلطه است.
مراجع
Haidt, J. (2001). The emotional dog and its rational tail: A social intuitionist approach to moral judgment. Psychological Review, 108(4), 814–834.
Haidt, J. (2012). The righteous mind: Why good people are divided by politics and religion. Pantheon Books.
Haidt, J., & Joseph, C. (2004). Intuitive ethics: How innately prepared intuitions generate culturally variable virtues. Daedalus, 133(4), 55–66.
Haidt, J., Graham, J., Joseph, C., Iyer, R., Koleva, S., & Ditto, P. H. (2013). Moral foundations theory: The pragmatic validity of moral pluralism. Advances in Experimental Social Psychology, 47, 55–130.
Haidt, J., Nosek, B. A., & Graham, J. (2009). Liberals and conservatives rely on different sets of moral foundations. Journal of Personality and Social Psychology, 96(5), 1029–1046.