به قلم جسی جرور و رایان اسمیت
هنگام صحبت در مورد تیپشناسی و نظریههای شخصیت، متوجه میشوم که بسیار آسان است در چهار حرف نشاندهندهی تیپ شخصیتی یا تعاریف گوناگون توابع شناختی غرق شدن. حتی آشتی دادن همهی این تعاریف و واقعیتها با نحوهی رفتار واقعی افراد در زندگی روزمره و اینکه یک تابع خاص وقتی در فرد خاصی بروز یا تجلی مییابد چگونه به نظر میرسد، سختتر است. این کار وقتی سختتر میشود که بیشتر ادبیات موجود در مورد تیپشناسی یونگی معمولاً خشک یا انتزاعی باشد.
به این منظور مایلم دیدگاهی در مورد INFJها ارائه دهم. هدف من ارائهی یک بررسی کامل از INFJها از منظر بالینی و انتزاعی نیست؛ میتوانید آن را جای دیگری بخوانید و تا حدی فرض میکنم که قبلاً خواندهاید. این مقاله «نگاهی» به INFJها نیست، بلکه نگاهی دیگر است و امیدوارم به مواردی اشاره کنم که جای دیگری پوشش داده نشدهاند.
ابتدا باید گفت که INFJها گاهی اوقات سخت قابل تشخیص هستند. این تا حدی به دلیل تابع ثانویهی آنها یعنی احساس برونگرا است که آنها را از نظر اجتماعی انعطافپذیر و شبیه به آفتابپرست میکند. INFJها اغلب خود را با نیازهای دیگران تطبیق میدهند و احساسات و حتی زبان بدن آنها را بازتاب میدهند. در نتیجه به راحتی ممکن است با تیپهای دیگر اشتباه گرفته شوند، اما عموماً بیشتر به عنوان تیپ احساسی rather than thinking به نظر میرسند.
به دلیل انعطافپذیری شبیه به آفتابپرست، INFJها اغلب به عنوان یکی از caringترین و charismaticترین تیپها به نظر میرسند و معمولاً بسیار جذاب هستند. از نظر اجتماعی، INFJها اغلب در ایجاد فضایی از لذت و راحتی مهارت دارند زیرا ناخودآگاه توجه را از خود دور کرده و بر طرف مقابل متمرکز میکنند. آنها به گونهای به نظر میرسند که روح شما را درک میکنند، دردتان را حس میکنند و نسبت به خلقوخویتان پذیرا هستند.
INFJ حسی
برخی INFJها — به نظرم مردان بیشتر از زنان — خود را با حس distinctی از sensualness حمل میکنند که در جذابیتشان infused شده است، احتمالاً به دلیل احساس برونگرای inferior. چنین INFJهایی اغلب هم caring و هم از نظر عاطفی حساس به نظر میرسند و در عین حال vibe ذاتاً sexual یا physically seductive دارند. آنها اغلب به صورت subtle flirtatious هستند یا سیگنالهای seductive را از طریق نحوهی لباس پوشیدن و بیان خود ارسال میکنند. حالت attentive و enthusiastic آنها، همراه با نگرش somewhat free-spirited و nonjudgmental، به نظر میرسد فضایی از acceptance و merger را منتقل میکند — گویی union اروتیک به راحتی میتواند رخ دهد، تقریباً «به خودی خود».1
همانطور که گفتم، متوجه شدهام که INFJ حسی به طور قابل توجهی در میان مردان INFJ شایعتر است. به هر دلیلی به نظر میرسد siren call احساس برونگرای inferior در مردان به صورت sexually forward و promiscuous راحتتر خود را نشان میدهد تا در زنان. وقتی جنبهی sensuous INFJ در زنان بروز میکند، آنها بیشتر caring و seductive به نظر میرسند، هرچند به شکلی distinctly feminine.
به طور paradoxical، اکثر INFJهایی که ملاقات کردهام از معیار one-size-fits-all نقشهای جنسیتی سنتی خوششان نمیآید و آنها به طور مثبت از این فکر که افراد باید مجبور به بازی نقش خاصی در جامعه شوند که با احساس واقعیشان در تضاد است، دوری میکنند. آنها ممکن است حتی علیه establishment crusade کنند و از آزادی بیشتر و حقوق اجتماعی در این زمینه حمایت کنند. برای آنها غیرعادی نیست که بخواهند جامعه را تغییر دهند.
نکتهی عجیب این است که حتی در حالی که آنها مخالف constraints نقشهای جنسیتی سنتی هستند، cognition INFJ همچنان به نظر میرسد بر همین نقشها تکیه دارد، زیرا این نقشها از طریق archetypes و cultural mores به INFJها منتقل شدهاند. INFJها مانند NTPها نیستند که با Ne و Ti برای درک customs فرهنگی دلبخواهی struggle کنند. در مسائل فکری، تمرکز بر INFJ به عنوان نوعی Ni-Ti آسان است. اما در مسائل فرهنگی و interpersonal، آنها بسیار Fe type هستند. حتی اگر با نظم اجتماعی موجود موافق نباشند (که اکثر INFJها واقعاً نیستند)، همچنان cultural mores غالب اطراف خود را به عنوان default به ارث میبرند.
جنبهی Playful INFJها
صرفنظر از اینکه charm و طبیعت accommodating آنها به طور خاص چگونه ابراز شود، هم مردان و هم زنان INFJ اساساً به دنبال harmonize کردن خود با کسانی هستند که با آنها تعامل دارند. هنگام صحبت با افراد در مورد هر موضوع شخصی، آنها اغلب remarkهای کوچک active listening مانند «اوه، خیلی برایت متاسفم» یا «عالی به نظر میرسد» ارائه میدهند و demeanor بسیار باز و engaged را با تماس چشمی زیاد و facial expressions که حالت عاطفی طرف مقابل را mirror میکند، حفظ میکنند. آنها به وضوح با طرف مقابل present هستند و آنچه گفته میشود را از بیرون ارزیابی نمیکنند؛ این یکی از دلایلی است که دیگران به راحتی در آنها confide میکنند.
INFJهای non-neurotic اغلب وقتی excited هستند یا وقتی واقعاً با کسی engaged احساس میکنند، somewhat playful هستند (جنبهای از آنها که contrast غیرمنتظرهای با تصویر sage-like guru ایجاد میکند که برخی INFJها نیز دوست دارند project کنند). INFJها در چنین موقعیتهایی میتوانند hyperactive و vividly expressive به نظر برسند زیرا charisma آنها به راحتی فضا اطرافشان را با انرژی و enthusiasm پر میکند. وقتی در این حالت social-playful قرار میگیرند، INFJها تقریباً میتوانند به نظر برسند که Extroverted Intuition دارند زیرا به اطراف میپرند و silly و playful هستند. تفاوت اصلی اما این است که در INFJها این excitement بسیار emotional است و نه ادراک true off-the-wall و kaleidoscopic تیپهای Ne.
از نظر اجتماعی، توانایی INFJ در sensing انرژی عاطفی و اجتماعی یک اتاق و نگه داشتن آن در جهت درست، تا حدی شبیه به ENFJ است، جز اینکه INFJ معمولاً رویکرد mutedتری دارد (چون در نهایت introvert است). INFJ معمولاً کمتر forthcoming است و معمولاً چند لحظه طول میکشد تا feel برای افراد دیگر اتاق و spirit گفتگو ایجاد کند قبل از اینکه به آرامی وارد شود و شروع به تعامل کند. آنها «slow starters» هستند که عقب میمانند و سپس به آرامی گسترش مییابند تا فضای گفتگو را در لحظهی دقیق پر کنند، در حالی که ENFJ تمایل دارد از ابتدا energeticتر باشد و مستقیماً jump right in کند.
تا جایی که میدانم، این جنبهی overlooked از sociability INFJ تاکنون در ادبیات تیپشناسی یونگی توصیف نشده است، هرچند von Franz وقتی از توانایی introvert در lighten up کردن یک مهمانی صحبت کرد، نزدیک به آن شد:
«یک introvert، اگر به extraversion inferior خود بیدار شود، میتواند glow of life را گسترش دهد و زندگی در اطراف خود را به یک symbolic festival تبدیل کند. ... او میتواند به زندگی بیرونی عمق symbolic meaning بدهد و احساسی از زندگی به عنوان یک magic feast ایجاد کند.» - ماری-لوئیز فون فرانتس: سخنرانیهایی در مورد تیپشناسی یونگ انتشارات اسپرینگ ۱۹۸۴ چاپ ص. ۲۰
فون فرانتس اینجا در مورد INFJ صحبت نمیکرد، بلکه دربارهی introverted types به طور کلی. با این حال، فکر میکنم statement او دقیقتر میبود اگر واقعاً در مورد INFJها به طور خاص صحبت میکرد به جای introverted types به طور کلی. از طرف خودم، هرگز این «symbolic gift of communion» را مثلاً در INTPها ندیدهام. اما به نظر میرسد constitutive charm یک INFJ باشد.
INFJها به عنوان Intellectuals
برخلاف true extroverts که اغلب در gatherings mingle میکنند، INFJها reservedتر هستند و ترجیح میدهند به دنبال intensity و depth در فقط یک گفتگو باشند که احساس راحتی کنند.
اگر gregariousness و social graces INFJ اغلب باعث شود ناظر آنها را با تیپهای دیگر اشتباه بگیرد، این attenuation به سمت intensity و depth است که آنها را به عنوان Introverted Intuitive types لو میدهد. هم INTJها و هم INFJها introverted perceivers هستند که عمدتاً جهان را از طریق Ni ادراک میکنند که اغلب almost metacognitive mode of perception است (انواع روانشناختی §۶۵۷). اما جایی که INTJ معمولاً بر آنچه گفته میشود به صورت concrete و reductionistic تمرکز میکند («آیا این statement طبق framework پذیرفتهشدهی من از جهان منطقی است؟») و خیلی سریع با statement پذیرش یا اعتراض برمیگردد، INFJ بیشتر به emotions و motives پشت آنچه گفته میشود attuned است.
به این ترتیب، وقتی INFJ خود را در موقعیت listening مییابد، به bare-boned descriptive truth آنچه گفته میشود خیلی attuned نیست. بلکه به این attuned است که طرف مقابل چگونه احساس میکند، چه چیزی را ارزش میداند و چرا به باور و ارزشگذاری به آن شکل هدایت شده است — خلاصه، به emotional worldview طرف مقابل. میتوان گفت INTJ بیشتر به descriptive truth attuned است در حالی که INFJ بیشتر به normative truth attuned است.2
با این حال، زمانی است که INFJها در حالت listening نیستند — زمانی که pursuits فکری INFJ توسط emotional needs خاص افراد اطراف محدود نمیشود — که true intellectual pursuits INFJ اجازهی بروز پیدا میکنند.3 از طریق Introverted Intuition، آنها به دنبال complexity در افراد، در thought خود، در ایدهها، مشکلات و feelings هستند. در شرایط solitary، Introverted Intuition INFJها میتواند از Extroverted Feeling آنها bypass کند و به جای آن با tertiary Introverted Thinking جفت شود. از طریق محور Ni-Ti، اکثر INFJها تمایل به inclinations academic یا intellectual دارند، حتی اگر خودشان academics واقعی نباشند.
همانطور که قبلاً ذکر کردم، همهی Introverted Intuitionها در نوعی metacognitive mode عمل میکنند که INJ میخواهد constitutive principles پشت emergent phenomena را پیدا کند. به دلیل این cognitive tendency به abstract کردن از آنچه واقعاً وجود دارد، pursuits تیپهای INJ اغلب کمی mystical در نظر گرفته میشوند. با این حال، در مورد INTJها، reductionism و natural interests تی Te این mysticism را mitigate میکند، به طوری که INTJها صرفاً visionary به نظر میرسند (هرچند الهام نهایی آنها همچنان «mystical» به معنای تعریفشدهی بالا است). در مورد INFJ اما، هیچ Te وجود ندارد که cognitive expansiveness و «mysticism» Introverted Intuition را کاهش دهد و در نتیجه، pursuits فکری و fascinations INFJها تمایل دارند somewhat eccentric و strange باشند و از science proper تا علاقه به paganism یا ادیان مختلف، زبانهای مرده و باستانی، شعر و هنرها کشیده شوند. آنها معمولاً علایق broad دارند که در سطح به نظر somewhat unrelated یا eclectic میآیند اما برای آنها حاوی wealthی از الگوهای Ni است که感知 کردهاند.
این intellectuality full-blooded، INFJ را از ENFJ متمایز میکند. ENFJها تمایل دارند چیزهایی را که در موردشان صحبت میکنند به some actual social circumstance relate کنند، در حالی که INFJ بیشتر وقتی stimulated میشود که بحث به composite بین افراد واقعی یا موضوعات اجتماعی از یک سو و timeless ideas از سوی دیگر تبدیل شود.
نکتهی جالب در مورد این distinction این است که به این معنا نیست که ENFJ در مسائل فکری inept است. یکی از academically knowledgeableترین افرادی که ever شناختهام یک ENFJ بود، اما او فقط fascinating نمییافت که واقعاً book knowledge خود را drill down و unfold کند مگر اینکه بتواند آن را به افراد خاص اطرافش یا به concrete social pursuits relate کند. این تفاوت را میتوان با careers آدلر و یونگ نشان داد، زیرا آدلر در واقع بسیاری از ایدههای «یونگ» را قبل از یونگ داشت، اما ارزش آن را ندید که مانند یونگ خود را وقف pursuit آنها کند.
INFJ conflicted
راه دیگر برای نشان دادن nature uniquely composite INFJها این است که در حالی که INTJها اغلب intellectual machinations خود را به صورت solitary pursuit میکنند، INFJها همچنان تمایل دارند با مردم سروکار داشته باشند و اغلب به کلابها یا جوامعی میپیوندند که حول pursuits آنها centered هستند.4 برای مثال، وقتی مردان INFJ جوان به board games یا video games علاقه پیدا میکنند، اغلب به conventions میروند و از آنچه در جامعه میگذرد updated میمانند. آنها تیشرت و اقلام پوشیدنی دیگر با references به nerd culture انتخابی خود میپوشند و actively fandomهای مختلف را cultivate میکنند. آنها از انجام کارهای communal لذت میبرند.
البته communal interest INFJها لزوماً board games نیست. یک INFJ که زمانی میشناختم خود را در حال توسعهی علاقهی عمیق به ژاپن و همهی چیزهای Japanese میدید. او خود را وقف یادگیری تاریخ و زبان، customs و فرهنگ ژاپن کرد و در نهایت به سازمانی پیوست که فرهنگ Japanese را در غرب promote میکند. موضوع متفاوت بود، اما رویکرد communal یکسان بود. او حتی در نهایت تیشرتهایی با references به فرهنگ Japanese پوشید.
با این حال، رویکرد communal گاهی اوقات میتواند باعث internal conflict در INFJ شود. زیرا هرچند آنها واقعاً از گذراندن وقت با مردم لذت میبرند و اغلب موافقت میکنند به رویدادها و gatherings بروند، در واقع گفتن «نه» برایشان سختتر از آن است که realize کنند. آنها میخواهند مردم را دوست داشته باشند و social باشند، اما extrovert نیستند و گذراندن وقت太多 با مردم میتواند آنها را burn out کند.
برای recuperate از social burnout، INFJها اغلب نیاز دارند برای مدتی reclusive شوند تا دوباره recharged احساس کنند. یادگیری ماندن درون limits آستانهی اجتماعیشان میتواند به مسئلهی عمدهای برای INFJها تبدیل شود و اگر یاد نگیرند خط را بکشند، اغلب منجر به این میشود که احساس کنند خود را در دیگران گم میکنند زیرا constantly احساس obligation میکنند که آنها را accommodate کنند. در چنین موقعیتهایی، احساس میکنند بیش از حد از خودشان میدهند یا solely برای sake دیگران زندگی میکنند.
وقتی INFJها به این شکل burn out میکنند، اغلب angry یا frustrated با همهی چیز external میشوند که احساس میکنند unlawfully بر آنها encroaching است. در چنین موقعیتهایی است که ما تمایل داریم darker و more inconsiderate side INFJ را ببینیم که تقریباً هرگز در ادبیات توصیف نشده است. برخلاف popular understanding، Feeling dictate نمیکند که فرد همیشه باید kind و considerate باشد. Feeling ذاتاً good نیست، بلکه دربارهی قضاوت بر اساس personal sentiment است. اگر فردی که Feeling judgment میکند burned out یا exhausted باشد، sentiments او相应اً تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. برخلاف Thinking judgments که باید خود را از نظر principles یا rationales justify کنند، Feeling قادر است justification برای رفتار相当 inconsiderate فراهم کند، صرفاً به این دلیل که یک demand یا expectation به عنوان unfair تجربه میشود.
در مورد INFJها، آنها به ندرت downright angry میشوند (به جز با closest intimates)، اما اغلب به دلیل burnout خودشان somewhat manipulative یا passive-aggressive میشوند. آنها ممکن است mind games بازی کنند و سعی کنند طرف مقابل را وادار به doubt کردن خود و motivationsش کنند، یا دیگران را guilt trip کنند و سعی کنند طوری نشان دهند که گویا آنها self-sacrificing victim هستند و طرف مقابل bad guy است زیرا expectations کاملاً legitimate از INFJ دارد. با توجه به اینکه اکثر INFJها چقدر خوب مردم را read میکنند، اغلب برایم striking بوده که اکثر INFJها چقدر poorly از darkness خود در این regard aware هستند.
INFJها و Centrality مردم
اغلب مشکلات INFJ با مردم و مسائل interpersonal ریشه در این دارد که Ni و Fe چگونه در psyche INFJ align میشوند. به دلیل people-centric nature Fe، INFJها اغلب inclined هستند جهان و همهچیز در آن را به عنوان چیزی که از مردم spring میکند perceive کنند. برای یک INFJ، ایدههای خاص اغلب با افراد خاصی در ذهنشان associated هستند — شخص خاصی که feelings و emotional identity دارد که سپس با ایده tied میشود.5 این نحوهی perceiving جهان باید با نحوهی INTJها contrast شود که تمایل دارند thoughts و ideas را به عنوان concepts جدا از emotional context و مردمی که از آنها sprung شدهاند ببینند.
این people-centric way of viewing the world که default outlook INFJها است، میتواند به trouble منجر شود جایی که INFJ ممکن است hard time asserting یا communicating beliefs و expectations خود داشته باشد. شاید frighteningترین چیز برای INFJ asserting direct demands بر دیگران باشد، حتی اگر این demands کاملاً reasonable باشند.
به طور ironic، هرچند INFJها اغلب در این manner trouble asserting themselves دارند، با این حال ایدههای strong در مورد اینکه چیزها چگونه باید باشند دارند. INFJها deeply دربارهی مردم care میکنند. نه فقط دربارهی welfare افراد، بلکه اغلب دربارهی fate جامعهشان و حتی humanity به عنوان یک کل. به دلیل meaning-seeking و farsighted nature Introverted Intuition، آنها اغلب دربارهی اینکه چیزها در مقیاس grandتر به کجا میروند concerned هستند. «ما به عنوان جامعه به چه سمتی حرکت میکنیم؟意图 بزرگتر پشت کاری که الان انجام میدهیم چیست؟ چه ارزشها و considerations پیشرفت ما را برای long run هدایت میکنند؟»
وقتی INFJها چنین vested interests در caring دربارهی social change و نحوهی رفتار مردم در جامعه دارند، اغلب بسیار strongly دربارهی commitment خود feel میکنند و وقتی در مورد آن صحبت میکنند میتوانند frequently exposed یا defensive شوند. به این منظور، INFJها اغلب expressions of conviction و feeling در یک موضوع را با support برای آن موضوع equate میکنند و به راحتی میتوانند led به این فکر شوند که کسی deceptive، rude یا در حال making fun of آنها است اگر listener expressivity آنها را match نکند حتی در حالی که technically موافق است. به این منظور، میبینیم که هرچند INFJها اغلب به دلیل silence و reticenceشان «mystical» خوانده میشوند، همیشه connection به high-minded و numinous insights نیست که underlies این behaviors خاص — گاهی اوقات نیز modeای از self-defense در برابر thought odd شدن یا object of ridicule شدن است.
برای مثال، یک بار در گفتگو با یک INFJ بودم که deeply دربارهی feminism و مسائل gender equality در جامعه care میکرد. من genuinely interested بودم که outlines موقعیت او را بدانم، بنابراین دربارهی آن از او question کردم، در حالی که مدام به او میگفتم جالب است دربارهی beliefs او یاد بگیرم و interested هستم بیشتر بدانم چون wealthی از positions درون feminism وجود دارد و schools of thought واقعاً میتوانند vary کنند. اما هرچند largely با بیشتر آنچه او میگفت agree داشتم و به او گفتم، او nevertheless defensiveتر و defensiveتر شد هرچه گفتگو پیش میرفت. در پایان گفتگو، واضح بود که او اصلاً از موقعیت لذت نمیبرد و من احساس میکردم در minefield قدم میزنم، حتی though mostly با آنچه گفته بود agree داشتم. فقط بعد بود که وقتی بر interaction reflection کردم متوجه شدم که او exposed احساس کرده و defensively عمل کرده بود چون little to no expression of emotion یا conviction در acknowledgements من وجود داشت. چون failed کرده بودم conviction و expression of passion او را match کنم و فقط به طور nondescript به questioning او ادامه میدادم، او هم intentions و هم expressions of agreement مرا doubt کرد. بعداً وقتی از او پرسیدم، تأیید کرد که به نظرش میرسید conviction احساس نمیکنم، اینکه دارم او را «testing» میکنم یا احتمالاً out to tease او هستم. این episode مرا به این دید رساند که وقتی INFJها strongly دربارهی مسئلهای feel میکنند و دیگران نه، تقریباً میتواند برایشان مثل betrayal احساس شود.
مثال دیگر از تفاوت در perceived importance ایدهها نسبت به مردم را میتوان در contrast بین افلاطون (INFJ) و نیچه (INTJ) یافت: در حالی که افلاطون به نظر میرسید باور داشته باشد که باید personally خودش را above pride، anger و self-indulgence نشان دهد تا ارزش philosophy خود را demonstrate کند، نیچه کاملاً content بود که از conceptهایی مانند اراده به قدرت و بازگشت ابدی با only minimal reference به متفکرانی که originally این terms را coined کرده بودند استفاده کند.6 مهمترین چیز برای نیچه این بود که conceptها با intellectual purposes خودش fit باشند. likewise، نیچه از openly indulge و celebrate gratifications inferior Extroverted Sensation خود fear نداشت.احساس برونگرای inferior. او از thought openly partisan یا «unreasonable» بودن هم fear نداشت — prospectی که Plato را mortified میکرد.7 همهچیز را که در نظر بگیریم، hard است تصور کنیم نیچه epitaphی برای سنگ قبرش انتخاب کند که حتی remotely شبیه به افلاطون باشد:
در اینجا مردی high-minded آرمیده است که به temperance
و moral virtue و justice شخصیتش famed است.8
بنابراین میبینیم که با افلاطون، person و character اوست که entry point به realm ایدهها فراهم میکند. interest ما supposed است توسط این مرد piqued شود: او کی بود و چرا如此 temperately و با such great virtue زندگی کرد؟ برعکس، طبق understanding خود نیچه، intellectual output او بود که person او را به عنوان «superior» validate میکرد و boastful mannerisms و self-indulgence او را legalize میکرد.
به عبارت دیگر، با افلاطون، people-centric outlook آشکار است: character یک مرد است که ideas او را validate میکند و interest ما را در آنها arous میکند. با نیچه، ما concept-centered approach را میبینیم جایی که intellectual acumen یک مرد است که او را به عنوان شخص important میکند و relevancy به character او میدهد و او را بیش از merely human میسازد.
Expectations، Accommodation و Anger
در حالی که INFJها برخی از acceptingترین افرادی هستند که ever ملاقات خواهید کرد، آنها میتوانند expectations بسیار بالایی از افرادی که close به آنها هستند داشته باشند و اگر دیگران به شکلی که INFJ expected یا hoped بوده عمل نکنند، میتوانند intensely frustrated با دیگران شوند. inner psychic conflicts INFJها بنابراین توسط این واقعیت exacerbated میشود که INFJها از یک سو دوست دارند مردم را accept و accommodate کنند و از سوی دیگر strong wishes برای اینکه همه ideally چگونه باید act کنند و با هم get along داشته باشند. به این منظور، paradoxical tension قابل توجهی وجود دارد که INFJ را که قصد تعامل close با مردم را دارد curse میکند: آنها strive میکنند محیط harmonious اطراف خود ایجاد کنند، اما frequently متوجه میشوند که expectations آنها با نحوهی واقعی بودن مردم at odds است.
این tension INFJ را در perennial dilemma قرار میدهد: آیا برای realization ایدههای خود press میکنید و risk stepping on people's toes با confronting آنها با اینکه فکر میکنید چگونه باید باشند؟ یا tongue خود را نگه میدارید و ایدههای خود دربارهی اینکه چیزها چگونه باید باشند را suppress میکنید در تلاش برای accommodating دیگران وทำให้ آنها دربارهی خودشان feel good کنند؟ به هر حال، این dilemma تمایل دارد باعث lots of internal conflict برای INFJها شود زیرا آنها strongly دربارهی aspirations خود برای اینکه چیزها چگونه باید باشند feel میکنند در حالی که همزمان سعی میکنند به مردم tend کنند و آنها را accommodate کنند. گاهی internal conflict بر سر چنین predicamentی如此 strong میشود که INFJ просто conflicted relation را برای مدتی کاملاً avoids یا اگر بتواند into himself withdraw میکند.
وقتی preference برای conflict avoidance در INFJها strong است، آنها اغلب external locus of control دارند جایی که مستقیماً برای چیزها ask نمیکنند یا دقیقاً به partner خود نمیگویند چه چیزی نیاز دارند. در عوض، matters را به صورت general و innocuous بیان میکنند و expect میکنند طرف مقابل implied needی را که voicing میکنند pick up کند. اکثر INFJها قادر نیستند چیزی abnormal یا straining در چنین رفتاری ببینند زیرا خودشان quite excellent در recognizing و anticipating needs دیگران هستند.
همانطور که قبلاً ذکر کردم، اکثر INFJها بین avoiding conflicts (با accommodation) و asserting ایدههای خود دربارهی اینکه چیزها چگونه باید باشند (با standing by expectations و upholding آنها) torn هستند. ideally باید balance بین دو mode در زندگیشان وجود داشته باشد. اگر mode conflict avoidance слишком strong شود، میتواند به seriously unhealthy problems برای INFJها منجر شود جایی که آنها تقریباً هر چیزی external — outside circumstances، مردم و رویدادها — را برای shortcomings خود blame میکنند. در چنین circumstances، آنها میتوانند pretty visibly angry و explosive و almost downright enraged at مردم شوند. وقتی چنین rageای pours through، frequently نتیجهی long build-up passive-aggression است که INFJ typically خودش از آن aware نبوده است. اما وقتی finally pours through، INFJ ممکن است اغلب semiconsciously احساس کند که fault طرف مقابل است برای failing به notice کردن needs و expectations آنها و بنابراین justified است که extremely disrespectful نسبت به آنها باشد.
در چنین موقعیتهایی، anger INFJ میتواند explosive شود یا آنها ممکن است out of proportion با آنچه warranted است react کنند زیرا احساس میکنند طرف مقابل است که آنها را مجبور به confrontational بودن میکند، چیزی که آنها really دوست ندارند باشند (در واقع ممکن است احساس کنند demeaning است که به چنین confrontationی forced شوند). اما در واقعیت، more often than not، آنها واقعاً طرف مقابل را برای anger خود و برای failure به addressing dissatisfaction خود با overall situation در زمان مناسب blame میکنند. مشکل really مال خودشان است و چنین INFJهایی باید یاد میگرفتند assertiveتر دربارهی views و needs خود باشند به جای hoping اینکه interpersonal problems بتوانند simply با accommodation whisked away شوند.
INFJهایی که倾向 به accommodation دارند اگر یاد بگیرند دیگران را confront کنند و needs خود را more overtly و با more regularity communicate کنند، بهتر off خواهند بود. اگر这样做 کنند، همچنین قادر خواهند بود از build-up passive-aggression و frustration که به explosive episodes منجر میشود اجتناب کنند. اگر یاد بگیرند needs خود را به دیگران assertiveتر communicate کنند، یاد خواهند گرفت که نه همهی confrontation بد است و اینکه برخی conflict برای thrive کردن و healthy بودن relationship در long run necessary است. خوشبختانه، این lesson نیز یکی است که اکثر mature INFJها یاد گرفتهاند.
Developing Tertiary Ti
generally development Introverted Thinking است که به INFJها کمک میکند این internal conflicts را reason out کنند و آنها را بر pathی قرار میدهد تا conflicts را maturely handle کنند. چه باید کرد وقتی مردم به altruistic standards شما living up نمیکنند. چه باید کرد وقتی مردم به نظر میرسد از شما taking advantage میکنند یا kindness شما را for granted میگیرند. چه باید کرد وقتی intimate relation просто کار نمیکند. Thinking در همهی این موقعیتها کمک میکند، زیرا Introverted Thinking به INFJ کمک میکند situation را mull over کند و دقیقاً sort out و analyze کند که چه خبر است و چرا: به logical conclusion دربارهی matter رسیدن و اینکه دربارهی آن چه باید کرد و به آن conclusion به صورت detached و logical رسیدن rather than letting internal conflict build up و pour out به شکلی که INFJ فقط poor control بر آن دارد.
ممکن است برای INFJها کمی زمان ببرد تا واقعاً thinking خود را به این manner develop کنند، partially به این دلیل که به عنوان Ni types، INFJها میتوانند willfully reality را ignore کنند و Se را suppress کنند وقتی در archetypal intuition گرفتار یا entranced میشوند که如此 filled with feeling است که آنها را sweeps up و carries them along.
INTJها نیز میتوانند به شکل مشابه از «Ni obsession» suffer کنند جایی که intellectually توسط برخی developing intuition gripped میشوند. با این حال، INTJها تمایل دارند intuitionsشان ‘mechanical’تر باشد که usually از نوعی است که looking به bring bearing آن بر جهان است.
از سوی دیگر، intuitions INFJ تمایل دارند wrapped up in people باشند. گاهی آنها insights دربارهی خود و nature جهان را از طریق دیگر مردم discover میکنند و این دیگر مردم را bearers این insights یا catalystsی که آنها را به چنین insight یا personal changeای drove میبینند.
در INTJها، catalyst، وقتی emotional است، تمایل دارد emotion نسبتاً primitive باشد که ‘frozen’ است و در living person embodied نیست. بنابراین برای grounding emotionality به نحوی، INTJها گاهی میتوانند really passionate relationship به painting، picture یا piece of music develop کنند که از آن به عنوان catalyst استفاده میکنند تا با feeling side خود (Fi) interact کنند. اما برای INFJها، archetypical و emotional content که تجربه میکنند تمایل دارد بر people hinge کند.
چون مردم如此 central به ontology آنها هستند، reliance گاهی اوقات میتواند باعث شود INFJ مردم را با rose-tinted glasses ببیند. آنها وارد حالتی میشوند که completely wrapped up در trying به change کردن طرف مقابل طبق آنچه آنها را میبینند میشوند به جای just seeing them for what they are. در چنین مواردی، آنها میتوانند desperately سعی کنند fundamental nature طرف مقابل را change کنند زیرا intuitive ideals خود را با reality confuse میکنند و به راحتی میتوانند end up pursuing برخی grand romanticized plan کنند.
ممکن است برای INFJها مدتی طول بکشد تا با reality come to terms کنند و وقتی这样做 میکنند، typically very abrupt wake-up call است. raw realization که جهان unpredictable است، اینکه مردم همه kinds of irregular، گاهی horrible کارها انجام میدهند و اینکه همهچیز اطرافشان fragmentary در nature است. با این حال این realization است که میتواند آنها را به truly making a difference در جهان و در lives مردم lead کند. آنگاه است که آنها really begin به realize کردن true plight دیگر مردم میکنند و میتوانند begin به helping آنها در own way رشد کنند، rather than طبق آنچه INFJ فکر میکند ideally باید رشد کنند. این process است که آنها را به truly soulful people تبدیل میکند و آنها را به عنوان therapeutic guides affirm میکند و آنها را therapists و spiritual or emotional healers extraordinary میسازد.
یادداشتها
- در تجربهی من، sexualized «pickup artist» مردان INFJ به نوعی real thing هستند که اکثر pickup artists دیگر سعی میکنند به آن aspire کنند. Pickup artistry (PUA) به bedding尽可能 many women بدون expend کردن effort زیاد روی dating یا stable relationships اشاره دارد. با pickup artists، برای رسیدن به end goal sex، INFJ pickup artist مزیت distinct دارد که genuine و emotionally excited به get to know woman به نظر میرسد، در حالی که با دیگر انواع pickup artists، usually obviousتر است که آنها deliberate strategy را employ میکنند تا push برای sex کنند. همچنین، وقتی به «the morning after» میرسد، INFJ pickup artist معمولاً advantage هم دارد: تا حدی که expressions of commitment یا responsibility برای actions و demeanorشان در «the night before» پیش میآید، این مردان INFJ usually sophisticated behavior passive-aggression را employ میکنند که در آن agency خود را disown میکنند و psychologically woman را confuse میکنند تا از confrontation به commit خارج شود. alternatively، استراتژی favored دیگر از طرف INFJ pickup artist این است که سعی کند طوری نشان دهد که woman واقعاً too good برای آنها است، یا حتی grand appeal به «life, the universe, and everything» کند. در چنین مواردی، آنها اغلب دربارهی اینکه گاهی certain people وارد زندگیتان میشوند تا به شما lesson یاد دهند و اینکه همهی آن نوعی learning experience یا opportunity برای growth بوده صحبت میکنند. یک psychologist احتمالاً میگوید چنین INFJهایی agency اقدامات خود را externalize میکنند.
- افرادی که بر descriptive truth focused هستند و INFJ را intimately میشناسند ممکن است notice کنند که INFJ گاهی خودش را contradict میکند با ابتدا sympathetic به یک viewpoint با یک شخص ظاهر شدن و later sympathetic به opposite viewpoint با شخص دیگری ظاهر شدن. این اتفاق میافتد نه به این دلیل که INFJها opinionated نیستند (معمولاً هستند)، بلکه چون如此 carried away در course harmonizing با دیگران میشوند که ممکن است به یاد نیاورند own true viewpoint (Ti) خود را consult کنند و point representing آن را بسازند، در حالی که بر mirroring emotional state طرف مقابل concentrate میکنند.
- شاید این یکی از دلایلی باشد که یونگ如此 zealous دربارهی exposing himself به prolonged periods of solitude در برج بولینگن خود بود. یونگ clearly intellectual بود، اما همانطور که compilation مصاحبهها و encounters منتشرشده به عنوان C.G. Jung Speaking نشان میدهد، intellectual side او توسط presence افرادی که perceived میکرد در need of entertainment و empathy هستند curbed میشد.
- نیچه نوشت: «من فقط به causes حمله میکنم که علیهشان allies پیدا نخواهم کرد، به طوری که تنها ایستادهام.» (نیچه: اکسهومو: چرا من如此 wise هستم §۷)
- این mechanism همچنین به شکل دیگر کار میکند و بنابراین thoughts و ideas مردم اغلب توسط INFJ به عنوان vital part از emotional identity و اینکه آنها کی هستند دیده میشوند.
- دیوژن لائرتیوس: Lives of the Eminent Philosophers §۳.۳۷
- علاوه بر partisan، intellectual style نیچه همچنین به عنوان vehement، polemical و value-laden characterize شده است. البته طبق argument خود نیچه، چیزی به نام dispassionate و fair-minded argument وجود ندارد — چنین attemptهایی really فقط polemics هستند که partisan nature خود را disguise میکنند تا reasonable به نظر برسند.
- دیوژن لائرتیوس: Lives of the Eminent Philosophers §۳.۴۳
***
نگاهی دیگر به INFJ © جسی جرور و IDR Labs International ۲۰۱۴.
Cover art به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Will Rosales commissioned شده است.
تصویر داخل مقاله به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Darwin Cen commissioned شده است.