تست هیولا
کدام شخصیت هیولا هستید؟
هیولا یک تریلر روانشناختی تاریک است که خط باریک میان همدلی انسانی و شر مطلق را بررسی میکند. از دکتر تنما با اصول اخلاقی تا یوهان لیبرت مرموز، این مجموعه شخصیتهایش را وادار میکند تا با عمیقترین دوراهیهای اخلاقی خود در جهانی که توسط تروما متلاشی شده است، روبهرو شوند. انتخابهای شما آشکار میکند که کدام یک از این چهرههای پیچیده با طبیعت خودتان همخوانی دارد.
به سؤالات زیر پاسخ دهید تا کشف کنید کدام شخصیت هیولا بیشترین شباهت را به شما دارد.
سؤال 1 از 35
من میدانم چگونه بر تصمیمات دیگران تأثیر بگذارم.
| نه | آره |
بازگشت بعدی
تست هیولا الهامگرفته از روششناسی روانسنجی و مبتنی بر پژوهش بر روی شخصیتهای این مجموعه است. این تست بازخوردهایی از این دست ارائه میدهد:
کنزو تنما
کنزو تنما یک جراح مغز و اعصاب ملایم و پایبند به اصول است که اعتقادش به برابری ارزش جان انسانها، او را وادار میکند سلسلهمراتب پزشکی را نادیده بگیرد و قاتلی را که زمانی نجات داده بود، تعقیب کند. او ابتدا پسر طلایی بیمارستان است، اما سپس تصمیم میگیرد به جای یک بیمار سیاسی مهم، یک پسربچه را عمل کند؛ عملی که حرفهاش را نابود میکند اما اخلاق او را تأیید مینماید. سالها بعد، وقتی با وسعت جنایات آن پسر روبهرو میشود، احساس گناهش او را از یک شفادهنده به مردی تبدیل میکند که آماده است برای متوقف کردن هیولا، دست به کشتن بزند. او همچنان یک قهرمان تراژیک است که آزادیاش را به خطر میاندازد تا به غریبهها کمک کند، در حالی که از باورهای اصلی خود دست نمیکشد.
اوا هاینمان
اوا هاینمان دختر مدیر بیمارستان و نامزد سابق تنما است که ابتدا با باورهای نخبهگرایانه خود مبنی بر اینکه همه زندگیها برابر نیستند، تعریف میشود. زندگی اولیهاش بر پایه جایگاه اجتماعی، ثروت و نیاز شدید به تأیید مردانه استوار است که باعث میشود وقتی حرفه تنما به مشکل میخورد، او را کنار بگذارد. پس از مرگ پدرش، او به الکلیسم و تنهایی عمیق سقوط میکند و سه بار طلاق میگیرد. مسیر او یک روند رستگاری چشمگیر است که از یک خودشیفتهی فریبکار به زنی تبدیل میشود که با تاریکی درونی خود روبهرو میگردد. او در نهایت شجاعت پیدا میکند و غرور خود را کنار میگذارد تا در برابر یوهان بایستد. اوا نماینده فرآیند دردناک و آشفتهی خودتخریبی و امکان یافتن انسانیت از طریق کفاره است.
ولفگانگ گریمر
ولفگانگ گریمر جاسوس سابق آلمان شرقی و بازمانده کیندرهایم ۵۱۱ است که اکنون به عنوان روزنامهنگار آزاد سفر میکند. او همیشه لبخند به لب دارد و گرمای ناشیانه و مهربانی از خود ساطع میکند، با این حال آرام اعتراف میکند که به ندرت احساساتی را تجربه میکند و اغلب به دلیل شرطیسازیهای کودکی، واکنشهای مناسب را تقلید مینماید. تناقض اصلی او شکاف میان رفتار ملایمش و شخصیت دوم گسستهی او به نام «اشتاینر باشکوه» است؛ یک محافظ فوقالعاده خشن که تحت فشار شدید ظاهر میشود. گریمر در اروپا سرگردان است تا ظرفیت احساس کردن خود را دوباره کشف کند و با کسانی که کودکان را به سلاح تبدیل کردند، روبهرو شود. او به ذات خوب دیگران باور دارد و تجسم تابآوری و مسیر طولانی بازگشت از انسانیتزدایی است.
هاینریش لونگه
هاینریش لونگه کارآگاه تقریباً افسانهای آژانس بی.کی.ای است که با منطق سرد، اعتیاد کامل به کار و نیاز وسواسی به بستن هر پروندهای که بر عهده میگیرد، تعریف میشود. حرکت نمادین او که انگشتانش را انگار در هوا تایپ میکند، حافظه فوقالعاده او را نشان میدهد زیرا تصور میکند هر جزئیات را در پایگاه داده داخلیاش ثبت میکند. ابتدا او تنما را به عنوان تنها مظنون منطقی در نظر میگیرد و سالها او را تعقیب مینماید در حالی که شواهد دخالت یوهان را نادیده میگیرد. زیر رفتار رباتیک او، وحشتی از پذیرش اشتباهات خودش نهفته است. تحول او در اواخر عمر به سمت فروتنی و برقراری ارتباط مجدد با دخترش، ظرفیت تغییری را نشان میدهد که مدتها زیر تکبر حرفهای دفن شده بود.
یوهان لیبرت
یوهان لیبرت جوانی خوشسخن و زیبا است که رفتار فرشتهگونهاش یکی از ترسناکترین و کنترلشدهترین شرورهای فلسفی انیمه را پنهان میکند. او یک مغز متفکر نیهیلیست است که دیگران را به قتل و خودکشی وادار میکند، در حالی که خودش تردید دارد که آیا واقعاً وجود دارد یا خیر. او که محصول یک پروژه اصلاح نژادی است، تراژدیها را طراحی میکند تا ثابت کند زندگی بیمعنی است و مرگ تنها عامل برابرکننده است. دوگانگی او تناقض اصلیاش است: در ظاهر جذاب و مؤدب است، اما در باطن سرد و بیتفاوت. در حالی که به نظر میرسد هیولایی بدون روح است، وسواس او نسبت به خواهرش و جستجویش برای هویت، کودکی عمیقاً آسیبدیده را آشکار میکند که تشنهی تأیید شدن است.
فرانتس بوناپارتا
فرانتس بوناپارتا معمار عمیقترین وحشتهای این مجموعه است؛ روانپزشکی و نویسندهای که آزمایشهای سرد و روشنفکرانهاش، نیهیلیسم یوهان لیبرت را به وجود آورد. او از موضع کنجکاویِ فارغ از احساس عمل میکند و کودکان را به چشم لوحهای سفیدی برای پروژههای اصلاح نژادی و شرطیسازیهای روانشناختی خود میبیند. تناقض اصلی او، شکاف میان بیرحمیِ بالینی و نظاممندش با زندگی آرام بعدیاش به عنوان یک هتلدار است که در آن، جرقههایی از پشیمانیِ واقعی، هرچند دیرهنگام، نشان میدهد. در حالی که او تاریکیای را که پرورش داده درک میکند، اما اساساً به نظریات خود در مورد طبیعت انسان وفادار میماند. او نماینده خطراتِ برخورد با انسانها به عنوان صرفاً نقاط دادهای در یک جستجوی انتزاعی و مخرب برای کسب دانش است.
نینا لیبرت
نینا لیبرت زنی تابآور و دلسوز است که زندگیاش به عنوان یک دانشجوی حقوق، زمانی که گذشته سرکوبشدهاش به عنوان خواهر دوقلوی یک قاتل زنجیرهای را کشف میکند، از هم میپاشد. او تجسم مبارزه برای بازپسگیری هویت پس از تجربه تروما و گسست روانی عمیق است. در حالی که او ابتدا با تمایل به انتقام با برادرش روبهرو میشود، در نهایت مسیر بهبود و بخشش را انتخاب کرده و نیهیلیسمی که برادرش را تعریف میکند، رد مینماید. نینا شجاع و همدل است و اغلب برای محافظت از دیگران، خود را به خطر میاندازد. مسیر او قدرت ارتباط انسانی و انتخابِ ماندن در مهربانی را در جهانی که بیرحمی را میطلبد، برجسته میسازد.
English
Español
Português
Deutsch
Français
Italiano
Polski
Română
Українська
Русский
Türkçe
العربية
فارسی
日本語
한국어
ไทย
汉语
Tiếng Việt
Filipino
हिन्दी
Bahasa 