آزمون «آن سوی دیوار باغ»
شما شبیه کدام شخصیت «آن سوی دیوار باغ» هستید؟
«آن سوی دیوار باغ» داستان دو برادر را روایت میکند که در «ناشناخته» گم شدهاند؛ جنگلی برزخی از برگهای پاییزی و افسانههای فراموششده. شما ممکن است در این دنیای عجیب با اضطراب و بیشاندیشی «ویرت»، خوشبینی بیپایان «گرگ»، یا بار سنگین و فرساینده «هیزمشکن» حرکت کنید. هر روحی در این جنگل با مسیری متفاوت در میان تاریکی روبروست.
شما شبیه کدام شخصیت «آن سوی دیوار باغ» هستید؟ به پرسشهای زیر پاسخ دهید تا جایگاه خود را در «ناشناخته» کشف کنید.
سؤال 1 از 30
من دیگران را تشویق میکنم تا مسیر پیش روی خود را بیابند.
| نه | آره |
بازگشت بعدی
آزمون «آن سوی دیوار باغ» از روششناسی روانسنجی الهام گرفته و بر اساس پژوهش درباره شخصیتهای این مجموعه پویانمایی طراحی شده است. این آزمون بازخوردهایی مانند موارد زیر ارائه میدهد:
ویرت
ویرت نوجوانی مضطرب و دچار تردید نسبت به خود است که حساسیتش را با بیشاندیشی و تمایل به واژگان نمایشی پنهان میکند. او اغلب از مسئولیت شانه خالی میکند و ترجیح میدهد به جای ریسک کردن و اشتباه، تصمیمگیری را به دیگران واگذار کند. در زیر این ظاهر عصبی، حس وظیفهشناسیِ رو به رشدی نسبت به برادر کوچکش، گرگ، نهفته است. ویرت اغلب فاجعهسازی میکند و جهان را از دریچه بدبینی میبیند که او را در چرخههای نشخوار فکری گرفتار میکند. با این حال، وقتی مجبور به عمل میشود، هستهای از شجاعت را کشف میکند که ریشه در دلسوزی واقعی دارد. در نهایت، او میآموزد که نقشهای ترسآلود و منفعلانه را کنار بگذارد و انتخاب کند که به تواناییهای خود اعتماد کرده و با عدم قطعیت آینده مشترکشان روبرو شود.
هیزمشکن
هیزمشکن نگهبانی است که زیر بار اندوه کمر خم کرده و به یک روتین روزانه طاقتفرسا چنگ میزند تا با واقعیت فقدانش روبرو نشود. او در جنگل پرسه میزند و درختان «ادلوود» را قطع میکند تا فانوسی را روشن نگه دارد که معتقد است روح دخترش در آن است. این وظیفه وسواسی و یگانه باعث میشود او در نظر دیگران فردی مرموز و ضداجتماعی به نظر برسد، چرا که ماموریت ذهنی خود را بر هر چیز دیگری مقدم میشمارد. تضاد اصلی او در نقش محافظ بودنش نهفته است؛ او با خدمت کورکورانه به فانوس، ناخواسته همان تاریکیای را تقویت میکند که از آن هراس دارد. در نهایت، او نماد تلاش برای رها کردن توهمات دردناک و شجاعت لازم برای شکستن چرخههای خودساخته است.
بئاتریس
بئاتریس شخصیتی یاریگر، تندزبان و سرشار از گناه است که به عنوان دختری نفرینشده در «ناشناخته» به دنبال رستگاری میگردد. او که زمانی انسان بوده، پس از یک عمل نسنجیده به یک پرنده آبی تبدیل شده و اکنون برای شکستن طلسم خانوادهاش به توافقهای ناامیدانهای تن میدهد. او پشیمانی عمیق خود را با طعنههای گزنده و ظاهری تند و سلطهجو میپوشاند و اغلب دیگران را از خود میراند تا با آسیبپذیریاش روبرو نشود. با وجود طبیعت خاردارش، او اساساً وفادار است و در لحظات حساس، توانایی فداکاریهای بزرگ را دارد. سفر او کشمکشی است میان سنگینی اشتباهات گذشته و مسیر دشوار و صادقانه به سوی کفاره و برقراری پیوند واقعی با کسانی که آموخته به آنها اعتماد کند.
هیولا
هیولا موجودی باستانی و سایهگون است که تجسم ناامیدی و کشش اغواگرانه برای تسلیم شدن است. او در جنگلهای «ناشناخته» پرسه میزند و با ارائه حس کاذب قطعیت در ازای آزادی، ارواح گمگشته را شکار میکند. انگیزه اصلی او حفظ هستی خود از طریق گرفتار کردن دیگران در چرخههای اندوه و وظیفه است تا آنها را به درختان ادلوود تبدیل کرده و سوخت فانوسش را تامین کند. او نماد ترس فلجکنندهای است که مانع رشد میشود و از دستکاری برای راکد نگه داشتن افراد استفاده میکند. در نهایت، او تجلی انتخاب برای تسلیم شدن در برابر ناامیدی به جای روبرو شدن با عدم قطعیت زندگی است.
گرگ
گرگ کودکی بیخیال و خیالپرداز است که با حسی تزلزلناپذیر از شگفتی، در «ناشناخته» مرموز حرکت میکند. در حالی که برادرش ویرت اغلب تسلیم اضطراب و بیشاندیشی میشود، گرگ با راهحلهای خلاقانه و عجیب و امتناعی سرسختانه از ناامیدی، با هر مانعی روبرو میشود. او با سخاوت بیدریغش شناخته میشود و اغلب به ترسناکترین موجوداتی که میبیند، مهربانی یا آبنبات هدیه میدهد. اگرچه سادهلوحی او ممکن است بیپروا به نظر برسد، اما همین فقدان ترس است که به عنوان لنگر اخلاقی او عمل میکند. در نهایت، ظرفیت او برای فداکاری و ایمان بازیگوشانه و مداومش، او را به قهرمانی آرام تبدیل میکند که به دیگران میآموزد چگونه زندگی را بر ناامیدی ترجیح دهند.
لورنا
لورنا دختری آرام و منزوی است که بار سنگین تاریکی درونیاش را به دوش میکشد و میترسد که به اطرافیانش آسیب برساند. او که تحت نظارت دقیق «خاله ویسپرز» زندگی میکند، برای مهار روحی خبیث، زندگی با محدودیتهای سخت و کار مداوم را تحمل میکند. کشمکش اصلی او تنش میان طبیعت مهربان و آرام خودش و موجود آدمخوار و وحشتناکی است که گهگاه کنترل بدنش را به دست میگیرد. او با اشتیاق عمیقش برای ارتباط واقعی و باور فداکارانهاش به اینکه باید برای محافظت از دیگران محدود بماند، شناخته میشود. در نهایت، او نماد تلاش برای زندگی با تروما در عین امید به آزادی است.
English
Español
Português
Deutsch
Français
Italiano
Polski
Română
Українська
Русский
Türkçe
العربية
فارسی
日本語
한국어
ไทย
汉语
Tiếng Việt
Filipino
हिन्दी
Bahasa 