نوشتهٔ جسی جرویر و رایان اسمیت
در برخی از مقالات «نگاهی دیگر» دیگرم، تلاش کردم نوع شخصیتی را بر اساس تجربهٔ شخصی خودم با افراد آن توصیف کنم. با این حال، در این مقاله قصد دارم رویکردی بیشتر مبتنی بر کارکردها اتخاذ کنم.
Ti غالب در INTPها
کارکرد غالب INTP، Ti است. در حالی که Te یک کارکرد جهتیافته به بیرون است، Ti به درون اشاره دارد و اغلب بیشتر مغزی است - بهویژه در مورد INTP وقتی با ISTP مقایسه شود.1 با این حال، در هر دو مورد، Ti بیشتر به اصول علاقهمند است که بر اساس آنها چیزها کار میکنند، در حالی که Te بیشتر به اینکه چیزها چگونه در جهان خارجی کار میکنند علاقهمند است.
راه خوبی برای تصور Ti این است که آن به بررسی نحوهٔ کارکرد چیزها میپردازد در حالی که تنها مقدار کمی از تأمل را به زمان و مکان خاصی که اشیاء تحت بررسیاش در ابتدا در آن یافت شدهاند، اختصاص میدهد. در مقابل، Te تمایل دارد زمان بیشتری را صرف بررسی چیزها در رابطه با زمان و مکان خاصشان کند. یعنی زمانی است که چیزها باید بر روی یک مسیر قطعی به سمت اجرا قرار گیرند، وادار به جمع شدن شوند و پیشرفت کنند به سمت یک هدف کلی که علاقهٔ نوع Te واقعاً برانگیخته میشود. بنابراین، هنگام ارزیابی اهمیت یک شیء یا رویداد، Te تمایل دارد به دنبال یک معیار خارجی باشد و اغلب این معیار به شدت به نحوهٔ عملکرد شیء در رابطه با یک زمان و مکان خاص وابسته خواهد بود.
از سوی خودشان، انواع Ti معمولاً به معیارهای خارجی علاقهای ندارند. به عنوان یک قاعده، آنها بیشتر به اصول انتزاعی علاقهمند هستند که در نهایت نحوهٔ کارکرد چیزها را تعیین میکنند، مستقل از ناظر.2 به این ترتیب، INTPها به خود اشیاء به اندازهٔ اصولی که ممکن است دربارهٔ آنها کشف کنند علاقهمند نیستند. به همین دلیل، INTPها به طور خاص علاقهای به تحمیل ساختار، قوانین یا سازماندهی بر چیزها در جهان بیرونی ندارند و در عوض حالت سازماندهی دروناستنتاجی خودشان را ترجیح میدهند.3 به عنوان یک قاعده، شناخت آنها بیشتر درگیر کشف و درک اصولی است که (حداقل به ذهن خودشان) به نظر میرسد به طور طبیعی در اشیاء رخ میدهند زمانی که تحت تأثیر عاملیت یکجانبهٔ انسانی نیستند.4 INTPها تمایل دارند شیوهٔ بسیار منظمی از فکر کردن دربارهٔ این چیزها داشته باشند، شیوهای که اغلب نزدیک به dictates منطق کلاسیک است و تمایل دارد شباهتی به کارکرد منطق نمادین داشته باشد.
به دلیل این وابستگیهای فکری، INTPها اغلب با یک مشکل با شروع از چند اصل اساسی برخورد میکنند و سپس به شدت زنجیرهٔ منطقی استنتاجهایی را که از آن اصول برمیخیزد دنبال میکنند تا جواب را پیدا کنند. از آنجا که روش فکری INTPها تمایل دارد حول فرض استنتاجها و اصول بچرخد، طبقهبندی مناسب اشیاء گاهی اوقات ممکن است برای آنها настолько مهم شود که خود عمل طبقهبندی مهمتر از خود اشیاء شود.5 INTPها اغلب چیزی جدید را مشاهده یا یاد میگیرند و ناخودآگاه به خود فکر میکنند: «این چگونه به اصولی که در امور دیگر تشخیص دادهام مربوط میشود و طبقهبندی مناسب این اطلاعات چیست؟ و پس از طبقهبندی، چه چیزی میتوانم از این طبقهبندی استنتاج کنم؟» برای مثال، چارلز داروین سالها صرف طبقهبندی گونههای مختلفی کرد که مشاهده کرده بود در رابطه با یکدیگر، شباهتهای آنها را جزئیات داد و تأمل کرد که چه اصولی ممکن است به وجود همزمان و موازی آنها منجر شده باشد. این از طریق همین فرآیندهای طولانی و پرزحمت بود که داروین سرانجام توانست نظریهٔ تکامل بر اساس انتخاب طبیعی را به جهان ارائه دهد. همانطور که خود داروین گفته بود، ذهنش به نظر او «نوعی ماشین برای آسیاب کردن قوانین کلی از مجموعههای بزرگ واقعیتها» بود.6
طبیعتاً، این تمایلات تمایل دارند به این منجر شوند که INTPها زمان قابل توجهی را در سر خودشان، فکر کردن، سپری کنند. از این نظر، INTPها ممکن است وقتی از دور دیده شوند شبیه INJها به نظر برسند. اما در درون، تفاوت اساسی وجود دارد:
«با این حال، تفاوت قابل توجهی بین شهودی درونگرا، که پر از ایدهٔ واحدی است که به صورت وحی به او رسیده، و متفکر درونگرا، که تحت سلطهٔ سیستمها و اصول است و تلاش میکند پایهای برای حقیقتی که ادراک کرده بیابد، وجود دارد. ... بلافاصله نمیتوان [INTPها] را خودشیفته یا ego-centric دانست، زیرا علاقهٔ آنها多少 بیشتر در خارج از خودشان، در سیستمها و اصول متمرکز است.» - ون در هوپ: جهتگیری آگاهانه (Kegan Paul & Co. 1939) ص. ۱۹۲
برای دیگران، ممکن است عجیب به نظر برسد که یک INTP باید تمام زندگیاش را با پردازش همه چیز از چنین دیدگاه کاملاً منطقی بگذراند و به نوعی، حتی ممکن است برای خود INTP هم عجیب باشد (هرچند حتی اگر بخواهد این کار را انجام دهد، یک INTP به سختی قادر خواهد بود این نگرش را تغییر دهد یا آن را با نگرش دیگری جایگزین کند).7 بررسی همه چیز از دیدگاه عقل، اغلب باعث میشود INTPها در تکمیل پروژههایشان در زمان مناسب مشکل داشته باشند، زیرا آنها به نوعی هرگز واقعاً کار تصفیه و تنظیم دقیق درک شخصیشان از نحوهٔ کارکرد چیزها را تمام نکردهاند.8 از این نظر، INTPها اغلب به عنوان استادان stereotypical فراموشکار زندگی ظاهر میشوند.
Ne کمکی در INTPها
برای کارکرد کمکیشان، INTPها Ne دارند که اساساً یک کارکرد چندوجهی و چندجانبه است. بنابراین، حضور برجستهٔ Ne در روان یک INTP به این معناست که، برخلاف انواع INJ که اغلب سبک زندگی کنترلشده و قابل پیشبینی را ترجیح میدهند، INTP اغلب میتواند با هر تعداد سبک زندگی راحت باشد و در واقع در انواع گستردهای از راهها زندگی کند. به عبارت دیگر، حضور برجستهٔ Ne در روان آنها یکی از عواملی است که تنوع قابل توجه درون نوع INTP را توضیح میدهد. یک چیز که سبکهای زندگی به ظاهر متفاوت آنها را متحد میکند این است که INTPها اغلب دیده میشوند که با هر شیوهٔ زندگی که پیش میبرند به شیوهای تقریباً whimsically مربوط میشوند و اینکه حتی در میان ظاهر conventionality بزرگ، substratum غیرمتعارف در نگرش روانی INTP یافت خواهد شد. بنابراین این تناقض ظاهری در واقع مثالی از همگرایی روانی است که به dictum هراکلیتی که در typology یونگی встро شده اعتبار میبخشد: «هارمونی پنهان برجستهتر از آشکار است.»9
به دلیل نگرش روانی relaxed آنها نسبت به محیط فوریشان، INTPها میتوانند بین شغلها و مکانهای مختلف سرگردان شوند و مجموعهای eclectic از مهارتها را به دست آورند که به نظر میرسد به طور хаotic توسعه مییابند، تقریباً a posteriori در نتیجهٔ تلاشهای INTP برای دنبال کردن علایق فکری خود و یافتن جایی در جهان که قادر به پذیرش و قدردانی از علایق و شخصیت اغلب غیرمعمول آنها باشد. بنابراین، در حالی که INTPها اغلب به عنوان متخصصان par excellence ستایش میشوند، این واقعاً تمام داستان نیست: INTPها ممکن است مهارتهایی داشته باشند که آنها را به متخصصان par excellence در زمینهٔ خود تبدیل کند، اما وقتی به تمایلات روانشناختی آنها و فرآیندهایی که مهارتهایشان از طریق آنها توسعه یافته نگاه میکنیم، اغلب دیده خواهد شد که مهارتهایشان تقریباً به شیوهٔ jack-of-all-trades جمعآوری شدهاند جایی که breadth دانش بر اقتدار یا بدنهٔ استاندارد دانشی که انتظار میرفت بر آن مسلط شوند، ارجحیت داشته است. سرگردانی داروین در زندگی - در یک نقطه کار در دفتر ثبت اختراعات و در نقطهٔ دیگر ارائهٔ نظریهٔ نسبیت بدون تسلط بر ریاضیات آن - ممکن است به عنوان مثالی cogent در اینجا باشد.10
مانند نوع خواهر ENTP آنها، برجستگی Ne و عدم وجود Te در روان یک INTP اغلب به این معناست که INTPها بهترین مدیران نیستند. با این حال، اگر یاد بگیرند که به dictates Feeling برونگرای inferior خود اجازه دهند و به آن گوش دهند، رویکرد hands-off آنها و توانایی دیدن یک مورد از جنبههای متعدد میتواند آنها را واقعاً عالی در ایجاد rapport با زیردستانشان و تسهیل همکاری بین افراد تیمشان کند. وقتی در mood ebullient هستند، INTPها همچنین میتوانند به شیوهای بسیار gregarious و happy-go-lucky عمل کنند (هرچند فقط برای مدت کوتاهی) جایی که در فعالیتهای spontaneous و جوکها با همکاران و آشنایانشان شرکت میکنند و با مردم صحبت میکنند و سؤالهایی از آنها میپرسند به شیوهای که شخص دیگر احساس کند واقعاً توجه INTP را جلب کرده است. در حالی که در این حالت هستند، INTPها گاهی تقریباً شبیه ENTPها به نظر میرسند، جایی که بسیار spontaneous، enthusiastic و bubbly میشوند، هرچند آنها این کار را به شیوهای mutedتر انجام میدهند.
با این حال، در حالی که نوع Ne کمکی که刚刚 توصیف کردم احتمالاً شایعترین نتیجهٔ عملی جفت شدن Ti-Ne در روان یک INTP است، برخی INTPها وجود دارند که Ne آنها کمی more straight-laced است و به نظر میرسد کمی بیشتر در درون رخ میدهد. اینها INTPهایی هستند که احتمالاً کمی بیشتر «shut-in» به نظر میرسند و کمی بیشتر distant یا absent-mindedتر از حتی INTP متوسط. در این INTPهای more internally oriented است که Ne به طور مداوم آنها را ترغیب میکند به سؤالات اساسی به صورت انتزاعی فکر کنند و آنها را به چالش میکشد که با انواع راهحلهای مبتنی بر ایده بیایند، تقریباً به عنوان شکلی از بازی فکری و نه به عنوان یک پیشنهاد «جدی» برای شناخت یا سلطهٔ علمی (هرچند نتایج «بازی فکری» آنها ممکن است در نهایت به هر حال paradigm-defining شود). آزمایشهای فکری مداوم اینشتین، thought experiments که او از نوجوانی تا پایان عمر ادامه داد، جایی که دربارهٔ مشکلاتی مانند ماهیت hypothetical نور فکر میکرد، مثال خوبی از INTP است که در آن Ne کمی بیشتر internally عمل میکرد.
Si tertiary در INTPها
احساس درونی با receptivity heightened به impressions درونی که تجربیات شخصی بر روان باقی میگذارند مرتبط است.11 مانند شهود درونی (Ni)، کارکردهای احساس درونی (Si) اغلب عمدتاً بیاننشده یا ناخودآگاه در ذهن فرد میمانند.12 اغلب دشوار است که دقیقاً طبیعت تأثیر ناخودآگاه Si بر روان را pinpoint کنیم و به همین دلیل (در میان دلایل دیگر) میتوان گفت Si به برخی جهات پیچیدهتر از Ni است که، هرچند اغلب از نظر فکری ingenious است، فقط تمایل دارد خود را با یک ایده در یک زمان مشغول کند.13
با این حال، از نظر اثرات آگاهانهٔ Si بر روان INTPها، عنصر غیرقابل انکار Si وجود دارد وقتی نوبت به نگهداری و به خاطر سپردن classifications sharply delineated و reifications آنها توسط INTP میرسد.14 برای مثال، جایی که ENTP ممکن است از نظر سبک استدلال کلی و روش فکری شبیه INTP باشد، Si یک ENTP سرکوبشده و به ناخودآگاه رانده شده است. بنابراین محدودیتهایی که توسط مفهوم classifications خاص بر زندگی روانی گذاشته میشود، بر روان ENTP محدودیت ایجاد نمیکند و بنابراین (بهتر یا بدتر) ENTP را به متفکری بسیار more liquid و blurryتر از INTP تبدیل میکند.
علاوه بر این، در مورد INTP، تفکر درونی آنها نیز بیشتر در آگاهی حاضر است تا تفکر درونی یک ENTP. به عنوان یک کارکرد judging، Ti به طور طبیعی بیشتر علاقهمند است جهان را از نظر تجربیات systematized درک کند، به این معنی که به طور طبیعی و پس از مدتی، روابط منطقی بین دستهها و کلاسها شروع به codify کردن و assumir شکل schematic در INTP میکنند. بنابراین، در نهایت، اشیاء و رویدادها ممکن است تقریباً منحصراً توسط روابطشان با یکدیگر و توسط الگوهایی که اجزای آنها هستند تعریف شوند (به جای تأثیر خود اشیاء، که بیشتر reminiscent از شیوهٔ感知 Se/Ni خواهد بود). معرفتشناسی Hayek از علوم اجتماعی مثال خوبی از این نوع judgment relational است و از orientation Ti-Si به طور کلی از جانب INTP.15
پس از دورهای از acclimatizing خود به یک شیء خاص، orientation Ti-Si اساساً classification و تعریف آن را codify خواهد کرد. به همین دلیل، در میان دلایل دیگر، است که هرچند INTPها اغلب فراموشکار و somewhat absent-minded هستند، گاهی اوقات میتوانند حافظهٔ surprisingly خوبی وقتی نوبت به جزئیات یک سیستم و اجزای آن میرسد داشته باشند. جایی که INTJ اغلب تمایل دارد چنین چیزهایی را از طریق analogy و metaphor، یا از طریق نتیجه یا اثر یک endeavor به خاطر بسپارد، INTP تمایل دارد همان جزئیات را به شیوهای more a priori و factual به خاطر بسپارد، خیلی شبیه به شیوهای که کسی آن دانش را codify میکرد اگر قرار بود به یک کتاب درسی در آن موضوع وارد شود.
با این حال، در حالی که مزیت INTP نسبت به ENTP از نظر Si تمایل دارد این باشد که INTP متفکر systematicتر و rigorousتری است، downside اغلب این است که در طول سالها، یک INTP ممکن است too much reify و systematize کند: هرچه بیشتر دربارهٔ یک سیستم یاد بگیرند و آن را internally فکر کنند، با کمک Si، آن سیستم در نهایت در ذهن INTP immutableتر میشود. به این ترتیب، INTP که firmly در راههای خودش قرار گرفته ممکن است تحت تأثیر منفی Si قرار گیرد و قربانی همان inflexibility و closed-mindedness شود که انواع SJ اغلب به خاطر آن سرزنش میشوند.16
مثالی از اینکه orientation Ti-Si در inquiries فکری یک INTP چگونه ممکن است به psychic fossilization منجر شود و به ماندن در راههای خود، توسط فیزیکدان اتریشی Wolfgang Pauli ارائه شده است: در حالی که کار اولیهٔ اینشتین بر فیزیک البته brilliant بود، اینشتین بعدی отказ داد دیدگاه خود را با دادههای newly-emerging از فیزیک کوانتومی reconcile کند. همانطور که اینشتین میدید، فیزیک supposed به deterministic و non-random بودن بود، به همان شیوهای که وقتی او впервые شروع به فکر کردن دربارهٔ آن کرد. و بنابراین:
«از سال ۱۹۲۷ به بعد اینشتین از توسعهٔ فیزیک ناامید شد. او به طور inflexible به تنهایی فکری خود withdrew. در حالی که مقالات بعدی او دربارهٔ نظریهٔ میدان با همان ... mastery نوشته شدهاند که مقالات اولیه، تماس نزدیک با طبیعت به نظر میرسد در آنها lacking است. مشکوک است که آیا این آخرین فرمولبندیهای نظری اینشتین کاربرد واقعی در فیزیک دارند.» - Pauli: نوشتهها دربارهٔ فیزیک و فلسفه (Springer 1994) ص. ۱۲۲
در نتیجه، اینشتین مسنتر به سادگی отказ میداد با دادههای فیزیک کوانتومی که آن را «concessions to randomness» میدید deal کند و ادامه میداد به crafting سری از مقالات، همهٔ آنها همان cerebral brilliance و intellectual beauty کارهای اولیهاش را نشان میدادند، اما اکثر آنها irrelevant و inapplicable به فیزیک مدرن بودند. برخلاف آنچه باید judgment بهتر او میبود، میتوان گفت، اینشتین unyieldingly به حالت قبلی نظریهٔ فیزیک clung جایی که outlook preferred او از mechanics کلاسیک و قوانین causal deterministic هنوز sense میکرد. اما با انجام این کار، او به جهان واقعی پشت کرد و نظریههای بعدیاش را برای آیندهٔ فیزیک irrelevant کرد.17
همچنین به دلیل Si tertiary آنها (همراه با Fe inferior آنها) است که INTPها ممکن است گاهی اوقات overly judgmental شوند.一旦 یک اصل یا الگو strongly در ذهن یک INTP categorized شده باشد، آنها تمایل ندارند وقتی تحولات و upheavals جدید برای push کردن re-categorization آن برمیخیزند. به دلیل Fe inferiorشان، INTPها همچنین اغلب تنها تفاوتهای trivial را بین تحولاتی که impersonally برمیخیزند، به عنوان وسیلهای برای پیشرفت scholarly (مانند re-alignment فیزیک along indeterministic lines)، و تغییری که به دلیل توسعه در نیازها یا خواستههای emotional مردم ایجاد میشود، میبینند. در واقع، به دلیل Fe inferiorشان، INTPها اغلب یا fail به take conscious stock از توسعه در feelings و views مردم میکنند، یا سعی میکنند با چنین تحولاتی به عنوان forces impersonal و academic deal کنند.18
این رویکرد بالقوه میتواند باعث anxiety و stress بسیار در INTP شود، شاید حتی او را به depression و احساس unshakable که او «fit in» نمیکند، یا اینکه approach که به نظر او «natural» است out of place و ineffective برای dealing با نیازهای دیگران است، بکشاند.19 این تجربیات ممکن است گاهی اوقات بر خودشان build کنند در طول زمان، بنابراین در نهایت penchant INTP برای system-building را به یک weakness و self-fulfilling prophecy تبدیل کنند جایی که هر چیزی که INTP تجربه میکند simply به آنها تأیید میکند که زندگی miserable است و rational است که آنها depressed احساس کنند.
در حالی که توسعهٔ یک نظریه یا شیوهٔ systematized感知 برای تحلیل unhappiness خود لزوماً چیز بدی نیست، INTP که در grip melancholia است اغلب قادر نخواهد بود تشخیص دهد که اکثر observations او در حالی که در این حالت است با یک inherently pessimistic bias imbued خواهند بود. این bias invariably بر conclusions آنها rub off خواهد کرد و بنابراین، به جای counteracting unhappiness آنها، theorizations یک INTP disconsolate ممکن است simply به آنها تأیید کند که وضعیت hopeless است و هیچ کاری دربارهٔ آن نمیتوان کرد. به این شیوه، INTPها ممکن است قربانی همان نوع closed-circuit thinking شوند که INTPهای healthy اغلب INTJها را به خاطر آن fault میکنند.20
برای توسعهٔ healthy Si، INTPها نیاز دارند درک کنند که هم Ti و هم Si بر impressions به شیوههای fundamentally subjective build میکنند در حالی که در همان زمان thoroughly «objective» به نظر فرد خودش میرسند.21 هرچند INTPها ممکن است earnestly و sincerely تلاش کنند سیستمهای impersonal تشکیل دهند، بسیاری نیاز دارند به خودشان یادآوری کنند که آنها هرگز نمیتوانند totally neutral یا objective باشند (همانطور که واقعاً هیچ انسانی نمیتواند) و اینکه فقط به این دلیل که چیزی را در theory figured out کردهاند، آن model (هرچقدر خوب باشد) احتمالاً هنوز limited است وقتی با multifariousness واقعیت Sensory مقایسه شود. به طور خلاصه، آنها نیاز دارند awareness بیشتری از side فیزیکی چیزها و uniqueness آنها توسعه دهند، و نه فقط از اهمیت philosophical آنها.
Fe inferior در INTPها
احساس برونگرا به سمت محیط خارجی جهتیافته است و sensibilities، sentiments و نیازهای دیگران را pick up میکند.22 در سازمان روانی یک INTP، Fe جایگاه کارکرد inferior را اشغال کرده است، به این معنی که INTPها معمولاً تنها awareness vague و indirect از Fe خود خواهند داشت.
با این حال، از آنجا که کارکرد inferior نه تنها جنبهٔ inferior orientation شناختی فرد را نشان میدهد، بلکه unconscious counter-movement است که در شخصیت در حال بازی است، Fe inferior INTPها با این حال sway بسیار بر آنها دارد. وقتی Feeling جایگاه inferior را اشغال میکند، به طور طبیعی well-developed نیست و Feeling اغلب با emotionality tied up خواهد بود که معمولاً برای انواع که استفادهٔ prominentتری از Feeling میکنند case نیست.
در مورد INTP با Fe برونگرای inferiorشان، یکی از frequent outcomes این arrangement روانی این خواهد بود که INTP تنها faint awareness از emotions خود و همچنین دیگران دارد. و از آنجا که همیشه در زندگی روانی temptation وجود دارد که اجازه دهد کارکرد dominant inferior را falsify کند (یا vice versa)، INTPها ممکن است attempt کنند با matters Feeling از طریق استفاده از Ti به جای واقعاً engaging با sentiments شخصیشان deal کنند. در طول زمان، این میتواند منجر به این شود که INTP emotionally tangled up در logic خودش شود و قادر نباشد ببیند که دارد decisions خود را rationalizing میکند و values و sentiments شخصیاش را پشت veneer منطق objective پیش میبرد.
در حالی که در این mode engaged است، INTPها بر اساس آنچه sensible، fair یا حتی logically coherent است judgment نمیکنند (همانطور که otherwise normally انجام میدادند)، بلکه در عوض تمایل دارند one judgment را single out کنند که آنها quite emotionally invested در آن هستند. سپس آن judgment را tout میکنند انگار که تنها موقعیت منطقی ممکن است، حتی اگر alternatives که equally logical هستند به خوبی وجود داشته باشند. در حالی که در این حالت «touting» هستند، INTPها essentially pieceای از ad hoc logical reasoning پیدا میکنند تا actions و viewpoints خود را justify کنند، به جای admitting که ممکن است آنها را به دلیل motivations شخصی مانند lust، greed، fear، anger یا joy championed کرده باشند.
ریچارد داوکینز بعدی و uproars متعددی که در times اخیر ایجاد کرده ممکن است به عنوان illustration این نوع رفتار باشد. برای مثال، در بهترین arguments او، داوکینز به نظر میرسد acknowledge کند که در حالی که شواهد کمی برای وجود خدا وجود دارد، absence چنین شواهدی logically به ما اجازه نمیدهد نتیجه بگیریم که خدا وجود ندارد. در The God Delusion، داوکینز موقعیت خود را در این موضوع به این صورت شناسایی میکند: «نمیتوانم با certainty بدانم اما فکر میکنم خدا very improbable است و زندگیام را بر این assumption میگذرانم که او آنجا نیست.»23 با این حال، در حالی که این موقعیت شاید most scientifically و philosophically defensible نسخهٔ atheism باشد (یا حداقل بسیاری از ناظران NTP如此 فکر میکنند)، داوکینز گاهی اوقات در vehemenceاش carried away میشود و خود را با درجهای از certitude بیان میکند که به نظر میرسد beyond confines argument خودش باشد. همانطور که نویسنده و neurobiologist انگلیسی Kenan Malik گفته است، «loathing او برای religion настолько بزرگ است که گاهی reasoned argument او را overwhelms.»24
مثال دیگری از emotional involvement داوکینز در judgments خودش را میتوان در بحثی از سال ۲۰۱۴ دید که در آن داوکینز اعلام کرد که abort نکردن جنین مبتلا به سندرم داون categorically immoral خواهد بود. همانطور که داوکینز آن را میدید، این assertion simply «completely logical» بود.25 با این حال، hard است ببینیم چگونه داوکینز میتوانست به این نتیجه با استفادهٔ logic alone برسد بدون اینکه unconsciously personal values خودش را به argument inject کند. برخلاف morality Immanuel Kant، که از طریق weighting و counterbalancing careful حقوق هر انسان در رابطه با یکدیگر deduced شده بود، assertion داوکینز برای مثال حقوق جنین متولد نشده را factor in نمیکند. ممکن است assertion داوکینز correct باشد، اما واقعیت این است که reasoning او pertinent questions مانند value pluralism و اینکه آیا افراد مبتلا به سندرم داون میتوانند به lead lives meaningful و happy وادار شوند را rides roughshod over میکند. حالا، داوکینز ممکن است cogent reasons برای believing داشته باشد. اگر values کسی aligned با او باشد به راحتی میتوان با داوکینز agree کرد. اما به تنهایی، logic او cut it نمیکند. با این حال، اینطور نبود که داوکینز آن را ببیند: در ذهن او، او simply «moral philosophic[al] questions را به شیوهٔ logical approach میکرد» و blinded به اینکه personal values او چگونه بر entirety argument او تأثیر میگذاشت.26
***
راه دیگری که Fe inferior ممکن است بر زندگی ذهنی یک INTP تأثیر بگذارد این است که آنها در pains هستند تا ritualized conduct و social mores در جامعه را درک کنند.27 بنابراین آنها اغلب به برخی سیستم formalized روی میآورند تا تعیین کنند چگونه باید اطراف دیگران behave کنند (و بنابراین دوباره Ti خود Fe آنها را falsify میکند). مثالی در این regard ممکن است فیلسوف انگلیسی Roger Scruton باشد.28 هرچند Scruton خود را Christian شناسایی میکند و به طور مفصل دربارهٔ موضوع نوشته است، اغلب remarked شده که Scruton به نظر نمیرسد religious به شیوهای باشد که اصطلاح ordinarily understood میشود.29 در حالی که Scruton deeply به side intellectual، factual و historical Christianity delved کرده است، وقتی دربارهٔ personal beliefs او پرسیده میشود tends به evasively answer دادن یا non-religious arguments دادن (مثلاً گفتن اینکه faith همچنین patriotism، good governance یا aesthetic sensibility را furthering میکند).30 او قادر است thoughts، reasoning و doctrines کلیسایش را توضیح دهد، اما vague است وقتی نوبت به matters personal faith او میرسد. با این حال، در مورد Scruton، میتوانیم بگوییم که این راه indirect接近 به Fe خودش از طریق درک religion به عنوان یک پدیدهٔ اجتماعی احتمالاً healthier از attempt داوکینز برای pretend کردن اینکه matters value و sentiment میتوانند solely بر اساس logic decided شوند است.31
به طور کلی، INTPهای less mature اغلب میتوانند demeanor snobbish و judgmental اتخاذ کنند جایی که یک سیستم ethical، political یا philosophical را embrace میکنند و سپس آن را به شیوهای که outwardly با certitude marked است espouse و commit میکنند، اما که اغلب ویژگی great deal defensiveness emotional را در underneath دارد. Insisting اینکه multifariousness زندگی میتواند همه در یک سیستم philosophical واحد contained شود normally anathema به uppermost functions INTP یعنی Ti و Ne است، اما گاهی اوقات آنها ممکن است با این حال چنین one-sided certitude را adopt کنند به عنوان راهی برای avoid کردن having به engage با Fe inferiorشان.
در حالی که INTPها ممکن است distinctly uncomfortable توسط شیوهای که مردم با standing خود در eyes دیگران concerned هستند شوند و indeed forcefully علیه آن rail کنند، حقیقت این است که اکثر INTPها fairly receptive به این concerns خودشان هستند (far more so از انواع NTJ، برای مثال). در حالی که ممکن است indifferent و impassive در demeanor outward خود به نظر برسند، اکثر INTPها do care دربارهٔ اینکه دیگران چگونه آنها را میبینند و تمایل دارند dislike کنند منبع conflict و consternation در محیطشان باشند. با این حال paradoxically، به دلیل این dislike از interpersonal conflict است که INTPها گاهی اوقات ممکن است demeanor arrogant، judgmental یا passive-aggressive را در relationsشان با دیگران adopt کنند: این یک وسیلهٔ defense است؛ راهی برای آنها برای avoid کردن having به deal با Fe inferior خود و进入 موقعیتهای اجتماعی جایی که ممکن است vulnerable و inept باشند.
بنابراین، در حالی که Atlas Shrugged ممکن است توسط یک INTJ نوشته شده باشد، بسیاری از adherents که enticed به follow Ayn Rand شدند، یا کسانی که سعی کردند comprehensive philosophical system را از اغلب cursory remarks او دربارهٔ متفکران دیگر بسازند، INTPها بودند. به همان شیوه، تعداد زیادی از extreme hard-liner skeptics (به معنای مدرن اصطلاح) و quite a few از «militant atheists» دوران مدرن INTPها هستند.
Ironically، INTPهای immature اغلب ممکن است چنین extreme beliefs را برای دلایل اجتماعی adopt کنند، به جای دلایل intellectual. در چنین مواردی، آنها تمایل دارند این کار را انجام دهند تا sense superiority را تجربه کنند که اغلب درون گروهشان shared است، pointing fingers به دیگران و highlighting اینکه این دیگران allegedly uninformed و misguided هستند برای believing چیز دیگری. به این شیوه، extreme beliefs INTP ممکن است simply pretext شود که توسط آن INTP و همسالانش میتوانند به یکدیگر confirm کنند که واقعاً superior هستند و truly بخشی از intellectual elite.
این dynamics ممکن است حتی به نقطهای drag شود که give-and-take بیشتر intellectualized sharing grievances emotional میان افرادی که already agree هستند شود تا یک intellectual debate به حق خودش. Tellingly، در حالی که این انواع discussions ممکن است برای مدت طولانی ادامه یابند، آنها frequently کاملاً lacking در هر نوع commitment یا activity خواهند بود که ممکن است actually به تغییر چیزی در جهان واقعی serve کند.32
Fortunately، اکثر INTPها not مانند این هستند. به طور کلی، اکثر INTPهای mature realize میکنند که حتی اگر view آنها از جامعه ممکن است impeccably reasoned to them به نظر برسد، هنوز their view است و به عنوان چنین bound است تا تا حدی بر morality و personal values آنها based باشد. آنها aware هستند که هرچند این view ممکن است series impressive از complex observations و valid deductions پشت آن داشته باشد، با این حال هنوز their view است و لزوماً feelings و views دیگران را represent نمیکند. و اینکه در نهایت، inhuman خواهد بود forcing مردم دیگر به زندگی مانند آن، حتی اگر ممکن باشد这样做.
در تضاد با برخی از کمتر well-developedها، INTPهای psychologically mature برخی از most genuinely humanistic و kind مردمی هستند که ever ملاقات خواهید کرد. در حالی که ممکن است هنوز reserved به نظر برسند گاهی اوقات، آنها با این حال quiet kindness و thoughtfulness را exude میکنند که witness به elegant و understated receptivity به viewpoints و feelings دیگران است. و در حالی که ممکن است هنوز preoccupied با theoretical systems-building که در ذهن خودشان میرود باشند، آنها همچنین تمایل دارند state mild-mannered content را acquire کنند جایی که enjoy فقط leaning back و getting to know دیگران و catching up بر اینکه چگونه هستند. مانند اینشتین در سالهای later او، جایی که او archetype boyish، yet wise old man را embodied کرد و به نظر میرسید content simply به زنده بودن و witnessing spectacle وجود، quietly hoping که humanity بیشتر از errors راههایش realize کند.
منابع
- Myers: Gifts Differing (Consulting Psychologists Press 1993) ص. ۸۸
- Van der Hoop: Conscious Orientation (Kegan Paul & Co. 1939) ص. ۱۹۲
- Van der Hoop: Conscious Orientation ص. ۶۶
- Van der Hoop: Character and the Unconscious (Kegan Paul & Co. 1923) ص. ۱۵۴
- Van der Hoop: Conscious Orientation ص. ۱۹۲
- Darwin: The Life and Letters of Charles Darwin, Day 28 of 188 (1887)
- Van der Hoop: Conscious Orientation ص. ۶۷
- Jung: Psychological Types §۶۲۸
- Heraclitus: Fragment DK B54 cf. DK B51
- Bryson: A Short History of Nearly Everything (Broadway Books 2004) ص. ۱۲۴
- Van der Hoop: Character and the Unconscious ص. ۱۴۵
- Jung: Psychological Types §۶۵۶
- Jung: Psychological Types §۶۶۲
- همانطور که فیلسوف آلمانی Immanuel Kant به ما آموخت (و به یونگ آموخت)، categories و classifications به همان اندازه در ذهن انسان وجود دارند که در طبیعت، اگر نه بیشتر. - Kant: Critique of Pure Reason §A70/B95
- به طور کلی، thinking Hayek ممکن است به عنوان مثالی قدرتمند از INTP باشد که روش فکری او همزمان deeply reliant بر Si او بود اما در همان زمان managed به steer clear از predilection unfortunate INTP برای over-reliance بر models reified و classifications systemized. بنابراین dictum famous او که، «کار curious اقتصاد این است که به مردان نشان دهد که آنها واقعاً چقدر little دربارهٔ آنچه تصور میکنند میتوانند design کنند میدانند.» - F.A. Hayek: The Fatal Conceit (University of Chicago Press 1988) ص. ۷۶
- باید اینجا interjected شود که انواع SJ اغلب unfairly accused از closed-minded بودن هستند (هرچند برخی SJs are البته closed-minded). با این حال، باید گفته شود که گاهی اوقات، tertiary function تمایل دارد هم self-serving و naively over-optimistic دربارهٔ prowess خودش باشد به همان شیوهٔ یک کودک؛ puerile، به قول معروف. به این شیوه میتوان argued کرد که Si tertiary در INPs میتواند actually در برخی respects more naively optimistic دربارهٔ prospects codifying تجربیات به شیوهای thought به relevant «forever after» باشد نسبت به Si more prominent انواع SJ.
- Bryson: A Short History of Nearly Everything ص. ۱۳۲
- در نظریهٔ یونگی، این همان چیزی است که ممکن است falsification کارکرد inferior توسط dominant نامیده شود. Von Franz: Lectures' On Jung's Typology (Spring Publications 1984) صص. ۷-۸
- Van der Hoop: Conscious Orientation ص. ۶۸
- Broadening matters out a bit، برای مثال ببینید Karl Popper's 'The Open Society and Its Enemies' برای sustained NTP type of attack بر Heraclitus، Plato، Hegel و Marx - همهٔ آنها که انواع INJ بودند.
- Myers: Gifts Differing ص. ۷۸، ۸۰
- Von Franz: Lectures on Jung's Typology صص. ۴۱-۴۲
- Dawkins: The God Delusion (Bantam Press 2006) صص. ۵۰-۵۱
- Malik: «I don't believe in Richard Dawkins,» The Telegraph، ۸ اکتبر ۲۰۰۶
- The Guardian: «Richard Dawkins: 'Immoral' Not to Abort if Foetus has Down's Syndrome,» ۲۱ اوت ۲۰۱۴
- BBC: «Richard Dawkins: 'Immoral' Not to Abort Down's Foetuses,» ۲۱ اوت ۲۰۱۴
- Van der Hoop: Character and the Unconscious ص. ۱۵۴
- وقتی این essay впервые نوشته شد، هر دو نویسنده معتقد بودند Scruton INTP است. آنها از آن زمان به بعد او را ISFJ دیدهاند.
- The Guardian: «Is Roger Scruton Really a Christian?» ۲۰ نوامبر ۲۰۱۲
- Scruton: Our Church (Atlantic Books 2012) ص. ۱۱۱
- Just like، برای مثال، انواع Ni نباید necessarily attempt کنند Se types باشند، بلکه ممکن است attempt کنند inferior Se خود را از طریق فعالیتهایی که میتوانند control کنند approach کنند، مانند painting، wood and stone-carving، و غیره، بنابراین انواع Ti نباید necessarily try کنند Fe types باشند، trying به درک اصول پشت communal values به جای attempting تعیین آنها directly. Von Franz: Lectures on Jung's Typology ص. ۷۷
- Jung: Psychological Types §۶۳۴
***
نگاهی دیگر به INTP © جسی جرویر و IDR Labs International ۲۰۱۵.
جلد هنر به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Darwin Cen سفارش داده شده.
تصویر در مقاله به طور خاص برای این انتشار از هنرمند Darwin Cen سفارش داده شده.
English
Español
Português
Deutsch
Français
Italiano
Polski
Română
Українська
Русский
Türkçe
العربية
فارسی
日本語
한국어
ไทย
汉语
Tiếng Việt
Filipino
हिन्दी
Bahasa