Skip to main content

مصاحبه شغلی ISFJ شماره ۱

سلام امی. خیلی ممنون که این مصاحبه را انجام دادی. قبل از اینکه شروع کنیم، زمینه‌ات برای شناسایی خودت به عنوان ISFJ چیست؟

من چندین بار آزمون رسمی MBTI را داده‌ام، همچنین آزمون رایگان روی سایت شما را. همیشه به عنوان ISFJ یا INFJ بیرون می‌آیم، اما وقتی توصیف‌ها را می‌خوانم، تقریباً در همه چیزهایی که درباره ISFJها می‌گویند خودم را می‌بینم، در حالی که فقط بخش‌هایی از خودم را در توصیف INFJ می‌شناسم. و وقتی شخصیت خودم را با INFJهای حلقه اجتماعی‌مان تطبیق دادم، به راحتی دیدم که مثل آنها نیستم!

چطور این را دیدی؟

انگار داریم به زبان‌های مختلفی صحبت می‌کنیم. من معمولاً صحبت کردن با دیگر ISFJها را آسان می‌بینم. ما به چیزهای یکسانی علاقه‌مند هستیم و در پیدا کردن فرکانس یکدیگر خوب هستیم. برای اینکه واقعاً گفتگوی خوبی با یک INFJ داشته باشم، باید تمرکز کنم و تلاش کنم. این کار به طور طبیعی پیش نمی‌آید، مثل اینکه با ISFJها پیش می‌آید.

وقتی با INFJها صحبت می‌کنم، اغلب احساس می‌کنم که انگار می‌خواهیم درباره همان چیز صحبت کنیم، اما در نهایت موضوع را به شکل‌های متفاوتی قاب‌بندی می‌کنیم. حتی اگر هر دو آگاهانه تلاش کنیم خودمان را با دیگری هم‌تراز کنیم، باز هم درست نیست. من چیزی می‌گویم و آنها می‌گویند «بله، درست است»، اما می‌توان فهمید که کاملاً درست نیست. ما فقط روی کانال‌های متفاوتی هستیم.

من بعضی از اینها را از گفتگوهایی که تو با دوستان INFJ ما داشته‌ای می‌شناسم. اما امروز اینجا هستیم تا درباره تو صحبت کنیم – تحصیلاتت چیست و сейчас چه کار می‌کنی؟

من کارشناسی ارشد علوم در مهندسی شیمی و دکترای شیمی دارم. در حال حاضر به عنوان مهندس پژوهش در یک شرکت بزرگ بین‌المللی کار می‌کنم که کارهای مختلفی در صنعت شیمیایی انجام می‌دهد. شغل من در بخش پژوهش است جایی که اکثر همکارانم نیز دکترا دارند.

می‌دانم شما می‌گویید که افراد زیادی از تیپ S هستند که دانشمند و دکترا دارند، اما در بخش من اغلب احساس می‌کنم که من فرد عجیب و غریب هستم. اکثر همکارانم تیپ N هستند، تقریباً مطمئنم. و تیپ‌های TJ هم به نظر فراوان می‌رسند. همان‌طور که انتظار می‌رود، اکثریت مردان در بخش من هستند، حدود ۸۵ درصد یا چیزی شبیه این.

همان‌طور که گفتم، تیپ من مرا در چنین محیطی در موقعیت دشواری قرار می‌دهد، اما از طرف دیگر به من مزایایی هم می‌دهد. علی‌رغم ماهیت پژوهش‌محور کار، هنوز عنصر انسانی وجود دارد و هنوز باید به آن رسیدگی شود. ما یک تیم از دانشمندان هستیم و باید با هم کار کنیم زیرا راه‌حل‌هایی که روی آنها کار می‌کنیم برای یک نفر خیلی پیچیده است. بازخوردهای مثبت زیادی برای رویکردم به روابط شخصی در کار دریافت کرده‌ام. این چیزی است که به آن افتخار می‌کنم.

از جنبه منفی، من تمایل دارم آن حساسیت نسبت به امور انسانی را به درون خودم برگردانم. بودن یک دانشمند پژوهشگر جذاب است، و من قطعاً واجد شرایط هستم، اما گاهی احساس می‌کنم که این کل ایده بودن یک دانشمند که باید همیشه نوآور باشد واقعاً من نیستم. از نظر شخصیتی، می‌دانم چه شکلی هستم: من مدیریت و برنامه‌ریزی چیزها را دوست دارم، و مطمئن شدن از اینکه همه چیز مرتب است. وقتی دارم چنین کارهایی انجام می‌دهم، احساس درستی می‌کند. داشتن فشار مداوم برای تولید ایده‌های جدید و تلاش برای شکستن چارچوب فعلی به طور طبیعی برای من پیش نمی‌آید. ترجیح می‌دهم روی آنچه که قبلاً وجود دارد بنا کنم.

بعضی از تیپ‌های N در بخش من یک مقاله مرتبط با یک اصل کلی شیمی می‌خوانند و سپس انبوهی از ایده‌های جدید تولید می‌کنند. اینطور نیست که من کار کنم. من تمایل دارم با مسئله‌ای که در دست دارم بمانم، همان‌طور که آن را تعریف کرده‌ایم، و اطلاعاتی را جستجو کنم که مرتبط با آن مسئله خاص است. نمی‌خواهم پیش مدیرم برگردم و به او بگویم که به یک راه‌حل hypothetical برای کاری که هرگز از من نخواسته حل کنم رسیده‌ام – می‌خواهم به او بگویم که مسئله‌ای را که بر سر آن توافق کرده بودیم حل کرده‌ام.

به نظر می‌رسد نسبت به بودن یک پژوهشگر کاملاً دوگانه‌ای. پس چرا دکترا را پیگیری کردی؟

دل‌م تنگ grapple کردن با چالش‌های تحریک‌کننده و پیچیده شده بود. پیش از پیگیری دکترا، به عنوان یک مهندس شیمی معمولی برای یک شرکت بزرگ دیگر کار می‌کردم و کارخانه‌های شیمیایی در سراسر جهان طراحی می‌کردم. آن را خیلی پر از روتین یافتم؛ خیلی عملی برای سلیقه من.

در آن شغل پشت میزم می‌نشستم و کارخانه‌ها و تأسیسات را با استفاده از نرم‌افزار سفارشی شرکت طراحی می‌کردم. وحشتناک آسان بود، مثل بازی SimCity. در حقیقت، هیچ دانش شیمی‌ای لازم نداشت – هر کسی می‌توانست آن را انجام دهد. اما به خاطر نحوه کار شرکت‌ها، فقط به یک مهندس شیمی بسیار واجد شرایط اجازه می‌دادند آن را انجام دهد. واقعاً، وقتی می‌گویم هر کسی می‌توانست آن را انجام دهد اغراق نمی‌کنم. طرح‌های استاندارد در نرم‌افزار کدگذاری شده بودند و حتی دکمه‌ای وجود داشت که طرح‌های شما را اعتبارسنجی می‌کرد تا خطاها را هنگام تکمیل بررسی کند. تقریباً یک شوخی بود. خیلی سریع فهمیدم که در آن شغل راضی نخواهم بود، اما در همان زمان، هر کسی که با او صحبت می‌کردم حتماً ذکر می‌کرد که چه شغل عالی‌ای است و چقدر خوش‌شانس بوده‌ام که آن را گرفته‌ام. این باعث شد به خودم شک کنم، اما در نهایت، می‌دانستم که برای من خیلی پر از روتین است. بنابراین شروع کردم به جستجوی چیزی که کمی چالش‌برانگیزتر باشد، و در نهایت به چالشی‌ترین موقعیتی که می‌توان تصور کرد رسیدم! [می‌خندد.]

ایده‌آل این است که چیزی در میانه آن دو شغل داشته باشم: نه به اندازه شغل طراحی کارخانه بی‌فکر و نه به اندازه بودن یک پژوهشگر چالش‌برانگیز.

چه گزینه‌هایی را در نظر گرفته‌ای؟

واقعاً نمی‌دانم. فکر کرده‌ام که چند پله پایین‌تر بروم و معلم دبیرستان شوم. احتمالاً شغل را دوست داشته باشم، اما بعد – خب، از دست دادن پرستیژ و地位 خوشم نمی‌آید. حقوق هم بدتر است، و من تمایل دارم فکر کنم که اگر شغلی بگیرم که نیاز به دکترا نداشته باشد، خب، یعنی وقت خودم را هدر داده‌ام. اینها برای من保留های بزرگی هستند. باعث می‌شود فکر کنم شغل فعلی‌ام آنقدرها هم بد نیست. [می‌خندد.]

پس جنبه‌های خوب شغل فعلی‌ات چیست؟

دوست دارم که R&D است و نه نظریه محض. علم است، اما علم عملی. وظایف واقعی داریم و مسائل واقعی را حل می‌کنیم. روی زندگی مردم به شکلی تأثیر می‌گذاریم که بهتر باشد.

همان‌طور که قبلاً ذکر کردم، عنصر انسانی را هم قدردانی می‌کنم. مثلاً انرژی زیادی صرف می‌کنم تا تکنسین آزمایشگاهم را خوشحال نگه دارم. اکثر همتایانم تکنسین‌هایشان را مثل نوکرهایی对待 می‌کنند که باید هر طور دلشان خواست دستور بدهند: «این را بکن، آن را بکن!» فکر نمی‌کنم این راه مؤدبانه‌ای برای对待 دستیار باشد، بنابراین وقت می‌گذارم و برایش توضیح می‌دهم که چه کار می‌کنیم، چرا آن را انجام می‌دهیم، و نتایج چه معنایی دارند. دوست دارم فکر کنم که در این کار خوب عمل می‌کنم. به طور کلی، می‌گویم که در تطبیق خودم با دیگران و سازگار شدن با آنها خیلی خوب هستم. شیمی شخصی خوبی با تقریباً هر کسی که ملاقات می‌کنم دارم، به جز تعداد معدودی از افراد که اصلاً نمی‌توانم با آنها صحبت کنم – افراد بسیار Intuitive مثل دوستمان شان و هم‌ادمین تو رایان، برای مثال. واقعاً حیف است. به هر حال، خوشحالم که با تکنسینم خوب کنار می‌آیم.

تو نه تنها رئیس او بلکه مربی او هم هستی.

[امی در افکار گم شده است.] دارم فکر می‌کنم که آیا دوست دارم مردم را انگیزه بدهم – فکر می‌کنم دوست دارم اینطور انگیزشی باشم؛ فهمیدن اینکه چه چیزی برای شخص دیگر مهم است و برآورده کردن نیازهایشان. کمی راضی کردن طرف مقابل برایم اشکالی ندارد. بازخورد خیلی مثبتی هم در این مورد دریافت کرده‌ام. و تکنسین آزمایشگاه من کارآمدتر و باانگیزه‌تر از دیگر تکنسین‌های بخش من است، بنابراین واقعاً احساس می‌کنم که تلاش‌هایم تفاوت ایجاد می‌کند.

دارم فکر می‌کنم که شاید بتوانم پایم را در شرکتی که الان هستم محکم کنم و به نوعی مدیر شوم. ترجیح می‌دهم شغلی که درباره مطمئن شدن از اجرای چیزها طبق برنامه است نسبت به شغلی مثل شغل فعلی‌ام که کار دانشمندی است. معلوم شد که دانشمندان هم به راهنمایی و مدیریت نیاز دارند. خیلی از کارهایی که این روزها در دانشگاه‌ها انجام می‌شود دقیقاً به همین دلیل هدر می‌رود: دانشمندانشان اجازه دارند هر چه دلشان می‌خواهد پژوهش کنند بدون اینکه به شکلی مدیریت شوند که کارشان کاربردی باشد و با کار دیگران همخوانی داشته باشد. در واقع دوست دارم چنین مدیری باشم – کسی که حسpicture بزرگ‌تری از اینکه چه کار می‌کنیم و به کجا می‌رویم داشته باشد، به جای اینکه فقط myopia در یک niche نظری گم شده باشد که فقط به کار خودش مرتبط است. من نوعی مدیر خواهم بود که overview از کارهایی که دیگران درگیر آن هستند داشته باشد، اما همچنین واجد شرایط باشد که آنها را راهنمایی کند و با توجه به ابزارها و روش‌های رشته مشاوره بدهد. از اعتبار دانشمندی‌ام استفاده خواهم کرد، اما خودم دانشمند نخواهم بود.

از جنبه انسانی، دوست دارم مثل مدیر فعلی بخشم باشم. او یک INFJ است و در برقراری ارتباط و منتقل کردن وضعیت بخش ما معجزه می‌کند. او به شکلی ملایم رهبری می‌کند که همه احساس inclusion دارند و هیچ‌کس هرگز احساس تحقیر یا بی‌ارزشی نمی‌کند. او همچنین فوق‌العاده ماهر است در گرفتن وقایع concrete و بردن آنها به قلمرو abstraction، استنتاج جملات و مشاهدات generalized از آنها و مرتبط کردن آن درس‌ها با آنچه همه ما انجام می‌دهیم. کار کردن زیر دست چنین مدیری فوق‌العاده از نظر عاطفی رضایت‌بخش است. همه تیپ‌های T در بخش من هم او را دوست دارند، زیرا او مردم را انگیزه می‌دهد و از دادن ستایش نمی‌ترسد، در حالی که تیپ‌های T اغلب بیشتر مشغول به نظر smarter از یکدیگر بودن هستند.

یک چیز هست که درباره INFJ مرا اذیت می‌کند، و آن این است که ما یک مهندس پژوهش در بخشمان داریم که ESTJ است. او خیلی باهوش است، و وقتی چیزی می‌خواهد، می‌تواند خیلی منطقی و objective باشد – هیچ عنصر شخصی‌ای را به استدلالش راه نمی‌دهد. فقط می‌گوید چرا چیزی را فکر می‌کند و سپس استدلالش را به شکلی خیلی واضح ارائه می‌دهد – در واقع دیدنش خیلی fascinating است. با این حال، اتفاقاً INFJ (که مدیر او هم هست) با خیلی از ایده‌هایش مخالف است. و چیزی که آنجا متوجه شده‌ام این است که مدیرم در واقع قادر نیست به استدلال‌های خاص مطرح‌شده توسط ESTJ پاسخ دهد. در عوض، انگار INFJ سعی می‌کند تعارض را با استناد به ارزش‌ها و احساسات گروهی کاهش دهد، اما ESTJ واقعاً receptive به آن نیست. بنابراین وقتی از تعامل با INFJ دور می‌شود، تمایل دارد احساس کند که پاسخی به مشاهداتش دریافت نکرده است، مشاهداتی که واقعاً خیلی خاص و واضح بودند.

با INFJ، چیزها خیلی «فضیلت در کار کردن به روش‌هایی غیر از روش‌هایی است که بلافاصله به نظر ما درست می‌آید نیز وجود دارد»، اما من با ESTJ موافقم که این واقعاً جواب نیست. بنابراین اگر من مدیر بودم، ایده‌آل دوست داشتم نوعی مدیر باشم که قادر باشد مثل INFJ انگیزه بدهد و به حس هدف مشترک صحبت کند، اما همچنین قادر باشد به نگرانی‌های خاصی که تیمم خواهند داشت پاسخ دهد، و نه فقط سعی کند آنها را با appeals بزرگ به کیهان یا چیزی شبیه آن دور کند.

جالب است که چطور می‌توانی در هر دو رویکردشان شایستگی ببینی، و به نظر می‌رسد افکارت درباره بودن یک مدیر تقریباً به سؤال اینکه شغل رویایی‌ات چیست پاسخ می‌دهد. پس با نگاهی somberتر، بدترین شغلی که تا به حال داشته‌ای چیست؟

یک بار شیفت در یک فروشگاه مواد غذایی کار کردم. واقعاً بد بود. مردم می‌گویند تیپ من روتین را دوست دارد، اما من می‌گویم همه از آن متنفرند. شغل خسته‌کننده بود و اصلاً مرا به چالش نمی‌کشید – مثل شغل طراحی کارخانه‌های شیمیایی، می‌توان گفت. ممکن است کار در یک فروشگاه را دوست داشته باشم اگر واقعاً بتوانم فروشگاه را مدیریت کنم و سیاست‌های کلی و چیزهایی از این دست تعیین کنم. اما اینطور نیست که آرزوی کار در خرده‌فروشی را داشته باشم یا چیزی شبیه آن – فقط این است که همه چیز در زندگی‌ام تا به حال به من گفته است که در پیگیری اینکه چه باید انجام شود، کی، و توسط چه کسی عالی هستم. من واقعاً در مدیریت پروژه‌ها خوب هستم.

از آنچه از تو می‌دانم، قطعاً می‌توانم به آن شهادت دهم. امی، گوش دادن به دیدگاه‌های fascinating تو لذت‌بخش بود – آیا هیچ فکر نهایی‌ای هست که بخواهی اضافه کنی؟

هست. این کل موضوع بودن یک مدیر مرا به فکر انداخته است: خیلی از محل‌های کاری که در آنها بوده‌ام با فرهنگی از fault-finding و غر زدن مشخص بوده‌اند. چنین چیزی هرگز با من جور درنمی‌آید. برای مثال، مردم اغلب درباره سیاست‌هایی که توسط بالادستی‌ها در مورد اینکه شرکت باید چگونه کسب‌وکارش را انجام دهد تعیین شده غر می‌زنند. البته می‌دانم چرا این کار را می‌کنند – آنها تصویر خودشان را به عنوان «متفکران انتقادی» ترویج می‌کنند که خیلی ارزشمندتر برای شرکت از آنچه موقعیت فعلی‌شان نشان می‌دهد هستند. اما همه این عدم‌موافقت‌ها پیامد ناخواسته ترویج فرهنگی از egoism را دارد: آنها خودشان را ترویج می‌کنند به قیمت آلوده کردن mood محیطی که همه دیگران باید در آن کار کنند، و آن را با negativity خود پایین می‌کشند. وقتی نوبت به griping می‌رسد، من بیشتر شبیه نوعی شخص هستم که می‌گوید: «بالادستی‌هایی هستند که این تصمیم را گرفته‌اند و احتمالاً به دلیلی این کار را کرده‌اند. احتمالاً به این تصمیم رسیده‌اند چون بهترین تصمیم بوده و نه چون می‌خواهند شرکت را به زمین بزنند.» بنابراین در چنین موضوعاتی، عموماً کمی trustingتر هستم: به CEO و هیئت مدیره‌ام اعتماد دارم؛ تمایل دارم فکر کنم که آنها می‌دانند چه کار می‌کنند.

به طور کلی، فکر می‌کنم مردم باید دیدگاه‌هایشان را کمی تغییر دهند: به جای پیدا کردن چیزهایی که در شغلشان کامل نیستند، باید سپاسگزار باشند که شغلی دارند، و شغلی که خوب پرداخت می‌شود و جذاب هم هست. البته voicing نظر اشکالی ندارد، اما سریع به نقطه‌ای می‌رسیم که ارزشمندتر است تمرکز کنیم روی اینکه چه کار می‌توانی انجام دهی تا همکارانت را راضی و انگیزه بدهی. به این شکل خودت می‌توانی به تغییر mood و محیط کمک کنی، و در نهایت این تو را خیلی ارزشمندتر برای شرکت هم می‌کند.

***

مصاحبه شغلی ISFJ شماره ۱ © اوا گرگersen و IDR Labs International ۲۰۱۵.

Myers-Briggs Type Indicator و MBTI علائم تجاری MBTI Trust, Inc. هستند.

IDRLabs.com یک پروژه تحقیقاتی مستقل است که هیچ ارتباطی با MBTI Trust, Inc. ندارد.

تصویر جلد در مقاله برای این انتشار توسط هنرمند Georgios Magkakis سفارش داده شده است.

***

IDRlabs offers the following Career Interviews:

FREE